+ ستون دین

ای مهربان خدای

گم گشته ام تو بودی وکردم چو دیده باز

دیدم به آسمان وزمین وبه بام وبر

 تابنده نور توست

هرجا ظهور توست

دبدم به هیچ نقطه تهی نیست جای تو

خوش می درخشد ازهمه سو جلوه های تو

ا ی مبدا وجود

 از کثرت ظهور ،نهان شد که کیستی ازهرچه ظاهراست ،تویی آشکارتر ،مستور نیستی

نزدیکتر زمن به منی ،دور نیستی

تو آشکاره ای من زین میان گمم

کور ار نبیند ،این گنه آفتاب نیست

نقص از من است ،ورنه رخت را حجاب نیست

ای مهربان خدای

در قلب من تبی است گدازان ودردناک

احساس می کنم که به کانون جان من

سوزنده آتشی است که سر می کشد به اوج

احساس می کتنم عطشی مست وبی قرار

اندر فضای هستی من میدود چو موج

این سوزعشق  توست

در من چو جان نهان

احساس می کنم ،درمان نسازد این تب من جز دوای تو

زایل نسازد این عطش الا لقای تو

 

ای مهربان خدای

احساس میکنم خلاءی در وجود خویش

کان را نمی برد زمیان جز پرستشت

ای نازنین خدای

احساس می کنم که بود در سرشت من

سوزنده یک نیاز

داغ نیاز را نزداید زسینه ام

جز لذت پرستش و جز نشئه ی وصال

ای مهربان خدای

تو ،راز جان ومایه ی سرمستی منی

تو هستی منی

در عمق فکر و پرده یجانم تویی، تویی

آرام دل ،فروغ روانم تویی ،تویی

هر جا نگاه می دود آنجا نشان توست

روشنگر وجود رخ دلستان توست

سرود سحر ،حجة الاسلام بهجتی شفق

»نماز ستون دین است«

 

چکیده

 

نماز در تمام ادیان بوده است

قبل از حضرت محمد(ص) در آیین حضرت عیسی (ع) هم نماز بوده که قرآن از زبان او نقل می کند که خدا مرا به نماز سفارش کرده است : « و اوصانی بالصلوة » (مریم/31). و قبل از حضرت موسی(ع) نیز بوده که خداوند به او خطاب می کند : « اقم الصلوة لذکری» (طه/24). و قبل از موسی پدر زن او حضرت شعیب(ع) بوده که نماز داشته است : « یا شعیب اصلاتک تأمرک» (هود/87).و قبل از همه این پیامبران ابراهیم(ع) بوده که از خدا برای خود و ذریه اش توفیق اقامه نماز را می خواهد : « رب اجعلنی مقیم الصلوة و من ذریتی» (ابراهیم/40). و لقمان حکیم به فرزندش می گوید : « یا بنی اقم الصلوة و أمر بالمعروف وانه عن المنکر » (لقمان/17). یعنی : ای فرزندم نماز را بپا دار و امر بمعروف و نهی از منکر کن.

هیچ عبادتی به اندازه نماز تبلیغ ندارد:

ما در هر شبانه روز پنج نماز واجب داریم. برای هر نماز سفارش به اذان و اقامه شده است. در مجموع : بیست مرتبه «حی علی الصلوة»، بیست مرتبه «حی علی الفلاح»، بیست مرتبه «حی علی خیرالعمل» و ده مرتبه «قد قامت الصلوة» می گوییم.

و با توجه به این که مراد از فلاح و خیر العمل در اذان و اقامه همان نماز است، هر مسلمان در هر شبانه روز شصت مرتبه با کلمه « حَیَّ » خود و دیگران را به نماز دعوت می کند.

نماز در رأس همه عبادات است:

در ایام ویژه مثل شب قدر، اعیاد اسلامی، روز جمعه و هر شب و روزی که دارای فضیلت و ارزشی است یا برای ایامی که مراسم مخصوصی دارد مثل شب مبعث،شب جمعه،و ... معمولاً نمازهای مخصوصی هم وارد شده است. شاید نتوان ایام مقدسی را پیدا کرد که در آن برنامه نماز نباشد.

نماز پر تنوع ترین عبادت است

 

اگر جهاد و حج چند نوع است،اگر چند نوع وضو و غسل وارد شده است، ولی نماز صدها نوع است.با یک نگاه اجمالی به حاشیه های کتاب مفاتیح الجنان علامه محدث حاج شیخ عباس قمی می توان دریافت که تنوع این امر چقدر است.به عنوان مثال نماز امام علی(ع)،نماز امام حسن(ع)و... که نماز هرامام غیر از دیگری است

هجرت برای نماز

حضرت ابراهیم(ع) می فرماید : « ربنا انی سکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع، ربنا لیقیموا الصلوة ». یعنی : خداوندا فرزندانم را در منطقه خشک و بی آب و علف قرار دادم، پروردگارا برای اقامه نماز.

ترک مهم ترین جلسات تاریخ به خاطر نماز

یکی از ادیانی که نامش در قرآن آمده « صابئین » است که به حضرت یحیی(ع) گرایش مخصوص دارند.(ضمناً برای ستارگان تأثیری قائلند و نماز و مراسم ویژه ای دارند که هنوز در خوزستان گروهی از آنان زندگی می کنند).

این فرقه رهبری بسیار دانشمند ولی مغرور داشتند که بارها با امام رضا(ع) گفتگو کرد ولی زیر بار نمی رفت. در یکی از جلسات، امام رضا استدلالی کرد و او تسلیم شد و گفت : « الان لان قلبی »یعنی حالا قلب من نرم شده و حاضرم مکتب تو را بپذیرم. در این هنگام صدای اذان طنین انداز شد. امام رضا(ع) برای اقامه نماز جلسه را ترک کرد. مردم به ایشان گفتند: فرصت حساسی است، چنین فرصتی پیش نمی آید. امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: اول نماز! او که این تعهد را از امام دید علاقه اش بیشتر شد و بعد از نماز گفت و گویش را تکمیل کرد و ایمان آورد. آری نماز یعنی خیر العمل.

نماز اول وقت حتی وسط جنگ

ابن عباس می دید اما علی(ع) گاهی در وسط جنگ به آسمان نگاه می کند، باز مقداری می جنگد دوباره به آسمان نگاه می کند.جلو آمد و پرسید : چرا به آسمان نگاه می کنید؟ حضرت فرمود: برای اینکه اول وقت نماز از دستم نرود. ابن عباس گفت: الان در حال جنگ هستید! حضرت فرمود: از نماز اول وقت نباید غفلت شود.

آنجا که خواب از مناجات بهتر است

روزی حضرت محمد(ص) نماز صبح را با جماعت خواندند ولی دیدند علی(ع) به مسجد نیامده است.به سراغشان رفتند. حضرت در خانه علی (ع) را زدند و از دختر گرامیشان پرسیدند: چرا علی در جاعت شرکت نکرد؟!

حضرت فاطمه(س) فرمود: علی دیشب تا صبح مناجات داشت. ولی صبح خستگی او طاقت فرسا بود. به همین دلیل نمازش را در منزل خواند.

حضرت فرمود : به او بگویید شب ها به جای مناجات طولانی مقداری بخوابد ولی نماز جماعت صبح را از دست ندهد.خوابی که مقدمه جماعت باشد بهتر از مناجاتی است که حال جماعت را از بین ببرد.

 

فلسفه و روح نماز

نماز و یاد خدا

 

خداوند به حضرت موسی(ع) می فرماید:

 

« اَقِمِ الصَّلوة لذکری – برای یاد من نماز به پا دار».(طه/24).

 

ذکری قلبی با روشی مخصوص یاد خداوند و با شیوه ای ابتکاری که اعضای بدن انسان از موی سر تا نوک پا در آن نقش دارند. هنگام وضو که مقدمه ای برای شروع نماز است، هم روی سر را مسح می کنیم هم روی پا را؛ هنگام سجده هم پیشانی بر زمین نهاده می شود هم انگشت پا؛ هم زبان حرکت می کند و هم دل به یاد اوست. در نماز چشم ها باید به محل سجده به حال نیمه باز دوخته شود. اگر خودتان بیشتر فکر کنید در می یابید که در نماز همه اعضا به نحوی در خدمت یاد خدا هستند.

 

نماز و تشکر

 

یکی از اسرار نماز تشکر از ولی نعمت است. قرآن می فرماید:

 

« عبادت کنید پروردگاری را که شما و نیاکان شما را آفرید. هستس شما و همه از اوست ».

 

در سوره کوثر می خوانیم : « ما به تو کوثر دادیم و خیر زیاد عطا کردیم پس نماز بخوان ». یعنی به شکرانه عطایای ما نماز به پا دار.

نماز بهترین نوع شکرگزاری است که شیوه آن را خداوند تبیین نموده و تمام اولیاء هم آن شیوه را به کار گرفته اند. تشکر از ولی نعمت یک ارزش است و نماز تشکری است هم عملی، هم زبانی و هم دائمی.

 

نماز و قیامت

 

مردم نسبت به رستاخیز و معاد چند دسته هستند:

 

1-به قیامت شک دارند: « ان کنتم فی ریب من البعث »

2-به قیامت گمان دارند : « یظّنون انّهم ملاقوا الله »

3-به قیامت یقین دارند : « و بالاخرة هم یوقنون »

4-منکر قیامت هستند : « و کنا نکذب بیوم الدّین »

5-به آن ایمان دارند ولی فراموش می کنند : « نسوا یوم الحساب ».

 

قرآن کریم برای رفع شک استدلال کرده و از مومنین و گمان دارندگان با (تفاوت ها) ستایش کرده و از منکران خواسته است که دلیل و برهان بیاورند. و برای گروه پنجم تذکراتی داده که انسان فراموش نکند. نماز هم شک زدایی می کند و هم غفلت ها را به «یاد» تبدیل می کند.

 

در نماز با گفتن جمله «مالک یوم الدین»، در هر شبانه روز حداقل ده بار مسأله قیامت را به خود تذکر می دهیم  و تلقین می کنیم.

ابعادمعنوی ومحتوایی نماز

نماز و صداقت

کسی که دیگری را دوست دارد سخن گفتن با او را هم دوست دارد. آنها که با زبان مدعی خداخواهی و خدا دوستی اند و لی علاقه ای به نماز ندارند در ادعای خود صداقت ندارند. نماز ملاک و میزان مقدار تعهدی است که انسان در اظهارات خود دارد. به همین دلیل نماز منافق همچون سایر اعمالش همراه با صداقت نیست.

 

نماز و تجملات

 

علاوه بر حضور قلب و خشوع معنوی و توجه کامل که سفارش اسلام و از علائم مومن است و اهمیت آن تا آن جاست که اگر نمازی با توجه خوانده نشود قبول نمی شود و از نماز همان مقداری مورد قبول است که با حضور قلب باشد؛ ولی با این همه ، اسلام سفارش کرده است که نماز با بهترین لباس از نظر پاکی و نو بودن همراه با عطر و گلاب و وقار و آرامش انجام گیرد. تا جایی که بعضی به امام سجاد(ع) که به سوی مسجد می رفت گفتند : گویا منزل عروسی می روی !

امام فرمود : ملاقات با خالق زیبایی ها دارم. ( حلیة المتقین/علامه مجلسی).

نماز یک معامله پر سود

خداوند می فرماید : « اذکرنی اذکرکم ». یعنی : شما مرا یاد کنید من هم شما را یاد می کنم.

یاد ما برای خداوند سودی ندارد ولی یادی که خداوند از ما می کند لطفش را نصیب ما می گرداند، لغزش ما را می بخشد، دعای ما را می پذیرد، مشکل ما را حل می کند و ... لطف او برای ما بی نهایت ارزش دارد. پس در نماز که ما یاد خدا می کنیم متاع کم ارزشی را داده و در عوض متاع بسیار با ارزشی را گرفته ایم.

ما از کسی یاد کرده ایم که او به یاد ما نیاز ندارد : « ان الله لغنی عن العالمین ». یعنی : خداوند از تمام جهانیان بی نیاز است. ولی بدینوسیله یاد خداوندی را به سوی خود جلب کرده ایم که در حقیقت تمام کمالات را دریافت کرده ایم. و این معامله پر سودی است( البته برای بعضی ها! ) که

خداوند ما را به آن دعوت کرده است.

نمازوانتظار

 

نمازو انتظار تنها جاده امنی است که میتوان با آن به آرامش، نشاط و سعادت واقعی رسید. از جمله ثمرات نماز و عبادت مستمر این است که چون باعث اطاعت و خشنودی خداوند می‌شود لذا پروردگار متعال در مقابل آن، مشکلات ما را حل خواهد کرد و با عبادت کردن زمینه برای رشد فعالیتها و موفقیتهای ما فراهم می‌شود و نماز و عبادت و توجه به فرهنگ مهدویت برای بهتر زندگی کردن و بهتر لذت بردن از زندگی و به تکامل رسیدن است.نماز و انتظار تنها جاده امنی است که میتوان با آن به آرامش، نشاط و سعادت واقعی رسید. بهترین معرف یک مکتب و دین عملکرد پیروان آن است و مهمترین نیاز انسان در زندگی وجود راهنمای آگاه، دلسوز و امین است و این راهنمایان پیامبران و امامان(ع) هستند که از جمله آن عزیزان حضرت امام مهدی(عج) است. امام زمان(عج) امید بشر، برگزیده خداوند متعال و کامل کننده هدف انبیا است و بر همه ما وظیفه است که در دوران غیبت با امام زمانشان آشنا شده و جامعه را نیز با چنین شخصیتی که با ظهورش جهان غرق نور خواهد شد آشنا نمایند. خداوند با آن همه عظمت، بدون وقت قبلی و سختی. هر لحظه هر دقیقه و هر ساعت اجازه حرف زدن و رابطه و مناجات و بیان مشکلات را با خودش به ما داده است و این از بزرگترین الطاف الهی استرا نیز در مدینه همانجا ایراد فرمود.

نماز و طبیعت

نماز تنها یک توجه قلبی نیست؛ عملی است همراه با مردم و با بهره گیری از طبیعت: باید به آسمان نگاه کرد تا وقت نماز را شناخت، به ستارگان نگریست تا قبله را یافت، به آب توجه کرد تا پاک و مطلق و حلال و تمیز باشد، به خاک دقت کرد تا سجده و تیمم شرائط لازم را داشته باشد. عبادات الهی بدون طبیعت نمی شود. رسول اعظم(ص) سحرها به آسمان نگاه می کرد و فکر می نمود و می گفت: «ربنا ما خلقت هذا باطلا». یعنی : پروردگارا این ها را بیهوده نیافریدی. بعد به نماز می ایستاد. فکر در طبیعت یکی از راه های خداشناسی است.سعدی می گوید: « هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون برآید مفرّح ذات؛ پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب ». آری اگر نفس فرو نرود زندگی نداریم و اگر برنگردد باز هم زندگی نداریم. ولی امام صادق(ع) می فرماید: در هر نفسی هزاران نعمت در کار است ( نه دو نعمت ). زیرا برگ در نفس کشیدن انسان سهم دارد. اگر گیاهان دی اکسید کربن را به اکسیژن تبدیل نکنند چگونه نفس بکشیم؟ حتی در نفس کشیدن ما نهنگ های دریا نیز شریکند!!! زیرا در هر شبانه روز میلیون ها جاندار ریز و درشت در اقیانوس ها می میرند که اگر این نهنگ ها آنها را نبلعند و دریاها را پاکسازی نکنند آنها بدبو و فاسد می شوند و اگر آبها فاسد شوند ... درهمان طور که گفتیم خواندن نماز ما را به طبیعت نزدیک می کند و یاد آور نعمات الهی است.

نماز و آموزش

نماز گزار اگر بخواهد نمازش صحیح باشد باید یک سری آموزش هایی ببیند. مثلاً آموزش زبان عربی، احکام، قبله، تطهیر و غسل و وضو و تیمم، آموزش شرایط و مقدمات نماز، آموزش اصلاح

نماز در صورت شک و تردید و یا فراموش کردن و ...  این آموزش هاست که بازار فقه و تعلیم و

تعلم را رونق می بخشد.

   

خاطره ای از دکتر محمد جواد شریعت

"سال یکهزار و سیصد و سى و دو شمسى بود، من و عده‏ اى از جوانان پرشور آن روزگار پس از تبادل ‏نظر و بحث و مشاجره به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلى دارد که ما نماز را به عربى بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانیم؟وعاقبتتصمیم گرفتیم که نماز را به فارسى بخوانیم و همین‏ کار را هم کردیم.
والدین، کم‏ کم از این موضوع آگاهى یافتند و به فکر چاره افتادند. آنها هم پس از تبادل‏ نظر با یکدیگر تصمیم گرفتند که اول خودشان با نصیحت کردن ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود راه دیگرى برگزینند، چون پند دادن آنها مؤثر نیفتاد روزى ما را به نزد یکى از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانى وقتى فهمید ما به زبان فارسى نمازمى‏خوانیم به طرز اهانت‏ آمیزى، ما را کافر و نجس خواند.
این عمل او ما را در کارمان راسخ ‏تر و مصرتر ساخت.

عاقبت یکى از پدران، آنها را یعنى والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را به محضر حضرت آیت‏ الله حاج ‏آقا رحیم ارباب1  ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت و روزى آنها نزد  ایشان مى‏روند و موضوع را با ایشان درمیان مى‏گذارند و ایشان دستور مى‏دهند که در وقت معینى ما را به خدمت آقاى ارباب راهنمائى کنند. در روز موعود ما را که تقریباً پانزده نفر مى‏شدیم به محضر مبارک ایشان بردند.
در همان لحظه اول چهره نورانى و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود  ساخت و آن بزرگمرد را غیر از دیگران یافتیم ودانستیم که اکنون با شخصیتى استثنایى مواجه هستیم.
ایشان در آغاز دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمودند، سپس رو به والدین ما کردند و فرمودند شما که نماز را به فارسى نمى‏خوانید ! فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید ! . وقتى آنها رفتند حضرت آیت‏ الله ارباب رو به ما کردند و فرمودند بهتر است شما یکى‏ یکى خودتان را به من معرفى کنید و هر کدام بگوئید که در چه سطح تحصیلى هستید و در چه رشته‏ اى درس مى‏خوانید.
پس از آن که امر ایشان را اطاعت کردیم، به تناسب رشته و کلاس هر کدام از ما پرسشهاى علمى طرح کردند و از درس هایى از قبیل جبر و مثلثات و فیزیک و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسیدند که پاسخ اغلب آنها از عهده درس هاى نیم‏ بندى که ما خوانده بودیم خارج بود، اما هر یک از ما از عهده پاسخ پرسشهاى ایشان برنمى‏آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه مى‏شد که با لحن پدرانه‏ اى پاسخ درست آن پرسشها را خودشان مى‏ فرمودند.

اکنون ما مى‏فهمیم که ایشان با طرح این سئوالات قصد داشتند ما را خلع سلاح کنند و به ما بفهمانند که آن دروس جدیدى را که شما مى‏خوانید من بهترش را مى‏دانم ولى به آنها مغرور نشده ‏ام. پس از اینکه همه ما را خلع سلاح کردند به موضوع اصلى پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده ‏اند که شما نمازتان را به فارسى مى‏خوانید، آنها نمى‏دانند که من کسانى را مى‏شناسم که، نعوذبالله، اصلاً نماز نمى‏خوانند. شما جوانان پاک اعتقادى هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانى مى‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم اما مشکلاتى پیش آمد که نتوانستم به این خواسته جامه عمل بپوشم، اکنون شما به خواسته دوران جوانى من لباس عمل پوشانیده‏ اید، آفرین به همت شما. اما من در آن روزگار به اولین مشکلى که برخوردم ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما آن مشکل را حل کرده‏ اید.

اکنون یک نفر از شما که از دیگران بیشر مسلط است به من جواب دهد که بسم ‏الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه کرده است؟
 یکى از ما به عادت محصلین دستش را بالا گرفت و داوطلب پاسخ به آیت‏ الله ارباب شد. جناب ایشان با لبخند فرمودند که خوب شد که طرف مباحثه ما یک نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمى‏آمدم. بعد رو به آن جوان کردند و فرمودند: خوب بفرمائید که بسم‏ الله را چگونه ترجمه کرده ‏اید؟ آن جوان گفت بسم‏ الله الرحمن الرحیم را طبق عادت جارى ترجمه کرده‏ ایم: به نام خداوند بخشنده مهربان. مرحوم ارباب با لبخندى فرمودند: گمان نکنم که ترجمه درست بسم‏ الله چنین باشد.
در مورد «بسم» ترجمه «به ‏نام» عیبى ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست زیرا اسم عَلَم (=خاص) است براى خدا و اسم عَلَم را نمى‏توان ترجمه کرد.
مثلاً اگر اسم کسى «حسن» باشد نمى‏توان به او گفت « زیبا». درست است که ترجمه «حسن» زیباست اما اگر به آقاى حسن بگوئیم آقاى زیبا حتماً خوشش نمى‏آید.کلمه الله اسم خاص است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى‏کنند، همان‏گونه که یهود خداى متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» مى‏گویند. بنابراین نمى‏توان «الله» را ترجمه کرد، بلکه باید همان لفظ جلاله را به کار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه کرده‏ اید؟
رفیق ما پاسخ داد که رحمن را بخشنده معنى کرده ‏ایم. مرحوم ارباب فرمودند که این ترجمه بد نیست ولى کامل هم نیست زیرا رحمن یکى از صفات خداست که شمول رحمت و بخشندگى او را مى‏رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست، یعنى در حقیقت رحمن یعنى خدائى که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم مى‏کند و همه را در کنف لطف و بخشندگى خود قرار مى‏دهد از جمله آن که نعمت رزق و سلامت جسم و امثال آن عطا مى‏فرماید. در هر حال ترجمه بخشنده براى رحمن در حد کمال ترجمه نیست. خوب، رحیم را چطور ترجمه کرده‏ اید؟ رفیق ما جواب داد که رحیم را به «مهربان» ترجمه کرده ‏ایم.
آیت‏ الله ارباب فرمودند:
اگر مقصودتان از رحیم من بودم (چون نام مبارک ایشان رحیم بود) بدم نمى‏آمد که اسم مرا به «مهربان» برگردانید؛ اما چون رحیم کلمه‏ اى قرآنى و نام پروردگار است باید آن را غلط معنى نکنیم. باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه کرده بودید راهى به دهى مى‏برد، زیرا رحیم یعنى خدایى که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى‏کند و صفت «بخشایندگى» تا حدودى این معنى را مى‏رساند. بنابر آنچه گفته شد معلوم شد که آنچه در ترجمه «بسم ‏الله» آورده ‏اید بد نیست ولى کامل نیست و از جهتى نیز در آن اشتباهاتى هست، و من هم در دوران جوانى که چنین قصدى را داشتم به همین مشکلات برخورد کردم و از خواندن نماز به فارسى منصرف شدم، تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود اگر به بقیه آیات بپردازیم موضوع خیلى غامض ‏تر از این خواهد شد. اما من عقیده دارم شما اگر باز هم به این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى بر ندارید، زیرا خواندنش بهتر از نخواندن نماز به‏ طور کلى است.
در اینجا، همگى شرمنده و منفعل و شکست‏ خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذرخواهى مى‏کردیم و قول مى‏دادیم که دیگر نمازمان را به فارسى نخوانیم و نمازهاى گذشته را نیز اعاده کنیم، اما ایشان مى‏فرمودند من فقط مشکلات این کار را براى شما شرح دادم.
 ولى ما همه عاجزانه از پیشگاه ایشان طلب بخشایش مى‏کردیم و از کار خود اظهار پشیمانى مى‏نمودیم. حضرت آیت‏ الله ارباب با تعارف میوه و شیرینى مجلس را به پایان بردند و ما همگى دست مبارک ایشان را بوسیدیم و در حالیکه ایشان تا دم در ما را بدرقه مى‏کردند از ایشان خداحافظى کردیم و در دل  به عظمت شخصیت ایشان آفرین مى‏گفتیم و خوشحال بودیم که افتخارى چنین نصیب ما شد که با چنین شخصیتى ملاقات کنیم. نمازها را اعاده کردیم  و دست از کار جاهلانه خود برداشتیم بنده از آن به بعد گاه گاهى به حضور آن جناب مى‏رسیدم و از خرمن علم و فضیلت ایشان خوشه ‏ها برمى‏چیدم."

1- حضرت آیت ‏الله العظمى حاج‏ آقا رحیم ارباب از علماى بزرگ اصفهان و استادى مسلم در تمام علوم اسلامى متداول از جمله حکمت، ادبیات، تفسیر، کلام، هیئت، ریاضى و فقه و اصول بود.
آن بزرگوار علاوه بر دانش سرشار، فردى عارف، پرکار، مؤدب، متواضع و در مجموع الگو و نمونه‏اى از یک انسان کامل بوده، همواره رفتار و برخوردهاى ایشان با مردم زبانزد خاص و عام است.

منبع : سایت صالحین: http://www.salehin.com/

 

 

 

آثار نماز

 

مبانی و آثار تربیتی نماز:




   

اگر به فرآیند رشد گیاه بنگریم و فیلمی که از مراحل تکوین رشد آن تهیه شده است را با سرعت زیاد ملاحظه نماییم، یکی از زیباترین و شگفت انگیزترین رویدادهای خلقت را در مقابل دیدگانمان خواهیم دید. گیاه تا زمانی که به صورت دانه یا هسته اولیه در دل خاک پنهان است، گویی هنوز سفر رشد را آغاز ننموده است ولی هنگامی که بستر خاک و زمین را ترک گفت و جوانه ظریف و نورسته آن، از دل خاک سر برآورد و روی به آسمان لایتناهی کرد، رشد واقعی اش را آغاز می کند و به آنجا می رسد که در پرتو اشعه حیاتبخش خورشید و قطرات زلال باران، از یک دانه آن، هفتصد دانه به اذن خدای تعالی، ثمر حاصل می شود.[1]

داستان رشد و تعالی آدمی نیز همین سان می باشد، او تا زمانی که پایبند خویش است و دغدغه ماندن در خاک دارد، رشدش متوقف می شود ولی همین که سر از لاک فردیت بیرون آورد و به آسمان نگریست، رشد و ترقی پیدا می کند. وی به میزانی که از خاک، فاصله می گیرد، به افلاک نزدیک می شود و به اندازه ای که از فرش(زمین) دور شود به عرش روی می آورد.

در مکتب«روانشناسی کمال» نظریه ای با عنوان«شخصیت از خود فرآرونده» مطرح است و "دوآن شولتس" در تبیین نظریه مذکور می گوید:«شخصیت آدمی، زمانی به کمال می رسد که از دایره تنگ و محدود"خود" رها و آزاد شود تا بتواند به مرزهای بالندگی شخصیت دست یابد[2].»

در تأیید این سخن، رویکرد"اریک فروم"، روانکار و منتقد اجتماعی معاصر قابل تعمق است، وی معتقد است:«تراژدی عصر ما این است که آن چنان گرفتار"خود شیفتگی" هستیم که مجالی پیدا نمی کنیم تا به چیزهایی که فراتر از"من" و"ما" است بیندیشیم. نمونه بارز آن، انتظاری است که غالب افراد از دیگران دارند تا بدانها محبت کنند، ولی خود حاضر نیستند، گامی برای ارائه محبت به دیگران بردارند و این، تجلی همان"خود محوری" و "خودشیفتگی" انسان عصر جدید است[3].

و نماز، این زیباترین پیوند انسان زمینی و معبود آسمانی، برکه با برکتی است که انسان را از"خود" فراتر می برد و او را به رشدها و عظمت ها می رساند. زیرا روح نماز، زمانی حاصل می شود که آدمی، تمام توجه و دقت خود را معطوف به پروردگار و راز سخن گفتن با وی نماید و از"خود" و"خودی" رها شود. معنای حضور قلب در نماز نیز این است که نمازگزار، جز معبود و یاد او را در قلب خود راه ندهد، زیرا قلب مؤمن عرش خدای رحمن است و بیگانه را نباید در خانه راه داد.

در حدیث آمده است که از نماز، آن میزان پذیرفته می شود که با حضور قلب همراه باشد[4]. چنانچه انسان در نماز بتواند با مراقبه، قلب و فکر خود را متوجه خالق سازد، زمینه ای خواهد یافت تا در غیر نماز نیز از حصار تنگ و بسته خود خواهی، خود پرستی و خود شیفتگی آسوده و رها گردد و آنگاه شاهد رشد و بالنگی خویش باشد.

تقویت روح مردم گرا

از خصیصه های نماز،"مفهوم جایگزین ناپذیر" عباراتی است که در سوره حمد، مورد مداقه قرار می دهیم. همانگونه که آگاهی داریم، هیچ سوره ای را نمی توان، جایگزین سوره حمد نمود ولی به جای سوره توحید، می توان سوره دیگری را انتخاب کرد. در برخی عبارات سوره حمد، از ضمیر"جمع" به جای"مفرد" استفاده می شود، نظیر«فقط تو را می پرستیم و از تو یاری می طلبیم»، «ما را به راه راست هدایت کن»، روح حاکم بر این عبارات، روح جمعگرایی و"مردم گرایی" است، به این معنا که نمازگزار، تنها برای خود و به نفع خود، چیزی را از خداوند درخواست نمی کند، بلکه او برای"همه" می طلبید و درباره همه از درگاه خداوند، آرمانی چون«صراط المستقیم» و توفیق گام نهادن در آن را می طلبد.

در حدیث آمده است: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ مشغول نماز بود که شنید مردی در نماز خود می گوید: پروردگارا، تنها من و محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ‌ را مشمول رحمت خود قرار ده و جز ما دو نفر بر هیچکس رحم نکن، پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ‌ـ پس از آن که نماز خود را به پایان برد، رو به او کرد و فرمود:(چرا) تو یک چیز وسیع را محدود ساختی، یعنی چرا همه مسلمانان را دعا نمی کنی و رحمت خدا را به من و خودت اختصاص می دهی؟[5]

این فرازها، از دو جهت به"روح مردمگرا" متوجه است، ابتدا اینکه دقت در معانی آن، بینشی به آدمی می دهد که شیوه زندگیش را نه بر اساس«تفرد»، بلکه بر مبنای«تجمع» و«وحدت با دیگران» تنظیم و تدوین کند و از سوی دیگر، چنین آموزش می دهد که در دعا آیینی را رعایت کند که برای"خود و دیگران" بخواهد و نه صرفاً برای"خود" و برای"دیگران"، "بیش" و"پیش" از"خود" بخواهد.

تنزیه وجدان اخلاقی

وجدان از ریشه لغوی«وجد» به معنای"یافتن" آمده است. به این معنا که آدمی پاره ای از امور را در باطنش به خودی خود می یابد و نیاز به اکتساب آن از منبع دیگری ندارد، نظیر"احساس عدالتخواهی" و"ظلم ستیزی" و گرایش به"خیر اخلاقی" و امثال آنها که در همه انسانها، عمومیت دارد. از جمله مظاهر وجدان اخلاقی احساس گناه ناشی از ارتکاب خطاست که بلافاصله پس از عمل، وجدان را فرا راه هدف قرار می دهد تا او را به توبه و جبران خطاء وا دارد. امروزه غالب مکاتب روانشناسی با احساس گناه به مبارزه برمی خیزند و آن را منافی رشد و تعالی شخصیت می دانند. از سوی دیگر تقویت چنین احساسی نیز به مصلحت فرد نمی باشد. زیرا امکان بازگشت به شخصیت سالم و رشید را از آدمی می گیرد. ولیکن حد متعادل میان این دو، پسندیده و مطلوب است به این معنا که احساس گناه متناسب با عمل لازم است و در خطاکار ایجاد شده تا او را برای ترک آن و جبران مافات برانگیزد. از عواملی که موجب آمرزش گناهان و بالنتیجه رفع احساس گناه فرد می شود، نماز است، و این امر زمینه ای برای پاکسازی وجدان اخلاقی، محسوب می شود.

در کلامی گهربار از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ آمده است:«نماز گناهان را همچون برگ درختان می ریزد» [6] آمده است که مردی خدمت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ‌ شرفیاب شد و عرض کرد:«ای رسول خدا، گناهانم بسیار و اعمال نیک من اندک است چه کنم؟ حضرت فرمود: بسیار سجده کن، زیرا سجده گناهان را می ریزد، چنانکه باد برگ درخت را می ریزد.»[7]

حکایت زیر، مؤید تأثیر نماز در تنزیه وجدان اخلاقی است:

«جوانی از انصار نمازهای یومیه را با پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به جماعت می خواند و بسیاری از گناهان را نیز، مرتکب می شد. چون حال او را برای رسول خدا تعریف کردند، حضرت فرمود: به زودی نمازش او را از گناهانش باز می دارد. چیزی نگذشت که آن جوان توفیق توبه یافت و از صحابه زاهد شد آن گاه رسول خدا فرمود: من نگفتم که نمازش او را از گناهانش باز می دارد[8]»

تثبیت عزت نفس

ارزشمندترین گوهر وجود آدمی، احساس کرامت و عزت نفس است. زیرا اصل و اساس خلقت آدمی، بر مبنای فرموده الهی«و لقد کرمنا بنی آدم»، زیرا چنین تدبیر گردیده که انسان ها، جایگاه واقعی خویش را بیابند و آن را به رایگان از کف ندهند.

در حدیث آمده است که«الصلوه قربان کل تقی» یعنی نماز، مایه نزدیک شدن هر پرهیزکاری به خدا است. از یک سوی نمازگزار به وسیله نیایش به خداوند تقرب جسته و به همین جهت منزلت و رفعت مقام می یابد و از سوی دیگر لازمه قبولی نماز، بریدن از«ما سوی الله» است یعنی کوچکترین احساس نیازی به غیر خدا نداشته باشد و فقط به درگاه خداوند التجا نماید. آورده اندکه: نماز و عبادت، انسان را مستجاب الدعوه می کند، زیرا نماز پیمان خداست«الصلوه عهد الله» و هر کس به پیمان خدا وفا کند، خداوند هم به پیمان او وفادار است«اوفوا بعهدی اوف بعهدکم[9]».

آیت الله جوادی آملی در تبیین فلسفه انقلاب اسلامی، تعبیر زیبا و محکمی دارند، ایشان می گویند:

«انقلاب برای این نبود که انسانها از بندگی حق آزاد شوند، ما انقلاب نکردیم برای این که از عبادت خدا آزاد بشویم، ما بنده ایم. انقلاب کردیم برای این که جز خدای سبحان کسی بر ما مسلط نشود[10]».

اگر آدمی حقیقت آیه«ایاک نعبد و ایاک نستعین» را در نماز درک کند، گردن در برابر غیر خدا خم نخواهد کرد و لو به بهای از دست دادن جان حاضر به عبودیت در مقابل غیر معبود نخواهد بود.

هر که پیمان با هوالموجود بست

گردنش از قید هر معبود رست

تبیین راه زندگی

بی تردید به شمار آدمیان، راههای مختلف و متنوع زندگی نیز وجود دارد. زیرا هر کسی، به اقتضای فرهنگ، باورها، بینشها و برداشتهایش از هستی، راه و رسم خاصی در زندگی دارد، ولی آنچه که می توان با قاطعیت اظهار نمود، میزان و درجه یقین افراد به درستی راهی است که در زندگی برگزیده اند، زیرا اگر همه انسانها رضایت از زندگیشان، حاصل می شد، شاهد ظهور پدیده های متزاید و رو به رشد افسردگیها، پریشانیها، خودکشیها و نظایر آنها نمی بودیم. چنانچه علیرغم تنوع بی نظیر راههای زندگی، انسان مطمئن و معتمد به این واقعیت باشد که در راه خدا گام برمی دارد و خدا از عمل او راضی است، تمامی تردیدها و نگرانیها برطرف شده و نوعی آرامش، حاصل  می شود. نمازگزار با یقین به این مطلب که عبادت، جوهره، دین است و نماز ستون دین می باشد و او قادر است با انجام فرضیه نماز، رضایت پروردگار را جلب نماید، نوعی اطمینان و آرامش برایش حاصل می شود.

 

دلیل آن هم به روشنی در یک جمله، قابل تبیین است. اگر به نماز و در پرتو نماز می توان در جلب رضای حق تعالی کوشید، دیگر از کم و زیاد زندگی نباید هراس به خود راه داد زیرا او اگر از آدمی راضی شود، در حقیقت فرد به خیرکثیر دست یافته است زیرا قرآن فرموده است:«و رضوان من الله اکبر[11[» یعنی(جلب) رضای پروردگار از هر چیز بزرگتر و برتر است.

از سوی دیگر، نماز راهی روشن در جهانی تاریک است و نماز گزار علی رغم تعدد و تنوع راههای زندگی به درستی می داند که در چه مسیری گام برمی دارد، و نوعی قاطعیت و یقین در انتخاب راه پیدا می کند که قادر است بر سختیهای ناشی از طولانی بودن راه حق، غلبه نماید.

نماز، مصباح هدایت در جهان آشفته و متزلزل امروز است زیرا اگر آشفتگی رو به تزاید جوامع بشری از این هم فراتر رود، قادر نخواهد بود که تعادل نمازگزار و انسان واصل به حق را بر هم زند زیرا نماز داربست محکم آدمی و تکیه گاه نیرومند و عظیمی در برابر تندبادهای زندگی است.

[1] . بقره/ 261.

[2] . دوآن شولتس ـ روانشناسی کمال ـ ترجمه گیتی خوشدل ـ نشر نو ـ ص 214.

[3] . اریک فروم ـ هنر عشق ورزیدن ـ ترجمه پوری سلطانی ـ ص 74.

[4] . محور اسلامی جهرمی ـ‌ مصابیح الدجی ـ ص 782.

[5] . شیخ طبرسی ـ مجمع البیان ـ ج 4 و 3 ـ ص 601.

[6] . حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ نهج البلاغه ـ خطبه 197 ـ ص 96.

[7] . محمد محمدی ری شهری ـ میزان الحکمه ـ ج 3 ـ ص 477.

[8] . حسین دیلمی ـ هزار و یک نکته درباره نماز ـ ص 103.

[9] . همان ـ ص 216.

[10] . (آیت الله) جوادی آملی ـ اسرار عبادت ـ ص 148.

]11[.توبه-72

شور و گرمایی درونی

از پیامدهای مؤثر نماز و ارتباط با خدا، ایجاد نوعی حرارت باطنی و گرمای خاص درونی است که متناسب با میزان حضور قلب و عمق توجه نمازگزار، در وی به وجود می آید. و منشأ آن انگیزه پاک و خالص برای محبت به پروردگار و ارتباط با خداست که در پرتو مرور زمان و مراقبه لازم، مبدل به عشق الهی می شود که قرآن نیز می فرماید:«و الذین آمنوا اشد حُباً لله» یعنی«و آنانیکه ایمان آوردند، در دوستی خدا سخت ترند[1].»

اینک از باب نمونه، به دو مورد ذیل اشاره می شود.

«یکی از همسفران مرحوم حاج محمد صادق تخت فولادی نقل می کند در سفر بیت الله الحرام، از اصفهان حرکت کرده و نزدیک شیراز در کاروانسرایی فرود آمدیم، هوا سرد و برفی بود. مرحوم حاجی روی سکوی در ورودی کاروانسرا، بیرون از سرا، زیراندازی را افکندند و نشستند، سایر کاروانیان عرض کردند، هوا سرد است و اینجا گذرگاه حیوانات است، بهتر است که به داخل کاروانسرا تشریف بیاورید. ولی ایشان فرمودند در داخل کاروانسرا آب نیست ولی اینجا جوی آبی ست و برای من بهتر است. همراه ایشان می گوید من نگرانی کاروانیان را از سردی هوا و خطر حیوانات به اطلاع ایشان رساندم. ایشان سر از زانو برداشت و گفت: دستت را به سینه من نزدیک کن. همسفر ایشان گفت: به محض اینکه دستم را به سینه ایشان نزدیک کردم، گویی به دیگ جوشانی دست کرده ام و از شدت حرارت، احساس تألم کردم. حاجی فرمود به اینها بگو آیا ذکر خداوند به اندازه ده سیخ ذغال گرمی نمی دهد؟ اما در مورد حیوانات درنده هم تا خواست خداوند نباشد زیانی نمی رساند، هر چه شود به اذن حق و اراده اوست من در زمین و آسمان ها از حیوانات نمی ترسم]2]».

مورد دیگر را«ریچارد رالی» در کتاب خود به نام«من در خواب و قلبم بیدار است»، اینگونه نقل می کند:

«من در نمازخانه ای نشستم و در همان حین که از لذت دعا و مراقبه بهرمند می شدم، بناگاه در اندرونم، گرمایی خوشایند و غریب، احساس می کردم. تا مدتهای مدید حیران بودم که این گرما از کجا می آید، تا به تجربه آموختم که از جانب خالق است نه مخلوق و از آن پس، آن را دل انگیزتر و سرشار از حرارت یافتم[3]».

تکیه گاهی مطمئن و استوار

دنیایی که ما را احاطه نموده، از روند پیچیده دایم التزایدی تبعیت می کند که به مرور زمان، مشکلاتی خاص را برای انسان به همراه آورده و گذشت زمان به آن مدد نموده و بار روانی این قبیل مشکلات مضاعف می شود و آدمی در مواجهه خویش با چنین دنیایی، خود را بیش از پیش ناتوان، ضعیف و آسیب پذیر، احساس می کند. شتاب روند زندگی و تغییرات سریعی که در این مجموعه حادث می گردد، بر ناتوانی فرد می افزاید و نیاز او را به داشتن تکیه گاهی محکم و تزلزل ناپذیر، روز افزون می سازد.

نماز، چنین پشتیبان قوی و نیرومندی است که نمازگزار را در پناه خود می گیرد و او را از مخاطرات و تهدیدها، محافظت می کند، زیرا هم از حیث ارتباط کلامی با خداوند، نماز، تجلی یاری خواستن از پروردگار است و نمازگزار با ادای عبارت قرآنی«ایاک نعبد و ایاک نستعین» هم بر پرستش معبود، تأکید می ورزد و هم بر یاری خواستن از ذات لایزال آن محبوب اصرار می نماید. و علاوه بر آن، از جهت ارتباط روحی و روانی با خداوند، چون خود را در پیشگاه با عظمتش می یابد، احساس ارتباط، اتصال و در نهایت اطمینان از حمایت و پشتیبانی آن ذات مقدس پیدا می کند.

بر همین اساس است که قرآن کریم توصیه می فرماید که«از صبر و نماز، یاری و استعانت جویید[4]».

و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:«هر گاه کار بر پیامبران الهی سخت می شد و بیمناک و اندوهگین می شدند به نماز پناه می بردند[5].»

نابغه شرق، شیخ الرئیس ابو علی سینا نیز می گوید:

«هر زمان برایم مشکلی علمی پیش می آمد و از حل آن عاجز می ماندم، به مسجد شهر می رفتم و دو رکعت نماز به جا می آوردم. سپس از خداوند می خواستم مرا به وسیله نور آن نماز یاری دهد تا گره از مشکلم باز کند، پس از ادای آن دو رکعت، راه حل مشکل برایم آسان می شد و به آنچه می خواستم می رسیدم[6]».

تعادل پایدار

آدمی در مصاف با زندگی و رویدادهای آن، واکنشهای متفاوتی از خود نشان می دهد، که بعضاً با حفظ تسلط و کنترل موقعیت، آنها را به گونه ای حل می کند و در مواردی دیگر، از موقعیت مذکور، متاثر شده و تحت الشعاع آن قرار می گیرد و به اصطلاح، تعادل خود را از دست می دهد و برای دستیابی به تعادل مجدد، نیاز به زمان مقتضی و ابتکار مناسب دارد.

در حدیثی از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین آمده است:

«دل فرزند آدم همچون گنجشک است و هر روز هفت بار دگرگون می شود[7]. و یا در روایتی دیگر فرمودند:

«دل مانند ریشه ای در بیابانی به درختی آویخته که باد پیوسته آن را زیر، و رو می کند[8]».

نماز، چون موجب تقویت قلب نمازگزار است، تعادل درون او را حفظ نموده و آن را پایدار می سازد. در شرح حال امیرالمؤمنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ آمده است که در جنگ صفّین، در یکی از سخت ترین شبهای نبرد که به نام«لیله الهریر» معروف است فرشی برای آن حضرت گستردند و امام ـ علیه السّلام ـ بر روی آن مشغول نماز شدند. در حالی که تیرهای بسیاری از اطراف و چپ و راست او می گذشت و هرگز تزلزلی در او ایجاد نمی کرد، آن حضرت از جایش تکان نخورد تا آن که نمازش را به پایان رساند[9]».

آری علی ـ علیه السّلام ـ در چنین شرایطی که دهشت انگیز بود، با قلبی آرام به نماز ایستاد و درس پایبندی به نماز و اهمیت آن را به جهانیان آموخت.

معرفت شهودی

جهان بینی الهی، مبتنی بر غیب و شهود است و هر یک را مراتبی است(عالم الغیب و الشهاده). برخی از بزرگان معتقدند که:«اساس راز نماز در شهود عینی نمازگزار نهفته است و یا به عبارت دیگر اوج راز نماز در شهود خداوند مکنون است، و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین، و از محدوده لا حول و لا قوه الا بالله گذشتن و مرحله لا اله الا الله را پیمودن، به ذروه لا هو الا هو رسیدن است، و معنای توحید نام«قطع» توجه به غیر خدا نیست، زیرا قطع توجه به نوبه توجه و التفات است، بلکه«انقطاع» توجه به غیر است و برای اینکه این«انقطاع» هم دیده نشود، کمال انقطاع، مطلوب موحدان ناب می باشد، به طوری که نه تنها غیر حق دیده نشود و این فقط در متن عبارت، مخصوصاً نماز، تعبیه شده است.[10]

امام راحل نیز در بحث از راز نماز و در ضمن نامه عرفانی خویش به فرزند گرامیشان آورده اند:

«پسرم، سعی کن که به این پیروزی دست یابی، یا دست به بعض مراحل آن. همت کن و از هواهای نفسانی که حد و حصر ندارد، بکاه و از خدای متعال جل و علاء استمداد کن که بی مدد او کس به جایی نرسد و نماز این معراج عارفان و سفر عاشقان، راه وصول به این مقصد است و اگر توفیق یابی و یابیم به تحقق یک رکعت آن و مشاهده انوار مکنون در آن و اسرار مرموز آن، و لو به قدر طاقت خویش، شمه ای از مقصد و مقصود اولیای خدا را استشمام نمودیم و دورنمایی از صلاه معراج سید انبیاء و عرفا علیه و علیهم و علی آله الصلوه و السلام را مشاهده کردیم.»[11]

معنا بخشیدن به زندگی

از ویژگیهای عصر جدید، احساس روزمرّگی و بیهودگی انسان است به این معنا که وی از درون عمیقاً، احساس پوچی و بی محتوایی می کند و در مقابل، راههای شناخته شده و مطمئنی فرا روی خویش نمی یابد و یا حداقل آنها را نمی شناسد.

«فردریک مایر» یکی از اندیشمندان تربیتی معتقد است:

«عصر ما، دوران سرخوردگی است. خوشبینی ای که از ویژگیهای بخشی از سده نوزدهم بوده، در اثر جنگها، بحرانها و بروز خودکامگیها، تضعیف شده است:[12]

وی در فراز بعدی سخنانش می افزاید:

«راحت ما از همیشه بیشتر است: ولی وقتی که به آینده می نگریم، احساس ناراحتی عمیقی می کنیم برای تفریح و سرگرمی وسایل بهتر و راههای بیشتری داریم و در عین حال بسیاری از ما احساس می کنیم که زندگی ما کاملا میان تهی است[13]».

زندگی درون تهی به عنوان یک ویژگی دنیای معاصر در آثار برخی اندیشمندان با عنوان«ترس» با منشأ درونی، توصیف شده است که از آن جمله به«سیدنی پولارد» اشاره می کنیم، وی می نویسد:

«امروزه ماهیت ترس فرق می کند، امروزه ترس از درون است و نه از بیرون[14]».

 

 [1] . بقره/ 165.

[2] . نشان از بی نشانها ـ علی مقدادی اصفهانی ـ ج 1 ـ ص 38 ـ 39.

[3] . عقل و اعتقاد دینی ـ درآمدی بر فلسفه دین ـ مایکل پترسون و دیگران ـ ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی ـ طرح نو ـ ص 39.

[4] . بقره/ 153.

[5] . هزار و یک نکته درباره نماز ـ حسین دیلمی ـ ستاد مرکزی اقامه نماز ـ ص 231.

[6] . هزار و یک نکته درباره نماز ـ پیشین ـ ص 262.

[7] . راهنمای انسانیت ـ ترجمه موضوعی نهج الفصاحه ـ سخنان حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرید تنکابنی ـ ص 529.

[8] . قبلی<7>

[9] . هزار و یک نکته درباره نماز ـ پیشین ـ صص 20 و 21.

[10] . سر الصلوه ـ امام خمینی ـ مقدمه استاد جوادی آملی ـ ص ده.

[11] . قبلی <10>ـ ص بیست و هشت.

[12] . مابر، فردریک ـ تاریخ فلسفه تربیتی ـ ترجمه علی اصغر فیاض ـ ج 1 ـ ص 5.

[13] .قبلی<12>

[14] . بولارد، سیدنی ـ اندیشه ترقی ـ ترجمه حسن اسد پیروزانفر ـ ص 308.

 

شاید یکی از عوامل مؤثر در پیدایش این حالت روحی، فاصله گرفتن تدریجی بشر از مذهب و رویکرد عجولانه و شتابنده او به علم، پس از دوره نوزایی(تجدید حیات علم) در اروپاست. او به تصور جایگزینی علم به جای مذهب، کوشید تا پیوندهای دینی خود را بگسلد ولی زمانی که در این راه ناکام شد و علم از عهده تأمین خواسته های آدمی برنیامد، دیگر جایگزینی برای آن وجود نداشت. لذا از درون احساس خلأ، بیهودگی و پوچی نمود.

نماز، پیوند میان آدمی و بی نهایت است. رشته های چنین ارتباطی از زمین تا آسمان، برقرار می شود وعلاوه بر اتصال روح به مطلق وجود، او را از محتوی و معنا، سرشار و اقناع می کند. زیرا هر نوع ارتباطی، بر روح انسان تأثیر معینی بر جای می گذارد و به همان میزان و متناسب با آن«تصویر فرد از خویشتن» نیز، تغییر می یابد. این پدیده همچنان در جریان زندگی، دستخوش تحولات مختلفی واقع می شود. چنین تصویری از درون خود داشتن، به گونه ای بر رفتارهای فرد، آثاری بر جای می نهد که لحظه ای از وی جدا نیست بلکه شخص در حقیقت با آنها زندگی می کند. و هرلحظه و در صورت اراده، می تواند آن تصویر را بدون واسطه در ذهن خویش حاضر نماید. این یکی از وجوه علم حضوری است یعنی علم آدمی به خویشتن خود بدون واسطه، است. علاوه بر‌ آن آدمی، بیش از سایرین به نفس خویش، بینش و بصیرت دارد.

اولیای خدا، با نماز و یاد خدا، خود را نیازمند به چیز دیگری نمی یافتند. یکی از عواملی که زندگی را از حالت روزمرگی و پوچی، خارج نموده و به آن شادابی، تنوع و تحول خاصی می بخشد. وجود برنامه ای منسجم و منظم برای هر روز آدمی است. نماز برنامه ای منظم برای ارتباط انسان و خدا در پنج نوبت شبانه روز است. پنج وعده ای که در حقیقت پنج میعادگاه ملاقات محب و محبوب می باشد. هر نماز تا نماز بعد، به انسان بهانه ای برای زیستن و دلیلی برای بودن می بخشد. گفتگوهای رازورانه عاشق و معشوق، در آدمی این احساس را زنده می کند که تا زمانی که کسی را برای گفتگو و ارتباط حاضر می بیند، زندگی قابل زیستن است به ویژه آنکه طرف گفتگو، محبوب دلها و هستی آفرین باشد. از سوی دیگر چنین ارتباطی به نمازگزار تفهیم می کند که:

ـ عالم هستی چون مخلوق خدای تعالی است، دوست داشتنی می باشد.

ـ عالم هستی، بیهوده و بی معنا خلق نشده است، قرآن کریم نیز بر این معنا تکیه دارد:«افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و اینکم الینا لا ترجعون[1]»

ـ انسان نیز به عنوان زیر مجموعه عالم هستی، بیهوده و بی معنا آفریده نشده است بلکه در خلقت او منظوری اساسی و مهم نفهته است.

ـ عبادت پروردگار به معنای وسیع آن که منتج به رشد و بالندگی آدمی می شود، از منظورها و مقاصد اصلی خلقت انسان تلقی شده است به مصداق آیه شریفه«و ما خلقت الجن و الانس الا یعبدون[2]»

سپر دفاعی

این واقعیت که آدمی، موجودی آسیب پذیر بوده و خطر آسیبهای اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی او را همچنان تهدید میکند، مطلبی انکار ناپذیر است. به ویژه در عصر حاضر که تقابل فرهنگها و اندیشهها در مواردی به نوعی تهاجم فرهنگی غرب علیه اسلام مبدل گردیده است. این مسأله از اهمیت بیشتری برخوردار می شود. ماهیت تهاجم فرهنگی، تقریباً بر همگان روشن است اما شاید مکانیزمهای اصلی و راهکارهای مقابله با آن، به این مقدار روشن نباشد.

نماز، یکی از مؤثرترین و مطمئن ترین شیوه های مقابله با آسیبهای اخلاقی است. نماز از جهات شناختی و نیز عاطفی، همچون سپر دفاعی نیرومندی عمل می نماید. از یک سوی، نمازگزار با درک رابطه خویش با خدا از نسبت و رابطه موجودی بی نهایت کوچک با بی نهایت بزرگ آگاه شده و در محضر چنان بزرگی، به خود اجازهی نخطی و جسارت به ساحت را قدس او را نمی دهد و به عبارت دیگر گناه نمی کند، زیرا گناه به معنای شکستن حدود و حریم الهی است و از جهت دیگر، چون خود را از همه ابعاد نیازمند به خداوند می بیند و او را«فعال ما یشاء» می داند، سعی دارد تا رابطه خویش با خدا را با ارتکاب گناه، از بین نبرد. زیرا براساس فطرت الهی اش درک می کند، هر عمل خطا گونه ای که بر این رابطه اثر منفی بگذارد و آن را تهدید نماید، در حقیقت، مانند آن است که منشأ خیرات و برکات زندگیش را مواجه با خطر جدی نموده باشد.

در همین زمینه، بیان حدیث ذیل از حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ مناسب به نظر می رسد:

«مردی به حضور سید شهیدان آمد و گفت:«من مردی گنهکار هستم و نیروی مقاومت در برابر گناه ندارم (نمی توانم گناهانم را ترک کنم مرا موعظه کن.)»

امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود: پنج کار را انجام بده و هر چه می خواهی گناه کن:

1ـ روزی خدا را نخور و هر چه خواهی گناه کن.

2ـ از قلمرو حکومت خدا بیرون برو و آنچه خواهی گناه کن.

3ـ به جایی برو که خدا تو را نبیند و آنچه خواهی گناه کن.

4ـ هرگاه فرشته مرگ نزد تو آمد تا روحت را قبض کند، او را از خود بران و آنچه خواهی گناه کن.

5ـ هنگامی که مالک دوزخ، تو را روانه دوزخ کرد، از رفتن به دوزخ سرپیچی کن و آنچه خواهی گناه کن[3]»

در حقیقت نماز، همچون سپری است که نه تنها نمازگزار را از لغرشها و گناهان در دنیا حفظ می کند بلکه علاوه بر آن، او را از عذابهای اخروی، مصون می دارد. در باب چگونگی حفاظت وی از لغزشهای دنیوی، حدیث زیر ارائه می شود:

«از امام پنجم ـ علیه السلام ـ روایت شده است که فرمودند: وقتی نمازگزار به نماز ایستاد، فرشتگان از آنجا تا دورنمای آسمان او را در برمی گیرند و او در میان صفوف فرشتگان می باشد.» این چه نمازی است که همه فرشتگان مأمور حفظ انسان اند؟ از چه چیز؟ از وسوسه ها، تا شیطان و وهم از هیچ راهی حواس نمازگزار را به خود متوجه نکند، چون شیطان در کمین است[4].

تقویت مسئولیت اجتماعی

انسان، موجودی مدنی الطبع است و ذاتاً گرایش به ارتباطهای اجتماعی دارد. جوهره تعالیم دین نیز، ناظر به پرورش ابعاد فردی و اجتماعی انسان. هر دو می باشد. بر این اساس نماز که علم و نشانه دین است. لزوماً باید با مسایل مهم اجتماعی نظیر مسئولیت پذیری ارتباطی معنادار داشته باشد. شاید اینگونه بتوان تعبیر و تبیین نمود که نماز با حفظ شرائط آن، موجب لطافت روح و دقت دل و تیزی احساسات می شود. راز و نیاز با خدا در روح و روان آدمی، تأثیرات، همچون حساس شدن نسبت به عالم هستی و احساس همنوائی با دیگران ایجاد می کند و در نتیجه آمادگی لازم برای احساس وظیفه و مسئولیت نسبت به دیگران، به وجود می آورد و محرکی برای رسیدگی به دردها و رنجهای مجرمین می شود.

اهمیتی که نماز جماعت در سفارشات معصومین علیهم السلام یافته است، شاید از آن رو می باشد که علاوه بر عبادات و انجام تکالیف الهی، مردم به دردها و رنجهای یکدیگر آگاه شده و می توانند در رفع آنها بکوشند.«در روایت آمده است که: رسول خدا ـ صلّی الله تعالی علیه و آله ـ به نماز جماعت مشغول بود. چون صدای گریه طفلی به گوشش رسید، نماز را زودتر به پایان برد(تا مادر آن کودک که در نماز جماعت حاضر بوده، سراغ فرزندش رود و او را آرام کند[5]».

اهمیت توجه به مردم و رنجهایشان از اینجا، آشکار می شود که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نمازی را که ستون دین است و جان پاک ایشان، مشتاق آن بوده، کوتاه می کنند تا مادری به طفل گریان خود رسیدگی کند و مانع رنج بیشتر او شود و این امر خود نشأت گرفته ار توجه به روح و معنای نماز می باشد.

درباره«علی بن مهزیار» نقل شده است که: چون آفتاب طلوع می کرد به سجده می رفت و سر بر نمی داشت تا برای هزار نفر از برادران خود دعا می کرد مثل آنچه برای خود دعا می کرد و پیشانی او از بسیاری سجده مانند زانوی شتر پینه بسته بود[6]».

براساس همین احساس مسئولیت است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:

«کسی که صبح کند در حالی که به(سامان یافتن) امور مسلمانان، اهتمام و کوشش نکند، از مسلمانان نیست، و کسی که فریاد(دادخواهی) شخصی را بشنود که مسلمانان را به یاری می طلبد. ولی به او جواب(مثبت) ندهد، مسلمان نیست[7]».

از این سخنان نیز چنین مستفاد می شود که اگر چه نماز، پایه دین و پرچم اسلام، توصیف شده است، ولیکن اگر کسی در قبال جامعه مسلمین بی تفاوت بوده و نسبت به استغاثه دردمندان و مظلومان عکس العملی مناسب نشان ندهد(در حقیقت) مسلمان نیست.

چنین احساس مسئولیتی نه تنها نسبت به مسلمانان بلکه نسبت به سایر موجودات نیز مورد تأکید شارع مقدس اسلام می باشد.

«شیخ طوسی از حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت می کند که پیرمردی از عابدهای بنی اسرائیل مشغول نماز بود که مشاهده کرد دو طفل خروسی را گرفتند و پرش را می کنند و آن خروس، ناله و فریاد می کند، پس آن عابد همانطور مشغول نماز شد و آن حیوان را نجات نداد و از عمل آن کودکان جلوگیری نکرد. پس خداوند به زمین فرمود:آن عابد را فرو بَر. زمین او را فرو برد و تا آخر دنیا فرو می رود[8]».

در باب احساس مسئولیت اجتماعی و آثار معنوی آن، مطالب مفصلی در منابع اسلامی آمده است.

نکته بسیار مهم این است که روح مسئولیت اجتماعی در اولیای الهی، خود از توجه به خدا و ارتباط با او سرچشمه می گیرد که نماز تجلی کامل چنین رابطه ای است.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مؤمنون ـ 115.

[2] . ذاریات ـ 56.

[3] . محمدی اشتهاردی ـ محمد ـ گفتار دلنشین چهارده معصوم(علیهم السّلام) ـ ص 115ـ انتشارات انصاریان قم.

[4] . جوادی آملی ـ عبدالله.

[5] . دیلمی، حسین ـ هزار و یک نکته درباره نماز ـ ص 221.

[6] . همان ـ ص 198.

[7] . محمد اشتهاردی ـ محمد ـ گفتار دلنشین ـ پیشین ـ ص 19.

[8] . دستغیب ـ آیت الله شهید ـ گناهان کبیره ـ ج 2 ـ ص 65.

همان بندگان خاصی که در نماز، به حقیقت یاد خدا بودند و در روابط و مناسبات اجتماعی نیز زیباترین و لطیف ترین توجه را به نیازها و دردهای مردم، مبذول داشتند. شاید حدیث زیر بیانگر چنین توجهی باشد که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:

«وقتی کسی در نماز پیشوای مردم شد، نماز را سبک گیرد که در میان کسان، کوچک و بزرگ و بیمار و ناتوان و حاجتمند هست و هر وقت برای خود نماز گزارد هر چه خواهد طول دهد[1]».

تلقین ارزشها

باطن و ظاهر آدمی، دو جلوه از یک حقیقت واحدند و تأثیر متقابلی بر یکدیگر دارند. به گونه ای که نیات و انگیزه های درونی، در موردی بر رفتار ظاهری وی تجلی یافته و رفتارهای ظاهری نیز متقابلاً به دورن پررمز و راز روان انسان نفوذ می کند و به تدریج شخصیت او را متحول می نماید. در تبیین رابطه باطن و ظاهر، استناد به کلام امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ مفید و راهگشا به نظر می رسد ایشان می فرمایند:

«و بدان برای هر ظاهر و آشکاری، برابر آن، باطن و پنهانی است، پس آنچه را ظاهر نیکو باشد، باطنش هم نیکوست و آنچه را ظاهرش زشت و بد باشد، باطنش نیز زشت و ناپاک است[2]».

انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست و ارتباطی معنادار میان این دو جنبه وجودی(ظاهر و باطن) او برقرار است و کشف چنین رابطه ای، برای ایجاد تغییرات مطلوب در رفتار و شخصیتش، ضروری به نظر می رسد. از جمله این موارد می توان به«تلقین» اشاره نمود. تلقین به معنای افکندن، فهماندن، مطلبی را به کسی گفتن و کسی را وادار به گفتن کلامی کردن می باشد. اگر آدمی مطلبی را به نفس خود القا، نماید، از روش«تلقین به نفس» استفاده نموده است و این یکی از روشهای تکوین اخلاقیات می باشد. علامه طباطبایی ـ رحمه الله علیه ـ در بیان شیوه های ایجاد ملکات اخلاقی می نویسند:

«و همچنین هر صفت دیگری که بخواهی از خود دور کنی، و یا در خود ایجاد کنی، راه اولش تلقین علمی و راه دومش تکرار عملی است[3]».

روش علمی تلقین به نفس بر این مبنا استوار است که آدمی، صفت مطلوبی را که منظور وی می باشد در قالب یک جمله کوتاه خبری و مثبت نظیر«من فردی شجاع هستم». قرار داده و در زمان خاصی که از لحاظ بدنی، در وضعیت آسوده ای می باشد و از نظر روانی نیز تمرکز لازم را داراست، چنین جمله ای را چندین بار، به خود تلقین می کند و در طول روز یا شب آن را تکرار می نماید، با تداوم چنین عملی در روزهای بعد به تدریج چنین ویژگی اخلاقی در روح و روان او رسوخ می کند. لازم به ذکر است که میزان رسوخ و نفوذ این خصوصیت در روان آدمی، بستگی به میزان تکرار و انجام تلقین دارد.

حال می توان رابطه نماز و تلقین ارزشها را اینگونه تبیین نمود. نماز، خود نوعی ذکر است.

امام راحل در شرح حدیث جنود عقل و جهل، مطلبی مشتمل بر ارتباط تلقین آیات به قلب و نتایج حسنه آن ذکر می نمایند:

«پس از آن که دل را برای ذکر خدا و قرآن شریف مهیا نمود، آیات توحید و اذکار شریفه توحید و تنزیه را با حضور قلب و حال طهارت تلقین قلب کند به این معنی که قلب را چون طفلی فرض کند که زبان ندارد و می خواهد او را به زبان آورد، چنانچه آن جا یک کلمه را تکرار کند و به دهان طفل گذارد تا او یاد گیرد، همین طور کلمه توحید را با طمأنینه و حضور قلب، باید انسان تلقین قلب کند و به دل بخواند تا زبان قلب باز شود و اگر وقتی چون اواخر شب یا بین الطلوعین، بعد از فریضه صبح برای این کار اختصاص دهد خیلی بهتر است[4]».

ایفای مسؤولیت الهی

از وظائف انسان در پیشگاه خداوند، انجام فرائض الهی به ویژه نماز است. نماز در میان همه اعمال عبادی، جایگاه خاصی دارد و از آن به«ستون دین» تعبیر شده است. در برخی روایات آمده است که:

«اگر نماز قبول شد، سایر اعمال نیز قبول می شود و اگر نماز، پذیرفته نشد، سایر اعمال هم پذیرفته نخواهد شد[5]».

شناخت دقیق وظیفه و چگونگی انجام آن، زمینه موفقیت آدمی را فراهم می کند. در پاره ای از عبادات و اعمال، به لحاظ اهمیت والایی که برای برخی از آنها ذکر شده است، حق خاصی را متوجه انسان می کند و نماز از این جمله است.

حضرت امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در رساله حقوق خویش، دهمین حق را به نماز اختصاص داده و می فرمایند:

«در مورد حق نماز، باید بدانی که این عمل به منزله آماده شدن برای دیدار و سخن گفتن با خدای آفریننده است و تو در آن حال در برابر خدا ایستاده ای اگر توجه به این مطلب داشته باشی رعایت کمال ادب را خواهی کرد و قلب خود را با بیم و امید و اظهار محبت در برابر کمال مطلق متوجه او خواهی کرد.

با آرامش و مراقبت و توجه کامل، با او به راز و نیاز و گفتگو می پردازی، به وسیله نماز و درخواست عفو و آمرزش و اصلاح خویش، از غبار غفلت و تقصیر و گناهانی که ممکن است ترا به هلاکت و بدبختی بکشاند، پاکیزه خواهی شد و برای حسن انجام تکالیف، جز خداپناهگاهی نیست[6]».

رابطه ایفای مسئولیت الهی و روان آدمی، اینگونه قابل تبیین است که هر نوع عمل یا رفتاری که بیانگر موفقیت در انجام وظیفه باشد، تأثیری در روح و روان او دارد و این تأثیر جنبه مثبت داشته و مجموع اینگونه تأثیرات، به مرور زمان، موجب رضایت خاطر وی می شود به ویژه اگر انجام وظیفه در قبال ذات اقدس الهی باشد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . فرید تنکابنی ـ مرتضی ـ راهنمای انسانیت ـ ترجمه موضوعی نهج الفصاحه (سخنان پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله) ـ ص631.

[2] . امیرالمؤمنین، علی ـ علیه السّلام ـ نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام ـ ج 3 ـ جمله 153 ـ ص 482.

[3] . طباطبایی ـ علامه سید محمد حسین ـ المیزان ـ ج 2 ـ ص 301.

[4] . خمینی، روح الله.

[5] . لواسانی، سید علی ـ شکوفه های سخن‌ ـ ص 89.

[6] . امام سجاد، حضرت علی بن الحسین ـ رساله حقوق ـ ترجمه علی غفوری ـ صص 67 و 69.

 

اسرارنماز

 

مقدمه:

انسان را زبانی است ظاهر ، که اغلب از نیک و بد و صلاح و فساد او حکایت می کند و زبانی است باطن، که قلب او و قبله زبان اوست . قلب آدمی هم راه را می نمایاند، هم مقصد را. هم ملاک و معیار شناخت و معرفت است و هم راهنمای مقصود . .......و نماز ، اگر نماز باشد ،دل را که زبان باطن است به یاری می طلبد . نماز،داستان رهایی انسان از خود و رسیدن به خداست . انسانی که در سراسر زندگی سراسیمه و پر شتاب در کندوکاو معنای خویش است و تا دست کم اندکی از این معنا را درنیابد ، از پا نمی نشیند ، لاجرم در جستجوی فرصتی است که فارغ از نیک و بد حیات ، به سرچشمه ناب همه معانی دست یابد  دمی با او خلوت گزیند و حکایت دل با او باز گوید .

آدمی در دنیای امروز ، در جلوه نمایی آزمندی ها و مطامع ، محتاج فرصتی است که از برون خسته و افسرده ، اندکی گریخته و سری به درون متعالی خویش زند . پرده های عصیان و معرفت را کنار زده ، چشمی به روشنایی باز کند و واسطه این کار جز نماز چیست؟

کسانی که باطن نماز را می بیند و با هر اذان مشتاقانه به سوی آن پر می کشند ، انتظار آنان بر سجاده از انتظار عاشق در طلب معشوق شیرین تر است ، و ذکر آنان با خدا از نجوای یاران مشتاق با یکدیگر است، طرب انگیزتر.

اسرار نماز:

در نماز فلسفه و اسراری نهفته است که در سخنان پیامبر و امامان آورده شده است. در این جا به برخی از آنها اشاره می شد :

زنده کردن ارزشها و پیوستن به ذات زیبای خدای مهربان است .

بزرگترین درس نظم و تربیت است.

موجب رسیدن به سلامتی و آرامش جسمی و روانی است.

کامل ترین پاسخ به عالی ترین نیاز انسان است.

نور معرفت، شناخت و رضایت پروردگار است.

اظهار فروتنی و دعوت به سوی حق است.

موجب قبولی دعا و برکت و گشایش در امور زندگی است.

اتحاد و همبستگی بین همه روح های پرستنده، بویژه مسلمان است.

تسلیم و تعظیم محض در برابر قدرت لایزال خداوند است.

اثربخشی های نماز :

نماز هم دارای آثار فردی و هم دارای آثار اجتماعی است. از آثار فردی آن می توان به مسائلی چون آرامش قلبی، توکل به خداوند در انجام امور و دعاها، نظم و ترتیب، طهارت و . . . اشاره کرد. در مورد آثار اجتماعی نماز نیز می توان مواردی چون : پرهیز از منکرات، عدالت طلبی، وحدت مسلمین، انفاق و مبارزه با ظلم و. . . را ذکر کرد که در اینجا به طور مختصر به برخی از این آثار اشاره می کنیم:

نماز و آرامش قلبی: مهمترین آثار نماز، ایجاد اطمینان و آرامش قلبی در نمازگزار است. "الا بذکر الله تطمئن القلوب"در تمدن امروز که متاسفانه علیرغم رشد تکنولوژی و توسعه ارتباطات، انسان، خود را تنها تر و رها شده تر از قبل می بیند، و بیماری های اعصاب و روان، بویژه انواع افسردگی ها و اضطراب ها او را احاطه کرده است، انسان بیش از گذشته، محتاج پیوستن به خداوند و منشأ هستی آفرینش است.

نماز و توکل به خدا: خداوند بالاترین قدرت ازلی و ابدی در جهان هستی است. خواسته های انسان چه مادی و چه معنوی همه در ید قدرت اوست. انسان در نماز، بویژه به هنگام قنوت یاد می گیرد جز از خداوند، خواسته های قلبی خود را نطلبد و سپردن این خواسته به او، به معنای توکل داشتن به اوست. . . "ومن یتوکل علی الله، فهو حسبه ان الله بالغ امره" هر کس به خداوند توکل کند، او را بس است، خداوند امری را که به او واگذارند، تحقق می بخشد.

نماز و مساوات در تواضع و خشوع: پیشانی که قله بدن است، هماهنگ با نوک انگشت پا، هر دو در برابر خدا بر روی زمین سجده می کنند. به عبارت دیگر در نماز، کسی را بر کسی برتری نیست.

نماز و دلبستگی به خداوند: نماز، باعث انس و محبت میان بنده و خدا و نمازگزاران می شود، زیرا همه در یک صف بدون توجه به مقام و منصب در برابر قدرت لایزال پیشانی به خاک درگاهش می سایند.

نماز و امید به رحمت خدا : نماز امید به رحمت خداوند را در تمامی شرایط استرس را حفظ می کند و مانع غلبه احساس یاس وناامیدی در انسان می شود .

نماز وطهارت : وضو گرفتن که نشانه ای از پاک کردن جسم از آلودگی ها است تمرینی برای پاکی روح و درون انسان است .

نماز و تقویت نظم : نماز دارای آیین ها، آداب و شرایط خاص خودش است و آموزنده ی نظم و انضباط به انسان است .

نماز و وقت شناسی : خواندن نماز در وقتهای معین و تاکید بزرگان دین به انجام آن در اول وقت، نشانه ای از وقت شناسی است .

نماز و قدردانی : نماز ارادت و قدردانی انسان را به خالق خود، نشان می دهد وبه انسان یاد آوری می کند که در برابر نعمتهای او باید قدردان بود .

نماز و حق شناسی : تاکید بر این که نماز نباید با لباس یا در مکان غصبی خوانده شود، تجلی اهمیت حق و ناحق در دین اسلام است .

نماز و اراده : بیدار شدن در صبح زود و نماز خواندن به موقع در هر شرایطی،نشانه ای از اراده­ی قوی دارد که نمازگزاردر هرحال باید نسبت به خالق و وظایفی که در برابر او دارد، مقید باشد.                    
نمازرهایی ازاحساس تنهایی  : نماز باعث می شود، تا انسان از احساس تنهایی رهایی پیدا کند و به این اطمینان قلبی برسد که همواره خالق قدرتمند و مهربانی از او حمایت می کند .

فردی در خواب دید که از بالای ابرها به ساحل زندگی اش نگاه می کند و در کنار ساحل جای پای دو نفر را دید. با خودش فکر کرد که من تنها هستم جای پای دیگری مال کیست ؟از طرف خدا، ندا آمد که ای بنده تو تنها نیستی آنها جای پای من است. در همان حال دید که به گرفتاری سختی مبتلا شده، وقتی به ساحل نگاه کرد، جای پای یک نفر بود. با صدای بلند نالید که خداوندا، وقتی گرفتار نبودم تو در کنارم بودی، حالا که به سختی افتاده ام، ترکم کردی؟ باز ندا آمد که ای بنده­ی من، آن جای پای من است نه تو، فرد با تعجب پرسید . پس من کجا هستم؟ ندا آمد که تو در آغوش من هستی و من هیچ وقت تو را تنها نمی گذارم .

نماز وعدالت طلبی : یکی از ویژگیهای خداوند عدل اوست و ما که بنده های خداوند هستیم، هیچ گاه حقیت را فدای مصلحت نکنیم . نمازگزار نه تنها حق کسی را ضایع نمی کند . بلکه بخاطر برقراری عدالت نیز مبارزه هم می کند.

نماز ووحدت : قبله همه­ی مسلمین کعبه است. در نماز همه ی مسلمین از خانه ی خویش به خانه ی خدا هجرت می کنند و این گونه به هم می پیوندند . گویی کعبه این خانه خالی، سنگ نشانه ای است که "ره" گم نشود. جایی که معیادگاه ابراهیم و محمد است و این انسانها هستند که با او جهت می گیرند و به هم می پیوندند . این جاست که در می یابیم، منظور پیامبر اکرم "ص" از این جمله چیست که فرمودند: «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم» کسی که شب را به صبح برساند و به فکر مسلمانان نباشد، اساسا مسلمان نیست .

نماز وانفاق : .. "الذین یومنون بالغیب ویقیمون الصلاه و ممارزقناهم ینفقون " در سوره بقره خداوند شرط هدایت بشر را ایمان به غیب، نماز گزاردن و انفاق کردن در راهش می داند. الگوی بارز آن نیز حضرت علی "ع " است که در حین نمازانگشتری خود را به قصد انفاق به فقیری می بخشد.

 

نقش نماز در آرامش روانی خانواده:

 

آیه شریفه‌ «الا بذکر اللّه تطمئن القلوب» حکایت از آن دارد که با یاد خدا دل‏ها آرامش می‏گیرد. دل پایگاه نفس آدمی است و آنگاه که دل آرام گیرد، نفس انسان نیز اطمینان می‏یابد. پس برای داشتن دلی آرام و قلبی مطمئن باید به ذکر باری تعالی پرداخت. ذکر اکبر خدا نیز نماز است و قرآن می‏فرماید:   «و لذکر اللّه اکبر»

نتیجه آن که چون گویندگان ذکر الهی که دل هایی آرام و نفوسی مطمئن دارند، گرد هم آیند و خانواده‏ای را شکل بخشند، آن خانواده از آرامش برخوردار است و در خانه آرام، صفا و صمیمیت موج می‏زند و مالامال از نور خداست.

در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست

هر جا که صفا هست در آن نور خدا هست

نماز خواندن و انجام عبادت، برای نمازگزار آرامش روانی پدید می‏آورد و دل مؤمن را امنیت می‏بخشد، آن هایی که توفیق بیشتری در برگزاری نماز داشته‏اند، به آرامش بیشتری نیز دست یافته‏اند. یعنی آن‏ها که علاوه بر انجام فرایض مبادرت به خواندن نوافل نیز نموده‏اند، در بررسی‏های موردی آرامش بیشتری را گزارش کرده‏اند و همین باعث شده تا دیگران را نیز به انجام نوافل توصیه کنند. سخن چنین کسانی این است که:

برخیز که عاشقان به شب راز کنند

گرد در و بام دوست پرواز کنند

هر در که بود فراز بر خود بندند

الا در دوست را که شب باز کنند

آنان حلاوت عبادت خالص در شب و رازگویی با خداوند عالمیان را دریافته‏اند، چرا که شب فرصتی مناسب‏تر برای عبادت بی ریاست. قرآن می‏فرماید: «انّ ناشئه اللّیل هی اشدّ وطأً و اقوم قیلا» پس فقط صاحبان خلوص و عاشقان عبادت خدا، شیرینی راز و نیاز با او را درمی‌یابند و می‏توان گفت:

شرح این واقعه را مرغ سحر داند و بس تو چه دانی که شب سوختگان چون گذرد

پس برگزاری نماز به طور مداوم و محافظت بر آن، رمز دست یافتن به آرامش روانی است. اینک به اختصار برخی از نقش هایی که نماز در آرامش روانی دارد، مرور می‏کنیم:

عدم احساس گناه و یا کاهش آن

آدمی آنگاه که به سجاده می‏نشیند تا با خدا راز گوید، باید هوشیار باشد. چرا که قرآن می‏فرماید «لا تقربوا الصّلاه و انتم سکاری» آنگاه که مست هستید، نزدیک نماز نشوید. پس لازمه مقبولیت و پذیرش نماز، دور بودن از ناهشیاری و مستی است.

نماز آدمی را از فحشا و منکرات باز می‏دارد. «انّ الصّلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» شرب خمر، مستی، غفلت و دیگر گناهان و آلودگی‏ها در پرتو نماز محو و نابود می‏شوند. با حذف گناهان فضای روح و روان انسان پاک و مصفّا می‏شود و در نتیجه آرامش و اعتماد به نفس به دست می‏آید. نماز شستشوگر روان از گناه است و قلبی که در آن تاریکی گناه نباشد از آرامش و اطمینان و صفا لبریز می‏شود. چنان که پیامبر فرموده انسانی که نمازهای پنجگانه را به جای می‏آورد، مانند آن است که در رودی پنج بار شنا کرده و از آلودگی‏ها به در آمده است. پس نماز مانع ابتلا به آلودگی و گناهان است و نیز به سبکی بار گناه آدمی می‏انجامد. زیرا قرآن می‏فرماید: «انّ الحسنات یذهبن السّیئات» به درستی نیکی‏ها، بدی‏ها و گناهان را می‏زدایند و از بین می‏برند و نماز یکی از برترین حسنات است.

پس اگر احساس گناه را عامل ایجاد اضطراب و نا امنی بدانیم و گناه نکردن و یا انجام عملی را که گناه و احساس گناه را تخفیف بدهد وسیله ایجاد مانع انجام گناه می‏گردد و اگر فردی گناهی را مرتکب شده انجام نماز که یکی از حسنات ممتاز است ـ گناه او را تخفیف می‏دهد و آدمی در اثر عدم انجام گناه و یا داشتن احساس تخفیف گناه آرامش پیدا می‏کند، می‏توان نتیجه گرفت که به این دلیل نماز عامل مهمی در جهت دست یافتن به آرامش روانی است و چون این امر در خانه رخ دهد، و یکایک اعضای خانواده نمازگزار باشند، همگی با هم آرامش روانی را در خانه به ارمغان می‏آورند و در پناه آن با موفقیت زندگی می‏کنند. زیرا احساس گناه در همه آنان کاهش می‏یابد.

امروزه که مسأله بزهکاری و بویژه بزهکاری‏های نوجوانان در سراسر جهان، ذهن اندیشه وران را به خود معطوف نموده است، اگر بتوانیم فرهنگ خواندن نماز را گسترش دهیم می‏توانیم مانع بروز بزهکاری‏ها شده و یا آن‏ها را به میزان قابل توجهی کاهش دهیم. تجارب نگارنده در کانون اصلاح و تربیت تهران نیز حاکی از آن است که در میان بزهکارانی که در کانون حضور می‏یافتند، نوجوانان نمازگزار کمتر بودند. پس با توجه دادن نوجوانان و دیگر اعضای خانواده به نماز، تحقق بخشیدن به خانواده‏ای بسامان را زمینه سازی نماییم. چرا که با عدم ارتکاب جرم توسط اعضای خانواده، آرامش بر آن حکمفرما می‏شود. و دیگر کسی نگران ارتکاب جرم توسط دیگری نیست و از عاقبت بد دیگری نمی‏هراسد. زیرا که نماز آنان را از فرجام بد مصون داشته است.

وحدت شخصیت و انسجام خانوادگی

خواندن نماز موجب دست یافتن به وحدت شخصیت می‏شود. شخصیت برخوردار از توحید به گونه‏ای است که جنبه‏های گوناگون آن با یکدیگر در تضاد نیستند. یعنی فرد آنچه که در اعتقاد بدان باور دارد، در عمل نیز بر اساس باورهای خویش عمل می‏کند و چون اینگونه رفتار می‏کند، خود نیز در خویشتن تضاد نمی‏یابد و در نهایت به یکپارچگی (خویشتن) دست می‏یابد به نحوی که جنبه‏ای از شخصیت فرد، جنبه دیگر شخصیت او را تأیید می‏کند و انسان به هنگام برخورد با او احساس می‏کند که با فردی هماهنگ و بسامان مواجه شده است. حال باید پرسید نماز چگونه موجبات تحقق وحدت را در شخصیت آدمی فراهم می‏آورد؟

انسان مؤمن به هنگام نماز سخن از خدای واحد و یگانه به میان می‏آورد، او را اللّه خطاب می‏کند و رب عالمیان می‏نامد. (آیه قل هو اللّه احد به نحو بارزی حکایت از وحدت باری دارد.) و همین باور داشتن به خدای یگانه، پیام آور وحدتی درونی برای آدمی است. آنچه که باعث تشتت و تفرقه می‏شود، ایمان داشتن به ربّ‏های گوناگون است. قرآن می‏فرماید:

ارباب متفرقّون خیر ام اللّه الواحد القهّار آیا داشتن رب‏های متفرق خوب است یا ایمان داشتن به خداوند واحدی که قهار است؟ قرآن وجود خدایی جز خدای یگانه را نفی می‏کند و می‏فرماید: «لو کان فیهما الهه الاّ اللّه لفسدتاً» و بر فرض محال اگر چنین می‏شد فساد درون آدمی را نیز به علت تعدد الهه در بر می‏گرفت و آنان که اکنون، به وجود ارباب متفرق قائلند، از وحدت درونی بی بهره و در شخصیت خود دارای تضاد هستند.

اعضای خانواده نیز اگر همه با یکدیگر به اقامه نماز بپردازند و همه به وحدت درونی دست یابند، در بیرون نیز با یکدیگر همگونی و هماهنگی خواهند داشت و این موجبات آرامش روانی را برای آنان در پی خواهد داشت. زیرا نه با یکدیگر تضادی دارند و نه والدین با فرزندان خویش اختلافی جدی خواهند داشت.

سؤال این است که چه کسانی بیشتر فرزندان را در موقعیت مضاعف قرار می‏دهند. آن‏ها که در درون خویش تضادی دارند و یا آن‏ها که با دیگری دارای تضاد هستند. نماز، تضادهای درونی فرد را کاهش می‏دهد. زیرا که به شخصیت فرد وحدت و یکپارچگی می‏بخشد و دیگر آن که افراد وحدت یافته در سایه نماز را با یکدیگر منسجم و متحد می‏سازد. لذا بین آن‏ها تفرقه و تضادی جدی و عمیق وجود ندارد و تعارض مهم هم در خانواده دیده نمی‏شود. در اثر نبود تعارض و یا از بین رفتن آن، کمتر شاهد بروز اضطراب در محیط خانه خواهیم بود. بدین ترتیب امنیت بیرونی در محیط خانواده حاصل امنیت درونی اعضای آن است که در پرتو انوار الهی ظهور و بروز پیدا می‏کند. پس نماز می‏تواند وحدت و امنیت درونی و بیرونی را فراهم آورد و محیط خانواده را متحد و یکپارچه سازد تا همگی به راحتی بتوانند به ریسمان الهی چنگ زنند و متفرق نگردند «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لا تفرقوا». بدین ترتیب ملاحظه می‏شود افرادی که به وحدت درونی دست یافته‏اند در وحدت بخشیدن به محیط بیرونی (که یکی از مصداق‏های آن خانواده است) توفیق بیشتری دارند و وحدت در خانواده یکی از رموز آرامش آن است.

افزایش اعتماد به نفس

نماز خواندن موجبات افزایش اعتماد به نفس را فراهم می‏آورد. زیرا وقتی آدمی با خدا سخن می‏گوید، از او استعانت می‏جوید. «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» توان بیشتری را در خود احساس می‏کند که ناشی از اتکای به خدای تعالی است و داشتن چنین نقطه اتکایی باعث افزایش اعتماد به نفس در فرد می‏گردد. او در این حال خود را بسان قطره‏ای می‏داند که با دریا پیوند خورده است.

قطره دریاست اگر با دریاست ور نه او قطره و دریا دریاست

بدین ترتیب درمی‏یابیم که آدمی از خویشتن مفهوم بهتری خواهد داشت و تصور وی از خود در مرتبه بالاتری قرار می‏گیرد و مفهوم خود در نزد او تعالی می‏یابد و این همه موجب افزایش اعتماد به نفس در فرد می‏گردد. از سویی خواندن نماز باعث افزایش موفقیت‏های او در زندگی می‏شود. زیرا نماز، نقش مددرسانی دارد چنان که قرآن می‏فرماید: استعینوا بالصّبر و الصّلاه از نماز و روزه کمک بجویید. انسان برخوردار از امدادهای ناشی از اقامه نماز، فردی موفق‏تر است و موفقیت‏های روز افزون، اعتماد به نفس و افزایش آن را در پی دارد و نماز گزاران پیوسته امیدوار به امدادهای الهی هستند.

اولیای الهی که خوب نماز می‏خوانند نه می‏ترسند و نه محزون می‏شوند. «الا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» و آدمی که نه می‏ترسد و نه محزون است، از آرایش روانی برخوردار است.

در محیط خانواده‏ای که اعضای آن نماز را بر پا می‏دارند و همگی از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند، فضای آرامی حاکم است و اعتماد به نفس یکدیگر را تقویت می‏نمایند. آنان همچون ظروف مرتبطی هستند که به هنگام برداشتن آب از یکی از آن ظرف‏ها، ظرف‏های دیگر جای خالی آن را پر می‏کنند، با این تفاوت که در اینجا، اعتماد به نفس خود آنان کاهش نمی‏یابد. در حالی که وقتی ظرف‏های مرتبط، جای خالی شده آب ظرفی را پر می‏کنند، از میزان کمتری از آب برخوردار می‏شوند.

آن‏ها شکرانه بازوی توانا را به گرفتن دست ناتوان می‏دانند و دست افتادگان را به هنگام ایستادن می‏گیرند و بدین ترتیب آن‏ها که از اعتماد به نفس بیشتری برخوردارند، در محیط خانواده، زمینه افزایش اعتماد به نفس را در دیگر اعضای خانواده فراهم می‏کنند تا آن‏ها هر چه بیشتر استعدادهای خویش را به کار گیرند و به درجه بالاتری از شناخت معبود و عبادت دست یابند و به خود شکوفایی برسند، به نحوی که همه استعدادها و توانایی‏های خویش برای عبادت خدا را به فعلیت برسانند. نماز در این راه نقش مدد رسانی را بر عهده دارد. انسانی که به خود شکوفایی رسیده از آرامش بیشتری برخوردار است. اولیای الهی مصداق بارز چنین حالتی هستند، زیرا توانسته‏اند همه توان خویش را در راه عبادت معبود به کار گیرند.

4ـ بالا رفتن عزت نفس

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز را معراج مؤمن دانسته و می‏فرماید: الصّلاه معراج المؤمن. انسانی که عروج یافته و اوج گرفته است، از عزت نفس برخوردار است. عزت نیز با رفتن به پیشگاه معبود حاصل می‏شود و به تعبیر سعدی انسان جز با رفتن به درگاه الهی عزت نمی‏یابد.

عزیزی که هرگز درش سر بتافت به هر در که شد هیچ عزت نیافت

و اگر می‏گویند «عزت ‏طلب و بزرگی‏آموز» همه حکایت از آن دارد که آدمی برای عزتمندی خویش ارزش فراوانی قائل است و آن‏ها که نفس خویش را دارای عزت می‏دانند، کمتر تن به خطاها و امور ناپسند می‏دهند. علی (علیه السلام) می‏فرماید: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته» هر کس که نفسش در پیشگاه او ارزشمند باشد شهوات در نزد او خوار است و بی‌مقدار.

کارل راجرز که بنیانگذار روش مشاوره غیر مستقیم است، اظهار می‏دارد، دانش آموزی که از عزت نفس بالاتری برخوردار است کمتر تن به تقلب می‏دهد و نظریه تعهد مکبر حکایت از آن دارد که اگر شخص احساس بی آبرویی کند، راحت‏تر تن به ارتکاب جرم می‏سپارد. نماز که آدمی به هنگام ادای آن سر بر آستان معبود می‏ساید. و پیشانی خویش را به رسم تواضع و بندگی به خاک می‏گذارد، باعث می‏شود تا موجبات رستگاری انسان فراهم شود. این سجده که خضوع (تواضع بدنی) است و خشوع (تواضع قلبی)، موجبات اعتلای آدمی را فراهم می‏سازد «قد افلح المؤمنون الّذین هم فی صلاتهم خاشعون» و در اثر بندگی آدمی بد مقامی بالا و والا می‏رسد و به قول صائب تبریزی:

ذره به آفتاب رسید از فتادگی بنگر که از کجا به کجا می‏توان شدن

و سعدی رمز برخورداری از فیض را افتادگی دانسته و می‏گوید:

افتادگی‏آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

پس تواضع در مقابل خالق رمز کمال آدمی است و انسان برخوردار از کمال در همه جا و از جمله محیط خانواده احترام دیگران را پاس می‏دارد و نیاز به داشتن عزت نفس و برخورداری از احترام، به نظر «مازلو» یکی از نیازهای اساسی روانی آدمی است که با تأمین آن سلامت روانی انسان تأمین می‏گردد به نحوی که او را از تعادل روانی برخوردار می‏سازد. در خانه‏ای که پیر و جوان و کودک و خردسال همه از احترام و عزت نفس بهره گرفته‏اند همه می‏توانند از آرامش روانی برخوردار باشند. در خصوص احترام به پیران و کودکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید: «لیس منّا من لم یرحم صغیرنا و لم یوقّر کبیرنا» از ما نیست کسی که به کودکان ما ترحم و لطف نکند و بزرگترهای ما را محترم نشمارد. پس در خانه‏ای که همه در برابر معبود متواضعند و حرمت یکدیگر را نمی‏شکنند، همه از عزت نفس برخوردارند و ضمن برخورداری از آرامش روانی تن به جرائم نیز نمی‏دهند اما دور شدن از وادی بندگی و عدم انجام فرایض دینی، آدمی را به بندگی این و آن می‏کشاند و این در اثر نداشتن آگاهی و بصیرت است و اقبال در وصف آنان می‏گوید:

آدم از بی‏بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی صرف قباد و جم کرد

گویی از خوی غالمی ز سگان پست‏تر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد

انسان‏های ره یافته جز بر درگاه معبود ازلی سر نسایند و پیوسته به عبادت او می‏شتابند. علی (علیه السلام) فرمود؛ لا تکن عبد غیرک لقد جعلک اللّه حرّا. بنده دیگری مباش بدرستی که خدا تو را از آزاد آفریده است و خداوند عزت را از آن خود، رسول خود و بندگان مؤمن خویش می‏داند و می‏فرماید: و للّه العزّه و لرسوله و للمؤمنین.

معنا دادن به زندگانی

ویکتور فرانکل که خود بنیانگذار مکتب سوم درمانی دین و مکتب معنا درمانی است، در کتاب خود که آن را «انسان در جستجوی معنا» نامیده است، بر این باور است که انسان آنگاه از سلامت روانی برخودار است و آنگاه آرامش را لمس می‏کند که در زندگانی خود احساس معنا کند و او در وهله نخست عشق را عامل ایجاد چنین معنایی می‏داند که عشق به یک آرمان و عشق به دیگری مورد نظر اوست و او خود می‏نویسد که یکبار یک عالم یهودی که معنای زندگانی را از دست داده بود، نزدم آمد و من با ایمانی که در وجودش بود زندگی او را معنی دار ساختم. او به درمانگرها توصیه می‏کند که در موقع درمان بیماران روانی تلاش کنید که زندگی آن‏ها را معنی دار نمایید. زیرا بیمار روانی کسی است که معنای زندگی را از دست داده است. عبادت و نماز نیز می‏تواند زندگی آدمی را معنا بخشد و برای آدمی حیاتی طیب را فراهم آورد که مالامال از معناست. و قرآن می‏فرماید: «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیّبه»

یعنی هر کسی اعم از زن و مرد عمل صالح انجام دهد او را به حیاتی پاک و طیب زنده می‏گردانیم.

فرانکل می‏گوید: آنان که دارای زندگی معنی دار بودند، افراد مقاومی بودند که خود را تسلیم مرگ و خودکشی نمی‏کردند. یعن عشق به زندگی آنان معنا داده بود و او رمز پایداری آنان را در عاشق بودن آن‏ها می‏داند و چه نیکو گفته است حافظ.

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده عالم دوام ما

برترین عشق نیز عشق به خالق است و نزدیکترین حالت آدمی هنگامی است که سر به سجده می‏نهد. در اینجاست که می‏توان به یکی ار رازهای طولانی بودن سجده‏های امام زین العابدین (علیه السلام) پی برد و سخنان پر حلاوت عشق را خوش و زیبا تفسیر نمود و گفت:

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند

پس نماز که برترین جلوه‏های عشق را به نمایش می‏گذارد، می‏تواند در خانواده، زوجین را به یکدیگر علاقه‏مند و عطوف نماید و آنان که عاشق خدایند، جلوه‏های دیگر خالق را نیز دوست می‏دارند و به همسر و فرزندان خویش به عنوان نشانه‏های خالق می‏نگرند و در میان آن‏ها عشق و علاقه فراوان است و به تعبیر قرآن «رحماء بینهم» را مد نظر قرار می‏دهند و چون به شکرگزاری معبود می‏پردازند، نمی‏توانند نسبت به مخلوق خدا شاکر نباشند. چرا که «من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق» در خانه‏ای که تشکر و سپاسگذاری از یکدیگر وجود داشته باشد دلسردی‏ها و ناپایداری‏ها ره نمی‏یابد و این ابراز عشق و علاقه و سپاس و تشکر احساس تعلق به جمع خانواده را پدید می‏آورد، که یکی دیگر از نیازهای اساسی روانی است که با تأمین آن تعادل و بهداشت روانی فرد تحقق می‏یابد. نماز اگر چه به معنای بندگی در برابر خالق است اما دل آدمی را رقت می‏بخشد و او را به سوی محبت به مخلوق سمت و سو می‏دهد و جمعی صمیمی را در محیط خانه پدید می‏آورد، چرا که اگر مسلمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهام نگیرد و رقیق القلب نباشد، اعضای خانواده و دیگران از گرد او پراکنده می‏شوند و قرآن خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید: که «لو کنت فظّا غلیظ القلب لا نفضّوا من حولک» ای پیامبر هر آینه اگر تو سخت دل بودی مردم از گرد تو می‏پراکندند.

وجود دل‏های پر محبت و با صفا کانون خانواده را گرم و روابط عاطفی را در آن مستحکم می‏سازد و آدمی در برخورد با افراد صمیمی و مهربان کمتر احساس آزردگی و سرخوردگی می‏کند و خود را در محیطی آرام و سرشار از روابط گرم می‏یابد زیرا عبادت و نماز به زندگی او معنا داده و آرامش بخشیده است.

کاهش فشارهای (استرس‏های) روانی

نماز موجب کاهش استرس‏ها می‏گردد و فشارهای روحی را کم می‏کند. زیرا آنگاه که آدمی در برابر خالق متعال می‏ایستد و لب به نماز و دعا می‏گشاید و او را رحمن و رحیم خطاب می‏کند، امید به رأفت و رحمت در دلش موج می‏زند و آن‏گاه که اشک ندامت از چشمانش جاری می‏شود، و دردهای خویش را با خدا باز می‏گوید، پالایش روانی انجام می‏شود و انسان خود را سبک‏تر از قبل می‏یابد چون به بندگی خدا تن می‏دهد و با تأکید می‏گوید: «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» فقط تو را عبادت می‏کنیم و فقط از تو یاری می‏جوییم.

شانه را خالی از فشار بار بندگی غیر می‏کند. زیرا کمترین استرس و فشاری مانند استرس ناشی از بندگی غیر خدا آدمی را می‏آزارد و لذا آنگاه که شهادت می‏دهد که خدایی غیر از خدای یکتا نیست «اشهد ان لا اله الاّ اللّه» احساس آرامش می‏کند.

پس در نماز اذکاری وجود دارد که بیان آن‏ها و بازگو کردن آن کلمات ارزشمند که آدمی بر نفس خود تلقین می‏کند به او آرامش می‏بخشد و بهداشت روانی او را تأمین می‏نماید و افراد فاقد استرس‏های روانی، در خانواده و در برخورد با دیگران فشار و دشواری کمتری را متوجه آنان می‏سازد و خانواده نیز از فضایی آرام و کم استرس برخوردار می‏گردد.

7- درمان و یا کاهش افسردگی

آن کس که خوب و نیکو نماز می‏گزارد، کمتر دچار افسردگی می‏شود. فردی که به افسردگی مبتلا شده است نیز می‏تواند با استعانت از نماز، میزان افسردگی خود را کاهش دهد. بیان چنین اثری برای نماز به معنای آن نیست که افراد افسرده جهت درمان نیازی به روان‏شناس و یا روان پزشک ندارند، بلکه در حین بهره گرفتن از روش‏های روان درمانی از نماز و عبادت نیز می‏توانند برای کاهش و یا درمان افسردگی خود بهره بگیرند. پژوهش‏های انجام شده نیز حکایت از صحت این ادعا دارد. اریک فروم در کتاب روانکاوی و دین می‏نویسد: نیاز دینی نیاز به یک الگوی جهت‏گیری و مرجعی برای اعتقاد و ایمان است‏ و هیچ کس را نمی‏توان یافت که فاقد این نیاز باشد و تجلی این نیاز را در حین انجام نماز به خوبی می‏توان دید. تأمین چنین نیاز راه یافتن به سلامت را زمینه سازی می‏کند و یافته‏های محققین نیز مؤید این مدعاست. چنان که پژوهش‌گران که در سال‏های اخیر در جوامع اسلامی مثل ایران و مالزی دست به تجربه تازه‏ای در اتخاذ شیوه روان درمانی برای بیماران مسلمان مبتلا به مشکلاتی نطیر اضطراب، افسردگی و داغدیدگی زده‏اند، مطالعات تجربی نشان داده‏اند که با به کارگیری روان درمانی مثل استفاده از آموزش‏های قرآنی و احادیث و ترغیب به نماز و دعا و ذکر به عنوان یک نوع مراقبه و بحث درباره موضوعات مذهبی بیماران به بهبود بیشتر و درمان سریع‏تری نسبت به گروه مشابه‌شان که درمان‏های غیر مذهبی دریافت داشته‏اند، دست می‏یابند (اظهر 1995 و ارمه و ذاراپ 1994 و ابهری 1375) 2.

آدمی به هنگام اقامه نماز در برابر خالق می‏ایستد و با خدای خویش غم دل باز می‏گوید: مثلا در حین قنوت می‏گوید اللّهم اغفر لی الذّنوب التی تحبس الدّعاء خداوندا، آن گناهانم را که باعث حبس دعا شده‏اند ببخش و یا می‏گوید: الّلهمّ اغفر لی الذّنوب الّتی تنزل البلاء خداوندا، آن گناهانی از مرا ببخش که موجب نزول بلا شده‏اند. بیان این خواسته‏ها و نیازها و باز گفتن رازها و طلب مغفرت همگی موجبات کاهش غم می‏شود و آدمی به هنگام بیان غم‏ها احساس می‏کند که سبک می‏شود و امری تحقق می‏یابد که روان شناسان به آن پالایش روانی می‏گویند و این حالت موجب کاهش افسردگی فرد می‏شود و اگر آدمی پیوسته با خدای خویش راز و نیاز کند و غم دل باز گوید، هرگز مبتلا به افسردگی نمی‏شود، چنان که احوال اولیای الهی چنین است و خدا در وصف آنان می‏فرماید: الا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون به درستی که اولیای الهی نه می‏ترسند و نه محزون می‏شوند. یعنی در آنان حزن و افسردگی راه ندارد و اگر کسانی افسرده و حزین هستند، راز آن را باید در فاصله‏ای بیابند که از اولیای الهی دارند و به تعبیر دیگر فاصله‌ی بیشتری از خدا دارند و گفته‏اند:

دوست نزدیکتر از من به من است وین عجب‏تر که من از وی دورم

پس در خانه‏ای که همه نمازگزار هستند و همه غم‏های خویش را با خدا باز می‏گویند، همه از افسردگی به دور هستند و از سلامت روانی برخوردارند . در این نوشتار تلاش نمودیم که برخی از خواص نماز در تحقق آرامش روانی را به اختصار بیان نماییم. اما خواص فراوان دیگری نیز در نماز دیده می‏شود که در بحث تفصیلی دیگر می‏توان از آن‏ها سخن به میان آورد.

منبع:دکتر محسن ایمانی- خانواده و نماز ،ص37

 

 

 

خواص بهداشتی نماز (روانی)

تاثیر نماز بر بیماری افسردگی

حضرت علی (ع) :  “ خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد به او کم خوابی و کم خوری و کم حرفی را تلقین می کند .” دانش پزشکی ظرف چند دهه اخیر موفق به اکتشاف مهمی پیرامون خواب شده است و آن کشف بخشی مهم در طول خواب انسان به نام خواب  REM بوده است1 .  پس از آنکه حدود 45 دقیقه از به خواب رفتن انسان گذشت ، مرحله  REM آغاز می شود و به مدت کوتاهی حدود 10 تا 15 دقیقه ادامه می یابد .در طول مرحله REM از خواب ، به طرز اسرار آمیزی تمام عضلات اسکلتی بدن از کار می افتد و شخص کاملا بی حرکت می شود و نوار مغزی شخص به جای حالت خواب ، حالت بیداری کامل را نشان می دهد . بطوریکه در این حالت مغز از فعالیت بالایی برخوردار است .در طی REM درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غیر منتظره بالا می رود و حرکات سریعی در چشمان فرد دیده می شود که وجه تسمیه این مرحله نیز می باشد ( مرحله حرکات سریع چشم  RAPID  EYE  MOVEMENT) و چنانچه شخص را در این حالت بیدار کنیم به احتمال بسیار قوی ابراز می کند که در حال خواب دیدن بوده است .  مرحله REM پس از 10 تا 15 دقیقه متوقف می شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره ای و بطور منظم تکرار می شود . با این وجود کل دوران R  EM در طول یک خواب 8 ساعتی در اشخاص طبیعی 90 دقیقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزدیک به صبح به وقوع می پیوندد. امروزه دانش پزشکی به اثبات رسانده است که در بیماری افسردگی یکی از تظاهرات مهم ، افزایش یافتن طول خواب  REM نسبت به میزان طبیعی است . بطوریکه شخص افسرده به میزانی بیش از سایر اشخاص خواب می بیند . یعنی زمان بیشتری را در مرحله  REM بسر می برد .از این جهت یک مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی ایجاد داروهایی است که کاهش دهنده مرحله  REM خواب باشند .( از جمله داروهای ضد افسردگی 3 حلقه ای )

علاوه بر این یک روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای کاهش میزان REM می باشد . زمان نماز صبح که در سوره مبارکه “ اسراء ” با عنوان “ ان قران الفجر کان مشهودا ”  از آن نام برده شده است و مورد تاکید فراوان می باشد . بگونه ای قرار گرفته است که سبب کاهش دادن قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شوود . همانطور که خواندید قسمت اعظم خواب REM در حوالی صبح بوقوع می پییوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بیداری صبحگاهی کند در حقیقت جلوی ورود خود به مرحله قابل توجهی از خواب REM را گرفته است .از این جهت بیداری صبحگاهی برای نماز خود به تنهایی می تواند به عنوان واکسنی در پیشگیری از افسردگی و حتی دارویی در درمان افسردگی مطرح باشد . لازم به توضیح است که خواب  REM در حد تعادل برای سلامت و رفع خستگی لازم است اما زیادی آن منجر به مشکلات مختلف از جمله افسردگی می شود و نقش نماز بعنوان متعادل کننده میزان  REM مطرح است2 .

ــــــــــــــــــــــ

-1ترجمه فارسی روانپزشکی کاپلان ـ سادوک ، دکتر نصرت اله پور افکاری ـ جلد سوم صفحه111.

-2 در مورد خواب REM و ویژگیهای آن مطلب از : “ روانپزشکی کاپلان ـ سادوک ” ترجمه فارسی دکتر پور افکاری اقتباس شده است .

 

تاثیر نماز بر شادابی جسم و روان

پیامبر اکرم (ص) : “ مومن ، شوخ و لبخند بر دهان باشد و منافق بدخلق و گره بر ابرو .”

امروزه ضرب المثل ایرانی “ خنده بر هر درد بی درمان دواست ” مصداق کاملا علمی پیدا کرده است . دانش پزشکی در قرن حاضر به وضوح می داند اشخاصی که اصطلاحا یک لب و هزار خنده گفته می شوند ، نسبت به آنان که به اصطلاح با خودشان نیز قهرند ! و نسبت به زندگی بدبین و عبوس هستند ، بسیار کمتر دچار بیماری های جسمی و روانی می شوند . به این ترتیب هر عاملی که شادابی را به انسان هدیه کند ، در واقع به سلامتی جسم و روان او کمک کرده است . اما نکته بسیار مهمی که دانش طب به بشر آموخته است ، این مطلب است که شادابی و افسردگی انسان پیش از آنکه تحت کنترل اراده او باشد ، زیر فرمان تغییرات مواد شیمایی در سلسله اعصاب مرکزی انسان است و ما این مطلب را در ادامه مباحث “ 40 نکته پیرامون نماز ” از جمله مبحث “ تعادل ناقلهای عصبی ” روشن تر خواهیم کرد . اما در اینجا ذکر همین نکته کافی است که مثلا افزایش یک ماده شیمیایی به نام “ دو پامین ” در بدن سبب می شود ، انسان بدون آنکه خود بخواهد ، دچار ناراحتی و کاهش این ماده نیز سبب شاد شدن غیر ارادی انسان خواهد شد1 . بعنوان مثال ، عصبانیت و ناراحتی غیر ارادی و بدون علت صبحگاهی که حالت شدید آن بعنوان ملانکولی یا همان مالیخولیا ( افسردگی  درونزاد صبحگاهی ) شناخته می شود ، در اثر تغییرات و کم و زیاد شدن همین مواد شیمیایی بوقوع می پیوندد. اما از جمله این مواد شیمیایی داخل بدن که به طور غیر ارادی سبب شادی انسان می شود و به او شعف و نشئه بی نظیر می بخشد ، ماده ای به نام “ کورتیزول می باشد که میزان آن در داخل بدن انسان در ساعات سحرگاهی بشدت افزایش می یابد 2و در صورت بیداری انسان در این ساعات ، لذت و شعف سرمست کننده ای نصیب او می شود که بی شک بر زندگی او در تمام طول روز تاثیر گذار است . افزایش کورتیزول در ساعات صبح و ارتباط آن با سرخوشی صبحگاهی ، که امروزه از مسلمات پزشکی است ، در واقع توجیه قابل توجهی بر همه مضامینی که در فرهنگ و ادب و عرفان پیرامون “ اسرار سحر ” معرفی می شوند ارائه می دهد . از نمونه توجه بسیار به سرخوشی و شادابی سحرگاهی و تاثیر آن در زندگی انسان در اشعار خواجه شیرین سخن شیراز حضرت حافظ بسیار می توان یافت :

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ          از یمن دعای شب و ورد سحری بود

 

ضرب المثل ایرانی مشهور که منسوب به بزرگمهر می باشد یعنی : “ سحر خیز باش تا کامروا باشی ” نیز اشاراتی نغز به تاثیر بیداری صبحگاهی بر زندگی شادکامانه و سعادت آمیز دارد . به این ترتیب واضح است ، امر واجب نماز صبح با ارزانی داشتن بیداری صبحگاهی به انسان تقدیم کننده شادابی جسم و روان به او می باشد و یک نتیجه مهم این شادابی ، سلامت جسم و روان خواهد بود .

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ         هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

تاثیر نماز بر بیماریهای اضطرابی

الا بذکر الله تطمئن القلوب   ( قرآن مجید )

“ اضطراب ” بیماری شایع قرن اتم و کهکشان است ، پیشرفت سریع و پیچیده تمدن و در عین حال بی توجهی به ارزش های مذهبی و خانوادگی هر روز بیش از پیش برای افراد و اجتماع اضطراب های جدید بوجود می آورد .از نظر روانپزشکان ، اضطراب با یک احساس منتشر و مبهم دلواپسی که اغلب ناخوشایند و بدون دلیل است مشخص می شود که معمولا “ با یک یا چند مشکل جسمی همراه می گردد . از جمله شخص ممکن است علامتهای جسمی چون احساس طپش قلب ، تنگی نفس و درد قفسه سینه ، خالی شدن سردل ، تعریق ، سردرد ، تکرر ادرار ، اسهال ، گزگز دست و پاها ، لرزش و … را نیز به همراه داشته باشد . اضطراب ، گاهی به شکل طبیعی در اشخاص سالم بروز می کند و گاهی به صورت بیمارگونه و دائمی در می آید که نیاز به درمان و مراقبت پزشکی دارد . با اینکه دلایل علمی مختلفی از دیدگاههای مختلف بعنوان دلایل بروز اضطراب و تشدید آن ارائه شده است اما همچنان دور شدن از ایمان مذهبی بعنوان یک عامل عمیق در بروز اضطراب نقش غیر قابل انکاری دارد3  و به این ترتیب نقش پیشگیری کننده و حتی درمانگر مذهب در مورد اضطراب قابل بررسی است . آرامش حاکم بر روح و روان و در نتیجه آن جسم اشخاص مذهبی ، در مقایسه با آشفتگی روانی و جسمی و اضطراب لامذهب ها از دیر باز مورد توجه پزشکان بوده است .

به این ترتیب در بعد پیشگیری از اضطراب و برای آرامش دائمی جسم و روان “ نماز ” نقش خارق العاده ای را ایفا می کند . از طرفی در بعد درمان بیماران مبتلا به اضطراب ، امروز علاوه بر درمانهای دارویی ، از روش های چون آموزش انبساط آرامش عضلانی و همچنین تلقین بوسیله هیپنوتیزم نیز استفاده می شود 4 که ما در مورد انبساط عضلانی ناشی از نماز در نکته چهارم از این مجموعه مقالات ، سخن گفته ایم و درباره تلقین های سازنده ناشی از نماز نیز در آینده سخن خواهیم گفت . تنها در مورد اضطراب ، بد نیست به این نکته اشاره کنیم که شخص نمازگزار با ایمان به قدرت لا یتناهی پروردگاری که در مقابلش کرنش می کند ، خود را در مقابل هر عاملی که قصد به خطر انداختن و ترساندن ( و در نتیجه مضطرب ساختن ) او را داشته باشد ایمن می یابد و ضمن تکرار باور اعتقادی خود طی نمازهایی پنجگانه یومیه این ایمنی همه جانبه را ، به روان خود تلقین می کند و سرانجام آرامش عمیق را در وجود خود ملکه می سازد . در راستای این موضوع تحقیقات علمی در برخی کشورهای مسلمان نشان می دهد که بیماران مضطربی که در کنار درمانهای رایج ضد اضطراب ، به خواندن نماز و قرآن و حتی احادیث نبوی تحریک شده اند 5 از درجه درمان به مراتب بالاتری نسبت به سایرین برخوردار بوده اند .

تاثیر نماز بر وسواس های فکری

امام صادق (ع) :

شیطان ، به وسیله وسواس نمی تواند بر ضرر بنده خدا کاری بکند مگر آن که بنده از یاد خدا اعراض کرده باشد6

“ وسواس  ( Obsession) از قدیمی ترین اختلالات شناخته شده روانی است که بین مردم از شیوع نسبتا بالائی ( حدود دو درصد جامعه ) برخوردار است 7 وسواس را امروزه در دو عنوان کلی “ وسواس فکری ” ( مانند احتیاط یا تنفر مربوط به ترشحات و مواد دفعی بدن ، ترس از وقوع اتفاقات وحشتناک مثل آتش سوزی و مرگ و .. ) و “ وسواس عملی ” ( مانند شست و شوی دست ، استحمام ، آرایش مفرط ، امتحان درها و قفلها ، مرتب و منظم کردن ، احتکار و جمع آوری و .. ) طبقه بندی می کنند8 . موضوع سخن امروز ما “ وسواس فکری است ” که می تواند مشکلات متعدد و مسایل آزار دهندة بسیاری را برای شخص مبتلا و اطرافیانش به همراه داشته باشد . در این حالت شخص مبتلا ممکن است تصاویری ذهنی به شکل صحنه های وحشتناک و ناراحت کننده بسیاری داشته باشد که هر چه بیمار سعی در مقاومت در مقابل آنها دارد ، نمی تواند از آنها خلاص شود این وسوسه فکری از موضوعات بسیار کلی مانند سؤال ذهنی درباره اینکه : چه کسی خدا را آفریده ؟ هدف از زندگی چیست ؟ و .. گرفته تا افکار گناه آلوده جنسی و ترسهای مرضی و .. متفاوت است و تقریبا همه این افکار بیمار را در وضعیت وحشتناکی قرار می دهند . اما درست برخلاف آنچه که در مورد شخصیتهایی مثل “ جان بانی یان ” ( خطیب و مؤلف انگلیسی در قرن هفدهم ) که به شدت از افکار وسواسی در ارتباط با خدا و مذهب رنج می برد . به نظر می رسد ، مذهب و شکوهمندترین جلوه آن یعنی “ نماز ” می توانند در زدودن وسواس فکری نقش بسیار مهمی بازی کنند . گواه این موضوع نیز یادآوری این مساله است که در منابع اسلامی وسواس پدیده شناخته شده ایست و به آن به عنوان “ وسوسه ای از سوی شیطان ” اشاره می شود . به عنوان مثال در کتاب اصول کافی ( باب عقل و جهل ) آمده است : “ در نزد امام صادق (ع) شخصی را به عقل و درایت نام بردند و گفتند او وسواس دارد ، حضرت فرمود : چگونه عاقل است که شیطان را اطاعت می کند ؟ ” در این مورد حتی منابع اسلامی از قول معصومین (ع) روشهای متعددی را برای پیشگیری و درمان وسواس پیشنهاد کرده اند ، که از آن جمله بهره از ادعیه و اذکار خاصی از جمله ( لا اله الا ا… ) و ( لا حول و لا قوه الا باا … ) می باشد که در حقیقت ما حصل همه آن روشها را می توان در “ ذکر خدا ” خلاصه کرد .

در منابع علمی جدید ، برای متوقف کردن افکار وسواسی ، علاوه بر درمانهای دارویی و حتی قبل از آن درمانها ، از روشهای خاصی استفاده می شود که مهمترین آنها روش “ توقیف فکر ” نام داد و بدین ترتیب است که از بیمار خواسته می شود که به طور عمد افکار وسواسی خود را آزاد بگذارد و در این بین ناگهان درمانگر با صدای بلند و بیزار کننده ، فریاد می زند : ایست !؟! به نظر می رسد این عمل جریان فکر وسواسی را متوقف می کند9 .  با این وصف برخی از اذکار و توجهات حین نماز نه تنها به این قبیل روشها قابل مقایسه است ، بلکه بسیار موثرتر به نظر می رسد . استفاده زبان و ذهن از ذکر “ غیر المغضوب علیهم و الضالین ” که جدائی راه مؤمن را از ابلیس و شیطان نشان می دهد دست کم ده بار ، طی نمازهای یومیه و فیض بردن از سوره مبارکه “ ناس ” بعد از حمد ، بخصوص توجه آیات شریفه “ من شر وسواس الخناس ” “ الذی یوسوس فی الصدور الناس ” به عنوان عواملی قدرتمند در توقف افکار وسواسی مطرحند . همان طور که اشاره شد ائمه معصوم (ع) که پزشکان حقیقی بشرند ، برای دوری از وسواس “ ذکر خدا ” را پیشنهاد کرده اند و این فرمان الهی است که “ برای ذکر من نماز را به پا دارید ” ( اقم الصلوه لذکری ).

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. در مورد این ادعا رجوع کنید به مجموعه آثار فروید و اگر خدا بخواهد به کتاب منتشر نشده نویسنده به نام “ نیروی جنسی از دیدگاه شیعه ” !؟!

2. در قاموس قرآن کلمه “ فحشا ” تقریبا همیشه به مفهوم فساد جنسی به کار رفته است .( رجوع شود به تفسیر سوره “ نور ” در تفسیر نمونه ”

3.نماز ، بهشت خلوت انس ، صفحه 7

4. تحف العقول ، صفحه 224

5. فلسفه اخلاق ـ استاد شهید مطهری ـ صفحه 38

6. بحار الانوار . جلد 69 ، صفحه 124 ، حدیث 2

7. ترجمه سیناپس کاپلان ـ سادوک ـ جلد 2 ـ ص 519

8. همان منبع ص 524

9. روانپزشکی لینفوردریس ـ ص 302

تاثیر نماز بر وسواس های عملی

در شماره گذشته از تاثیر نماز بر وسواس فکری سخن گفتیم و اینک به نکته ای پیرامون وسواس عملی می پردازیم که نمونه های آشنای زیادی از آن را می توان در جامعه اطراف پیدا کرد . از جمله این نمونه ها می توان به افرادی اشاره کرد که گرایش به انجام مکرر فعالیتهایی معین مثل شستشو و نظافت دارند و حتی پس از بارها شستشو و آب کشیدن همچنان نسبت به پاک شدن شی مورد نظافت شک دارند !  یا کسانی که هیچوقت از موثر بودن استحمام یا صحت غسلهایشان مطمئن نیستند ، و یا خانمهایی که به شکل مبالغه آمیز آرایش می کنند یا لباسی را بارها می پوشند و در می آورند . اما سرانجام باز هم نسبت به زیبا شدن خود شک دارند ! یا افرادی که میل نامعقول و اجباری نسبت به شمارش یا جمع آوری اشیاء یا مرتب و منظم بودن افراطی و غیر متتظره دارند یا کسانی که در مورد این که آیا فلان کار را انجام داده اند ( مثلا کلید برق را خاموش کرده اند ؟ یا شیر آب و گاز را بسته اند ؟ ) دائما دو دل هستند و..   با این که نقل سرگذشت های بامزه این قبیل افراد نمونه های برجسته ای از ادبیات طنز دنیا را به خود اختصاص می دهد و یا حتی عده ای از شخصیتهای علمی جهان را مبتلا به این بیماری دانسته اند اما روشن است که زندگی این قبیل افراد برای خود و اطرافیانشان گاهی تا چه حد غیر قابل تحمل و ناراحت کننده می شود. بدین ترتیب لزوم توجه خاص به منظور رفع این عارضه و مقابله با آن از مباحث ویژه روانشناسی و روانپزشکی امروز به شمار می آید .  بخصوص که وسواس ( فکری و عملی ) در ارتباط نزدیک با بیماریهای دیگر روانی نیز می باشد . بعنوان مثال : معلوم شده است که یک پنجم از موارد حالتهای وسواسی نشانه های افسردگی و یک هشتم نشانه های اضطرابی دارند1 علیرغم این که اسلام ، آیین نظم و ترتیب و مسلک پاکیزگی و طهارت است ، اما آنجا که کار به افراط و مبالغه می کشد و پدیده ای از “ عدل ” دور می گردد ، اسلام (بخصوص تشیع) آن پدیده را مذموم تلقی می نماید و برای نزدیک نمودن آن به تعادل راه حل عملی پیشنهاد می کند . از جمله این افراط ها “ وسواس ” است2 .  که گفتیم به عنوان وسوسه ای از سوی شیطان در تعالیم اسلامی نام برده می شود و بخش قابل توجهی از تعالیم اسلامی و بخصوص نمود برجسته آن یعنی “ نماز ” به زدودن و سواس از زندگی انسانها اختصاص دارد.  چنانچه مروری بر آداب طهارت در رساله های فقهی علماء شیعه داشته باشیم ، متوجه می شویم ، که بسیاری از دستورات توجه به شک های وسواس آمیز در مورد طهارت جسم یا لباس را باطل اعلم کرده اند ، مثلا اگر شخصی شک کند که وضویش باطل شده یا نشده است ، باید بنا را بر باطل نشدن آن بگذارد ، یا آن که اگر شک کند لباسش نجس یا پاک است بنا را بر پاک بودن لباس می گذارد . این دستورات در آداب نماز نیز به همین گونه است ، بعنوان مثال از جمله شکیاتی که هرگز نباید بدان اعتنا نمود ، شک کثیر الشک ( کسی که زیاد شک می کند ) است . یا این که در بسیاری از سایر شکیات نماز ( مثلا شک بین 3 و 4 رکعت ) باید برای پرهیز از وسواس بنا را به یک طرف شک گذاشت و بدان عمل نمود . بدین ترتیب آموزشهای نماز ، بسی قدرتمندتر از روشهای معمول در علم غرب ( مثل روش حساسیت زدایی تدریجی ) در زدودن وسواس مطرحند ، چرا که انسان نمازگزاری که در شبانه روز بارها به تعالیم ضد وسواس توأم با نماز گردن می نهد ، در زندگی روزمره خود ، قطعا دور از وسواس خواهد زیست .

تاثیر نماز بر شیوع خودکشی

( واستعینوا بالصبر و الصلوه .. ) سوره مبارکه بقره / آیات شریف 445 و 153

قدمت “ خودکشی ” به اندازه قدمت خود انسان است . در سراسر تاریخ مکتوب بشر ، به اقدام انسان برای از میان بردن خود اشاره شده است3 . که از آن جمله می توان به داستان خودکشی “آژاکس ” در ایلیاد هومر اشاره کرد .

تقریبا هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که اقدام به خودکشی در آن بوقوع نپیوندد. توجه کنید که “ اقدام به خودکشی ” با “ خودکشی موفق ” تا حدودی متفاوت است ، بعنوان مثال ثابت شده است که خودکشی های جدی و مصمم که معمولا از روشهای جدی و خشونت آمیز ( مثل پرت کردن خود از ساختمانهای مرتفع ، پریدن زیر قاطر ، حلق آویز کردن ، بریدن رگ یا استفاده از گلوله و ..) صورت می گیرد ، عمدتا در مردها و در سنین بالا و با موفقیت بوقوع می پییوندد. در عوض “ اقدام به خودکشی ” به شیوه تهدید آمیز یا نمایشی و با استفاده از روشهای کم خطر تر مثل مصرف دارو ، بیشتر در خانمها و در سنین جوانی شایع است و کمتر به موفقیت می انجامد . هر چند که در موارد تهدید و اقدام نمایشی به خودکشی نیز باید مساله را کاملا جدی گرفت . چرا که 70 تا 80 درصد کسانی که خودکشی موفق می کنند ، قبلا نیت خود را با کسی در میان گذاشته اند که البته مورد توجه قرار نگرفته است4 .

در هر صورت آن چه که برای ما مهم است ، دلایل اقدام به خودکشی یا خودکشی موفق است که عمدتا به سه گروه تقسیم می شوند :1. زمینه هایی روانی  2. زمینه های اجتماعی . 3. بحرانهای شخصی و اتفاقاتی که ایجاد فشار روانی می کنند 5 . درباره زمینه روانی ، یک بررسی آماری در آمریکا پیرامون خودکشی نشان داده است که : 72 درصد خودکشی های موفق به علت بیماری افسردگی ، 13 درصد به علت می بارگی ( الکلیسم ) ، 8 درصد به علت سایر بیماریهای روانی و 7 درصد بدون هیچ زمینه قبلی یا بیماری روانی خاص بوقوع پیوسته اند . بررسیهای مشابه وجود اختلالات شخصیت توأم با اعتیاد به الکل و یا مواد مخدر را در اقدام کنندگان به خودکشی و کسانی که موفق به خودکشی می شوند نشان می دهد .اما از جمله زمنیه های اجتماعی موثر در خودکشی ، به انزوای اجتماعی ( ناشی از پیری ، بازنشستگی ، تغییر منزل و گسستن پیوند از خانواده و .. ) اشاره شده است .. بعنوان مثال آسیب پذیرترین گروه مردان پیری شناخته شده اند که بر اثر بازنشستگی از کار و تقلیل روابط اجتماعی و کم شدن یا از دست دادن درآمد در آنها باعث ایجاد احساس از دست دادن موقعیت در جامعه وفقدان هدف در زندگی فردی شده است که ممکن است منجر به احساس بی ارزشی و افسردگی گردد و در نهایت به خودکشی منجر شود.

در میان بحرانهای شخصی ( سومین گروه ) نیز فشارهای روانی ناشی از داغدیدگی ، فشار مالی و قانونی و وجود بیماری در خانواده حائز اهمیت بیشتری شناخته شده اند 6. با مرور کلی و گذرایی که بر عوامل ایجاد خودکشی انجام دادیم ، نقش “ نماز ” در تخفییف یا از بین بردن کامل هر یک از عوامل قابل بررسی است . درباره تاثیر ایمان و “ نماز ” بر زمینه های روانی ، می توانیم به تاثیر عمده نماز در زدودن افسردگی و ایجاد امید و انگیزه زندگی در افراد اشاره نمود و این غیر از عوامل درونی و ناقل های عصبی شیمیایی ضد افسردگی است که توسط نماز فعال می شود و ما در نکته دوم از این مجموعه مقالات بدان اشاره نموده ایم .

بعلاوه واضح است که نمازگزار واقعی را با “ می و افیون ” ( که عوامل محرک دیگری در تحریک به خودکشی هستند ) ، میانه ای نیست . در مورد تاثیر نماز بر رفع اختلالات شخصیت نیز در آینده طی چند نکته سخن خواهیم گفت .ما در زمینه های اجتماعی از جمله انزوای سالخوردگان نیز تاثیر نماز نمود بارزی دارد ، دیدگاه معنوی و آآخرت گرای نمازگزار سبب می شود ، که به دوران پیری خویش ، بعنوان فرصتی از آخرین فرصتها برای تجدیید میثاق با پروردگار خویش و توبه و رهایی از گناهان بنگرد و درست به همین دلیل است که پای ثابت مسجد های ما را پیران و خردمندان تشکیل می دهند .گو این که جامعه اسلامی و نمازگزار روابط توأم با احترام و ارزش را با این گروه افراد بواسطه سابقه اسلامی شان از ضروریات می داند .اما در بعد بحرانهای شخصی ، مثلا در مورد داغدیدگی ، باز هم دیدگاه معاد نگر و تکرار “ مالک یوم الدین ” توسط نمازگزار او را به طور کلی ، حتی از فکر خودکشی نیز دور می سازد . چرا که دیدگاه معاد نگر نمازگزار سخن مولای متقیان جهان حضرت علی (ع) را به یاد می آورد که فرمودند : “ گمان کنید این شخصی که مرده است ، به مسافرتی دور و دراز رفته است و اگر روزی او از سفر باز نگردد ، شما برای دیدارش به همان سفر دور و دراز خواهید رفت ”  به این ترتیب واکنش نشان دادن در مقابل داغدیدگی و سایر بحرانهای شخصی ، آن هم به شکل خودکشی در مورد مسلمان نمازگزار به کلی بعید به نظر می رسد . بخصوص که “ صبر و صلوه ” قدرتمندترین دستاویزهای انسان در بحرانهای زندگی ، به حساب می آیند . به قول رهبر عظیم الشأن انقلاب : انسان در هر شرایطی به نماز محتاج است و در عرصه های خطر محتاج تر ”

تاثیر نماز بر احساس امنیت روانی

پس کدامیک از دو دسته مردم سزاوار به امنیت اند ( بگویید ) اگر می دانید ! ( بگو ) : کسانی که ایمان آورده اند و ایمان خود را به ستم نیامیخته اند . ( سوره مبارکه انعام ـ آیه شریفه 82)

هر چند که در پزشکی و زیست شناسی امروزی واژه استرس به معنی هایی متفاوتی به کار می رود ، اما بر اساس تعریف “ هانس سلیه ” ( روانشناس مشهور ) استرس در پزشکی و روانپزشکی معمولا اشاره به موقعیت های روانی و اجتماعی متنوعی دارد که قادر به ایجاد بیماریهای جسمی و روانی و سایر اختلالات رفتاری است .مطالعات “ هاروی برنر ” ( محقق  برجسته استرس ) نشان می دهد که آمار مرگ و میر ، بیماریهای جسمی ، خودکشی و دیگرکشی ، پذیرش به بیمارستانهای روانی و زندانها و.. در میان افرادی که در معرض استرس های گوناگون بوده اند ،، به مراتب بیشتر از افراد عادی است .از آنجا که زندگی انسانها در عصر حاضر ، با استرس های بسیار متعدد و گوناگونی همراه شده است و با توجه به این که لازمه زیستن و تداوم زندگی سازش پذیری و مقاومت در برابر استرس هاست ، لزوم برخورداری انسان از وسایلی که درجه مقاومت او را در مقابل استرس ها افزایش بخشند و احساس آرامش و امنیت روانی را در وجود او حکمفرما سازند ، بوضوح احساس می شود .چنانچه با دقت کافی و استناد به شواهد آماری به مکانهایی که استرس های متعدد زندگی کار افراد را بدانجا می کشاند ( مکانهایی مثل مطب پزشکان ، بیمارستانهای جسمی و روانی ، قبرستان  جوانمرگ ها !؟! ، زندانها و .. ) سری بزنیم متوجه می شویم که تعداد مذهبی ها ، در مقایسه با غیر مذهبی های حاضر در این قبیل جاها بسیار متفاوت است .بعنوان مثال در کشور خودمان 90% محکومان زندانها را افراد بی نماز تشکیل می دهند . یا مثلا آمار بیماران بستری در بیمارستانها که با نماز بیگانه اند به طرز باورنکردنی بیش از اشخاص مقید به نماز است .

این موضوع نه فقط در کشورهای مسلمان ، بلکه در سرتاسر جهان عمومیت دارد . بعنوان مثال : بررسی جوامع “ هوتری‌” در آمریکای شمالی حاکی از آن بود که بروز اختلال روانی در آنها کمتر از سایر افراد جامعه است . جوامع هوتری نسبتا پایدار و منزوی هستند و در شرایط آرام کشاورزی و با عقاید دینی استوار زندگی می کنند .  بدین ترتیب می توان با فیلسوف بزرگ قرن اخیر “ لیمان ” هم عقیده بود ، آنجا که گفته است : “ دین و مذهب در زندگی به انسان اطمینان و تکیه گاه روحی می بخشد .” با این اوصاف “ نماز ” بعنوان برجسته ترین چهره ایمان ، نقش بزرگی در ایجاد امنیت روانی و توانایی مقابله با استرس ها در انسان ایفا می کند و اگر به یاد آوریم که بیش از 60% مراجعه کنندگان به بیمارستانهای عمومی ، در واقع از یک مشکل روانی رنج می برند و بیماریهای( روان تنی ) در طب نوین روز به روز جایگاه مهمتری پیدا می کند ، می توانیم از دریچه تازه ای از نقش نماز در بیماریهای جسمی سخن بگوییم . پس با این دیدگاه ، در چند شماره آینده به بررسی تاثیرات نماز بر برخی اختلالات مورد بحث در طب روان تنی خواهیم پرداخت .

تاثیر نماز بر اختلال شخصیت پارانوئید

یا أیها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم …  سوره مبارکه حجرات ـ آیه 12

شاید بد نباشد “ شخصیت پارانوئید “ را به “ شخصیت ظنین ” ترجمه نمائیم . چرا که مبتلایان به این اختلال ، دچار سوء ظن عمیق و عدم اعتماد نسبت به بسیاری از اطرافیان خودمی باشند . این اختلال که به طور شایعی در مردان بیش از زنها دیده می شود معمولا در اوایل جوانی آغاز می گردد و در جامعه ما با عناوین مختلفی مثل بدبین ، متعصب یا دل سیاه ! و .. شناخته می شود. مبتلایان به این عارضه کارهای اطرافیانشان را برای خود به شدت تحقیر کننده یا تهدید آمیز می دانند و پیوسته نگران نوعی آسیب دیدن یا سوء استفاده از جانب دیگران هستند . این افراد با این که به کرات ، وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و خویشاوندان خود را مورد ارزیابی و پرسش قرار می دهند ، اما با این وجود باز هم به دوستی و همراهی آنان شک دارند. مسئله شایع در مورد مبتلایان به این بیماری ، شک و سوء ظن دائمی و بدون دلیلی است که در مورد وفاداری همسران خود به خرج می دهند و پیوسته در جستجوی شواهدی از خیانت همسران خود بر می آیند . بدین ترتیب رفتار آنها پیوسته در اطرافیانشان ترس و تعارض ایجاد می کند و به طور کلی این بیماران در زمینه کار و زندگی با دیگران دچار مشکلات همیشگی هستند و مسائل شغلی و زناشوئی فراوانی برایشان ایجاد می شود . چرا که آنها در بسیاری از مسائل ساده و خوش خیم زندگی ، نشانه هایی از تحقیر یا اهانت می یابند . مثلا “ تصور می کنند که فلان همسایه به قصد آزارشان ظرف زباله را دم در گذاشته است !؟!

در مورد درمان این بیماری دانش پزشکی چندان توفیقی نداشته است و چه بسا که این بیماری در تمام طول عمر فرد برطرف نشود ، اما آیین اسلام کثیر الظن بودن را نوعی گناه به حساب می آورد و در واقع مهر تایید بر بیمار بودن این افراد می زند . پس می توان انتظار داشت هر دستور اسلامی از جمله نماز ، که گناه را از انسان دور می کند ، در زدودن بیماری گناه آلود نیز موثر واقع شود7 . همانطور که اشاره کردیم شروع این اختلال در آغاز جوانی می باشد ، یعنی زمانیکه چند سالی از وجوب فریضه نماز گذشته است و انسان نمازگزار سالهاست که در نماز خود الحمدلله رب العالمین ” گفته است و خدای را به بزرگی و احاطه کامل بر جهان و جهانیان ستوده است و بدین ترتیب این باور را در وجود خویش ملکه ساخته است که “” جهان را صاحبی است خدا نام ، که برگی بی اذن و اجازت او بر زمین نمی افتد “ و با زمزمه مدام” ایاک نعبد و ایاک نستعین ” بدین باور قلبی رسیده است که همه کار خود ، همه زندگی خود و همه هستی خودش را فقط به خدایی اینچنین قدرتمند بسپرد و از هیچ اتفاق ناگواری ، نگران نباشد و نیندیشد . تکرار این باور عمیق ایمانی ، بارها و بارها در طی شبانه روز ، نمازگزار را بدانجا می رساند ، که حتی اگر در اطرافیان خود رفتاری را تهدیدکننده یا تحقیر آمیز بیابد و یا به ظنی در رابطه با همسر یا بستگان خود برسد ، با تکیه بر همان نماز و ایمان ، از سوء ظن گناه آلود بپرهیزد و حساب را با پروردگار منتقم و حضرت کرام الکاتبین اندازد .

به قول حافظ شیرازی گوی شیراز :

کار خود گر به خدا بازگذاری حافظ                       ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی

هر چند که به نظر می رسد در بعد پیشگیری ، با توجه به آن که سن شیوع و شروع این اختلال در آغاز جوانی و سالها پس از وجوب نماز است ، بروز این اختلال در نمازگزاران بسی غیر قابل معمول تر از افراد تارک الصلوه باشد .

تاثیر نماز بر اختلال شخصیت اسکیزوئید

برخی روانپزشکان ایرانی “ شخصیت منزوی ” را بعنوان بهترین ترجمه ، به جای “ شخصیت ” اسکیزوئید پیشنهاد کرده اند . چرا که مبتلایان به این اختلال ، عمری را در کناره گیری از اجتماع گذرانده اند و در نظر دیگران آدم هائی مردم گریز ، منزوی و تنها هستند . مطالعات آماری در ایالات متحده آمریکا ، احتمال این که از هر 100 آمریکایی حدود 7 نفر مبتلا به این اختلال باشند را مطرح کرده است که دلالت بر شیوع بالای آن دارد .مبتلایان به این حالت اکثرا مشاغل انفرادی که حداقل تماس با دیگران را ایجاب می کند ، انتخاب می کنند و حتی برخی کارشبانه را به کار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور به مدارا با افراد بیشتری نباشند . این افراد آرام ، مردم گریز ، درون گرا و غیر اجتماعی هستند و ضمن کناره گیری و عدم دخالت در امور روزمره به دیگران چنان اهمیتی نمی دهند وشاید اگر مختصر ذوق ادبی هم داشته باشند ، با برداشتی سطحی از این بیت مشهور عارفانه ، پیوسته زمزمه می کنند :

دلا خوکن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد            سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد

همین وضعیت آنهاست که باعث می شود غیر از بستگان درجه یک ، دوستان نزدیک یا محرم خاصی نداشته باشند و علاوه بر آن هیچ میلی نیز برای ایجاد روابط نزدیک با دیگران در خود احساس نکنند .روشهای مورد استفاده در روانپزشکی امروز برای درمان این عارضه اعم از روان درمانی ، گروه درمانی و یا حتی دارو درمانی ، به خصوص در شرایط و امکانات کشور ما چندان عملی و مورد استفاده و کاربرد نمی باشند . اما چنانچه در پیشگیری و یا درمان این اختلال شایع شخصیت ، روش عملی بی نظیری را جویا باشیم ، کلمه درخشان “ نماز ” باز هم راهگشا خواهد بود .توصیه مؤکد اسلام مبنی بر اقامه نمازهای واجب یومیه به جماعت و علاوه بر آن بانگ روح افزای نماز جمعه در فراخواندن به یک اجتماع شکوهمند و پر شور هفتگی بعنوان سمبل بزرگی از اصالت “ اجتماعی بودن ” و ترک رهبانیت در همه تعالیم اسلامی مطرحند و گویی همه این قبیل تعالیم ، خود به خود نمازگزار را از گوشه نشینی و تنهایی ، به بطن اجتماع می کشاند .بعلاوه نکته مهم دیگری که در آموزشهای متعالی نماز در زدودن روحیه انزوا و مردم گریزی در انسان ، خودنمایی می کند ، این مطلب است که ضمایر سوره مبارکه “ حمد ” بعنوان ‚ ام الکتاب ” و هسته اصلی نماز و تعالیم اسلامی ، همگی به صورت جمع ادا می شوند : ( .. ایاک نعبد و ایاک نستعین ، اهدنا صراط المستقیم )

به قول استاد ارجمند جناب آقای “ دکتر حسن توانایان فرد ” در کتاب ارزشمند “ بهره وری در آموزشهای نماز ” : “ این که نعبد می گوئیم و نه اعبد و این که نستعین می گوئیم و نه استعین ” ، به عبارت دیگر این که ‚ می پرستیم ” می گوئیم و نه می پرستم و “ کمک می جوئیم ” می گوییم و نه کمک می جویم ، یعنی ضمیر جمع به کار رفته و نه ضمیر متکلم وحده ، به این دلیل است که به ما بیاموزد ، در اسلام ، جمع مقدم بر فرد است .. ”  این مطلب ، یعنی وجود ضمایر جمع و تکرار ” ما بودن ” و نه ” من بودن ” در جای جای نماز عمومیت دارد و در اساسی ترین اذکار نماز به چشم می خورد . مثلا در سلام دوم نماز می گوئیم : ( السلام علینا و علی عباد الله الصالحین ) و یا حتی در معروفترین دعاهای مستحب در قنوت ، دعا می کنیم : ( ربننا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار )

به این ترتیب ، نماز نه تنها از ابتلا به اختلال اسکیزوئید پیشگیری می کند ، بلکه توانایی دارد که مبتلایان به این عارضه را برای همیشه از کنج عزلت ، به قلب جامعه بکشاند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. ترجمه مبانی طب سیسیل ـ بیماریهای قلب و عروق

2. روانپزشکی لینفورد ـ ریس ، ترجمه زیر نظر دکتر عظیم وهابزاده . صفحه 173

3. ترجمه سیناپس روانپزشکی کاپلان ـ سادوک ـ جلد 3  صفحه 203

4. نام این میکروارگانیزم “ هلیکوباکترپیلوری ” می باشد .

5. مختصر روانپزشکی ، تالیف : لینفورد ـ ریس ، مقاله اختلالات روان تنی ترجمه دکتر مرتضی مهاجر صفحه 164

6.  همان منبع صفحه 166

7. ترجمه سیناپس کاپلان ـ سادوک جلد سوم صفحه 209

8.  مبانی طب اطفال نلسون ـ بخش آسم

فرایض اجتماعی اسلام ، از جمله نمازهای جمعه و جماعت و همچنین آیین شکوهمند حج و حتی دستورهای اقتصادی اسلام مثل خمس و زکات ، پروردن روح ( رحماء بینهم ) در میان مسلمانان و فزونی بخشیدن مهر و محبت و در نتیجه دوری از سوء ظن و بدبینی نسبت به یکدیگر می باشد

نکات پزشکی پیرامون نماز

نارسیس ( نرگس ) نام پسر جوان افسانه ای است ، که در دوران کهن ، تصویر خود را در آب زلالی دید و یک دل نه صد دل ، عاشق خود شد !؟! و این داستان عجیب ، وجه تسمیه ای برای معرفی نوعی اختلال شخصیت موسوم به اختلال ..

تاثیر نماز بر اختلال شخصیت نارسیتیک

حضرت علی (ع) : نماز ، داروی تکبر است .

نارسیس ( نرگس ) نام پسر جوان افسانه ای است ، که در دوران کهن ، تصویر خود را در آب زلالی دید و یک دل نه صد دل ، عاشق خود شد !؟!  و این داستان عجیب ، وجه تسمیه ای برای معرفی نوعی اختلال شخصیت موسوم به اختلال شخصیت خود شیفته narcissistic  personality  disorderگردید .افراد مبتلا به این اختلال ، با احساس عمیق اهمیت شخصی ، احساسات خود بزرگی بینی و به نوعی ، اعتقاد به بی نظیر بودن خودشان مشخص هستند ! این اختلال عمیق شخصیت که در اوایل بزرگسالی به ظهور می رسد ، روی افکار ، اعمال و رفتار شخص به شدت تاثیر می گذارد بدین نحو که آنان خود را آدم های خاصی می پندارند و انتظار دارند که به طور خاصی ، با آنان مدارا شود ، اینان هرگز تحمل انتقاد را ندارند و چنانچه کسی از آنان انتقادی بکند ، دچار خشم می گردند یا ممکن است چنان به رفتار خود اطمینان داشته باشند که شخص انتقاد کننده را جز ابلهی به شمار نیاورند و نسبت به انتقاد او ، کاملا “ بی تفاوت باشند. خودشیفته ها ، چنانچه مختصر استعداد ، یا اندک موفقیتی در زمینه ای داشته باشند در آن مورد به شدت مبالغه می کنند و انتظار  دارند ، بدون هیچ دلیلی با آنها ، به صورت فردی بی نظیر . مخصوص و استثنایی رفتار شود !

این بیماران برای رسیدن به اهداف خود ، به راحتی از دیگران سوء استفاده می کنند و در اشتغال ذهنی دائم ، با مفاهیمی چون : موفقیت ، قدرت ، استعداد درخشندگی ، زیبائی و ایده آلیسم به سر می برند و پیوسته در پی شکار اظهارات محبت آمیز و تعریف و تمجید دیگران می باشند .نمونه مبتلایان به این اختلال را ، در جامعه ما نیز بسیار می توان یافت ، مثلا “ کسانی که تصور می کنند ضرورتی ندارد آنها هم در صفی که دیگران منتظر ایستاده اند ، انتظار بکشند ! این تافته های جدا بافته ، که “ من ” خود بر همه چیز و بر همه کس ترجیح می دهند ، با عناوینی چون : از خود متشکر ، خودخواه ، مغرور ، از خود راضی و .. در جامعه ایرانی شناخته می شوند و بوسیله اینن صفت بد خود ، ناراحتی های متعددی را برای خود و اطرافیانشان ایجاد می کند .

به اعتقاد بسیاری از روانپزشکان “درمان اختلال شخصیت خود شیفته بی نهایت مشکل است ، چون برای پیشرفت درمان خود این افراد باید دست از خودشیفتگی بردارند “ که این کار راحتی نیست و در واقع هنوز ساخت داروی شیمیایی که بر “ عدم تعادل ناقل های عصبی ” مربوط به خودخواهی انسان غلبه کند هم ، ممکن نشده است . اما پزشکان معنوی بشر ، از قرنها پیش ، راه حل های بی نظیر و درخشانی ، برای مقابله با خودخواهی و تکبر او ، پیشنهاد کرده اند که بنابرفرمایش حضرت علی (ع) در صدر این راه حلها “نماز ” جای دارد . در شماره گذشته گفتیم که در سرتاسر اذکار نمازهای یومیه ، ضمایر متکلم مع الغیر ( جمع ) به جای ضمایر متکلم وحده ( مفرد ) بکار رفته است . بدین معنی که پیوسته “ ما بودن ” و نه “ من بودن ” در آموزش های نماز ، تکرار و تلقین می گردد و این موضوع در رفع بسیاری از اختلالات پیچیده شخصیت ، از جمله اختلال شخصیت اسکیزوئید ( منزوی ) ، اختلال شخصیت ضد اجتماعی ، اختلال شخصیت اسکیزوتایپی ( اسرار آمیز ) ، اختلال شخصیت خودشیفته و .. نقش مهم و اساسی دارد . چرا که در همه این اختلالات که ما به شرح مختصر برخی پرداخته این ، اصالت یافتن و تفوق “ من ” نسبت به “ ما ” زیر بنای اختلال به حساب می آید .  در حالیکه در جریان “ نماز ” این  “ ما ” ست که اهمیت می یابد و “ من ” بودن انسان    ( به عنوان مثال خودخواهی و تکبر او ) به فراموشی سپرده می شود . اما جالب اینجاست که اشاره کنیم که در اذکار نماز تنها یک جاست که سخن از “ من ” به میان می آید و آن زمانی است که بنده ناتوان در نهایت ذلت در مقابل پروردگار خود ، کرنش می کند ( رکوع ) پس آن گاه خود را در مقابل آفریننده خویش به خاک می اندازد و به سجده می رود و نغمه سر می دهد : سبحان ربی الاعلی و بحمده و “ سجده ” در روایات بالاترین مرتبه قرب نمازگزار ، به پروردگار معرفی شده است .

و شاید سخن گفتن از “ من ” در لحظاتی سرشار از خشوع و هنگام افتادن به خاک و فلسفه آن که سجود نزدیکترین لحظه بنده به خدا معرفی شده است . این نکته باشد که “ من ” را باید از میان برداشت و به خاک سپرد تا به “ او ” نزدیک شد . به قول ملامحسن فیض کاشانی (ره) :

با من بودی ، منت نمی دانستم

یا من بودی ، منت نمی دانستم

چون “ من ” شدم از میان ، تو را دانستم

تا من بودی ، منت نمی دانستم

تاثیر نماز بر ثبات شخصیت

ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا

پروردگارا ! صبر و شکیبایی را بر ما فرو ریز و قدمهایمان را ( در زندگی ) ثابت و پایدار نما . ( سوره مبارکه بقره ـ آیه شریفه 250 )

“ شخصیت ” در تعریف روانشناسی و روانپزشکی ، معرف مجموعه ای از صفات ، رفتارها ، افکار و تمایلات عاطفی و هیجانی هر فرد می باشد ، که او را از دیگران متمایز می کند .دانش امروز ، عوامل شکل دهنده شخصیت انسان را در دو گروه درونی و بیرونی ، طبقه بندی می نماید . صرفنظر از عوامل درونی و جسمی تاثیر گذار بر روی شخصیت ( از جمله مسائل ژنتیکی ، وضعیت فیزیکی و ظاهری بدن ، مسائل هورمونی و شیمیایی و .. ) عوامل بیرونی ( محیطی ) نقش عمده ای را در شکل دادن به شخصیت انسان ، ایفا می کنند. این عوامل بیرونی شامل : 1. تاثیر والدین و خانواده  2. عوامل فرهنگی ـ اجتماعی   3. تجارب زندگی می باشند و تاثیر هر کدام از این عوامل بر شخصیت انسان توسط مطالعات متعدد پژوهشی به اثبات رسیدده است .

با توجه به نقش این عوامل متعدد ، بر روی تشکیل شخصیت ، می توان رسیدن به ثبات شخصیت و برخورداری از آرامش و پایداری شخصیتی را یکی از ایده آلترین ، خواسته های بشری دانست ،چرا که وجود ناهنجاری در هر کدام از عوامل شکل دهنده شخصیت می تواند اثرات فاجعه آمیزی مثلا “ به صورت اختلالات پیچیده و متعدد شخصیت به بار آورد ، که از جمله این اختلالات به سه نمونه در نکات پیشین این مجموعه مقالات و تاثیر نماز در رفع آنها ، اشاره شده است . اما بی ثباتی شخصیت ( پسیکوپاتی ) که گاهی از اصطلاح آن در ممالک غربی برای برچسب زدن به مخالفان سیاسی و مذهبی نیز استفاده می شود  ، دلالت بر یک نوع شایع از اختلال شخصیت دارد که مبتلایان به آن از تغییرات دائمی حالات و رفتارها و افکار رنج می برند ، به نحوی که هر لحظه به رنگی در می آیند و نغمه جدیدی ساز می کنند ! این بیماران که بدون آن که با عنوان بیمار شناخته شوند و به وفور در جامعه حضور دارند ، کسانی هستند که از کمترین درجه سازشکاری و انطباق در خانه ، مدرسه محل کار یا حتی در امر ازدواج برخوردارند ، بعنوان مثال به تغییر مکرر شغل می پردازند یا گروه و جناح سیاسی خود را پیوسته تغییر می دهند .مبتلایان به این اختلال که در جامعه ایرانی با عناوینی چون بوقلمون صفت ، عضو حزب باد ، دمدمی مزاج و .. معرفی می شوند در واقع از بیماری “ بی ثباتی عمومی شخصیت ” رنج می برند . با این که موارد درمانی متعددی در کتب روانپزشکی برای درمان این بیماران لیست می شود ( از جمله این که در دارو درمانی گروهی از اینان که دچار اختلال ریتم مغزی هستند از داروهای محرک دستگاه عصبی استفاده می گردد ) اما از دیدگاه ما ، “ نماز ” باز هم می تواند ایفاگر نقش بسیار مهمی در پیشگیری و درمان این اختلال عمیق شخصیت باشد . پذیرفتن مطلق و تسلیم در مقابل “ یک دین ” و پیروی از “ یک مذهب ” و پیمودن “ یک راه که همانا صراط مستقیم است ، ویژگی مهم و برجسته نمازگزاران است . نمازگزار ضمن تکرار مکرر “ یک مجموعه ” از الفاظ و اذکار واحد در طی نمازهای روزانه خود ، پیوسته “ یک عقیده واحد ” و یک خط مشی مشخص ” را در زندگی خود دنبال می کند و بدین ترتیب گویی “ یک شخصیت ثابت ” و “ یک روش و منش معین ” و “ یک ایدئولوژی همیشگی ” را برای خود انتخاب می نماید و در حین تکرار جزء به جزء اصول اساسی ایدئولوژی خود در نماز ( که همگی آن اصول در مضامین نماز متجلی است ) پیوسته به تثبیت شخصیت واحد و ثابت خودمی پردازد ، بدین ترتیب برای آن گروه که نماز را تکرار مکررات می دانند شاید توجه به همین یک نکته کافی باشد ، که در ورای همین تکرار همیشگی ، موهبت بزرگ ثبات شخصیت  و تعادل کامل روانی نهفته است که می توان آنرا به نوعی سر منشاء تمام موفقیت های بشری در عالم ماده ومعنا دانست .

تاثیر نماز ، بر سلامت روانی کودکان

رب اجعلنی مقیم الصلوه و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء

پروردگارا ! من و فرزندانم را اقامه کنندگان نماز قرار ده و دعای مرا قبول فرما . سوره مبارکه ابراهیم ـ آیه شریفه 40

عبارت مشهور “ العلم فی الصغر ، کالنقش فی الحجر ” ( دانش در کودکی ، مانند نقش پایدار در سنگ است ) ، امروزه با پیشرفت دانش پزشکی و روانپزشکی و بخصوص با پیدایش “ روانکاوی توجیه کامل علمی پیدا کرده است .روانشناسی مدرن ، با تداعی از مکتب روانکاوی فروید و نظریات “ ژان پیاژه ” ، “ جان باولف ” و بسیاری از دانشمندان دیگر ، به ما می گوید که مهمترین دوران زندگی بشر که بوجود آورنده شخصیت  نهایی او ، خواهد بود ، دوران کودکی است . بر این اساس هر قدمی که در جهت ایجاد سلامت روانی اطفال برداشته شود ، به نوبه خود سبب ایجاد جامعه ای سالم و موفق خواهد شد . اما بزرگترین موهبتی که ممکن است در جهت ایجاد سلامت روانی نصیب یک طفل نورسیده گردد ، پای گذاشتن او در خانواده ای مومن و نمازگزاراست .تعالیم آیین حیات بخش اسلام که حتی کوچکترین مسائل بشری را بدون پاسخ نگذاشته است ، از همان بدو تولد نوزاد برای او برنامه ها و روشهای متعددی دارد ، که عمل به آنها ضامن سعادت و سلامت همیشگی انسان است .از جمله در بعد سلامت روانی ، آیین اسلام به والدین و بخصوص پدر ، مؤکدا حکم کرده است که مثلا نام نیک بر بچه بگذارند  و امروز علمای روانشناسی متفقا به این نتیجه رسیده اند که چگونه نام یک کودک در شکل گیری شخصیت او ، تاثیر گذار است و چگونه یک نام بد ممکن است موجبات تحقیر کودک ( مثلا تمسخر او توسط همسالان ) و در نتیجه تزللزل شخصیتش گردد و یا هنگامیکه روانکاوی در قرن بیستم ، حکایت از حضور تظاهرات نهفته اما مقتدر جنسی در وجود اطفال می کند . آن گاه مفهوم عمیق آن بخش عظیم از احادیث و روایات معصومین (ع) که مثلا “ بوسیدن دختران توسط مرد نامحرم را بعد از 5 ، 6 سالگی منع کرده اند ، یا اجازه نداده اند کودک برهنه در کنار کسی بخوابد و …. روشن می شود .

در هر صورت کودکی که در خانواده مومن و نمازگزار بدنیا می آید و زمزمه حیات بخش “ اذان ” و “ اقامه ” در گوش راست و چپش نخستین نغمه زندگی او می گردد ، کودکی است که گام در مسیری سعادت بخش گذاشته است . تغذیه کودک تا دو سال بوسیله شیر مادر و بهره مندی کامل او از آغوش پر مهرش ، که یک موهبت اسلامی است به او ایمنی محیر العقولی در مقابل بخش عظیمی از بیماریهای روانی می بخشد ، مثلا احتمال اضطراب یا افسردگی که بر اثر جدایی از مادر به وقوع می پیوندد ، بسیار کم می شود. با این که امروزه روشن شده است اکثر کسانی که به دام مهلک اعتیاد گرفتار می آیند کسانی هستند که در کودکی ، از شیر و آغوش مادرانشان محروم بوده اند .

شیوع اسکیزوفرنی که خطرناکترین و مهلک ترین بیماری در روانپزشکی است در بچه های خانواده های مسلمان و نمازگزار به شدت کاهش دارد ، چرا که علم امروز ثابت کرده است که بروز اسکیزوفرنی ، ارتباط معنی داری با وجود سیستم زن سالاری در اداره خانواده ها دارد (6) ،که مسلما “ در خانواده های نمازگزار ، با رعایت اصول درخشان قرآنی ، از قبیل ( الرجال قوامون علی النساء) و رد صریح و قاطع سیستم شوم “ زن سالاری‌” ، قدم بزرگی در جهت کاهش میزان ابتلا به این اختلال برداشته می شود . همچنین درباره آثار مثبت و متعدد ، قانون مؤکد اسلامی مبنی بر آزاد گذاشتن کامل کودکان تا سن 7 سالگی و پرهیز از تنبیه و ایجاد محدودیت ننمودن برای آنها ، می توان تعمق بسیار نمود .هر چند که درباره تاثیر زندگی کودک ، در یک خانواده نمازگزار در کاهش میزان ابتلای او به عوارض روانی ( که از آثار غیر مستقیم نماز بر سلامت روانی اطفال است ) بسیار می توان سخن گفت و بخصوص به تاثیر نماز در اختلالات روانی مختص اطفال که بخش قابل توجهی از کتب روانپزشکی را تشکیل میدهند ، اشاره کرد ، اما از آنجا که بنا را بر اختصار گذاشته ایم ، این بررسی را به فرصت دیگری موکول می کنیم و به همین نکات مختصر که فهرست وار اشاره نمودیم ، بسنده می نماییم. اما بعد دیگر ، تاثیری است که نماز به طور مستقیم بر حالات روانی اطفال دارد و آن بر اثر نماز خواندن خود کودک حاصل می شود . شروع نماز در سنین کودکی ، سبب می شود که او این صفت حسنه را به صورت یک عادت معمول و سازنده در جسم و روان خود ، ملکه نماید و جزو برنامه های همیشگی زندگی خود ، قرار دهد و در نتیجه از همه فواید مترتب بر نماز ، در بعد سلامت روانی ( که به برخی از آنها در این مجموعه مقالات اشاره شده است ) در آینده برخوردار گردد.    بعلاوه با شروع نماز در دوران کودکی ، مفاهیمی مثل خدا و مذهب و دستوراتی مثل تعالیم اسلامی ، چنان در ذهن پذیرنده و شفاف کودک که هنوز سنگینی و تیرگی گناهان صفحه وجود او را ( در واقع ظرفیت های فکری و مغزی او را ) آلوده نکرده است ، جای می گیرد ، که امکان شکاکی در این مقولت در آینده و نشخوارهای منفی بافانه فلسفی ، که سر منشاء ماده گرایی ها و دنیا طلبی ها و بسیاری از بیماریهای روحی و روانی است ، بسیار کاهش می یابد .این نکته بخصوص باید مورد توجه خانواده هایی قرار بگیرد که با وجود آن که خود را مسلمان میدانند اما وقتی که فرزندشان به سن تکلیف می رسد او را به بهانه این که :

“ هنوز خیلی کوچک است ! ” به خواندن نماز تحریک نمی کنند. این مسئله که با کمال تأسف به خصوص در مورد دختر بچه ها که سن تکلیف آنها پایین تر است ( 9 سالگی ) ، شیوع بیشتری دارد ، مسبب عوارض مخرب بسیاری در آینده کودک خواهد شد . در حقیقت پدر و مادرانی که با دلسوزی ساده اندیشانه ، فرزند خود را به برپاداری نماز تحریک نمی کنند ، خیانت بزرگی از جهت محروم نمودن کودک خویش از این نعمت بزرگ مرتکب می شوند چرا که به این ترتیب گویی به آلودگی کودک خویش ، به انواع گناهان و انحرافات و بدبختیها و بیماریهای جسمی و روانی ، رضایت داده اند و او را به خسارت سنگین در دنیا و آخرت ، محکوم نموده اند  . و به همین دلیل است که آیین مقدس اسلام و بخصوص ائمه بزرگوار شیعه (ع) با توصیه های مؤکد مسلمانان را به آموزش مرحله به مرحله نماز ، به کودکان فرا خوانده اند و حتی با این که از مجازات ها و تنبیهات بدنی در مورد کودکان ، بخصوص قبل از 7 سالگی ، منع نموده اند در مورد تحریک به نماز گاهی امر به تنبیه کودکان فرموده اند.  در این مورد در حدیثی معتبر از حضرت امام صادق (ع) آمده است که فرمودند : چون پسر ، سه ساله شود ، پدر و مادر به او می گویند که : هفت مرتبه بگو “ لا اله الا الله ” و چون سه سال و هفت ماه و بیست روز ، از عمرش بگذررد ، به او میی گویند که هفت مرتبه بگوید : “ محمد رسول الله ” ، پس چهار سالش تمام شود به او می گویند که هفت مرتبه بگوید : “ صلی الله علی محمد و آله ” پس چون پنچ سالش تمام شود او را وا می دارند ، که خدا را سجده کند .اما چون شش سالش تمام شود . نماز به یادش می دهند و به نمازش میدارند و چون هفت سالش تمام شد ، وضو را به او یاد می دهند و امر به نماز می کنند او را و چون نه سال تمام شود و وضو و نماز را بخوبی به او می آموزند و بر ترک وضو و نماز کنک بزنند . پس چون کودک وضو و نماز را یاد گرفت ، خداوند پدر و مادرش را خواهد آمرزید .

مفاهیم عمیق این حدیث از جمله این که اقامه نماز پس از اقرار به توحید و نبوت ( که اساسی ترین اصول اعتقادی اسلام هستند ) قرار گرفته و این که عمل به این حدیث ضامن آمرزش پدر و مادر تلقی شده است ، باید به دقت مورد توجه خانواده ها قرار بگیرد

تاثیر نماز بر تلقین های سازنده روانی

پیامبر اکرم  (ص): الصلوه قربان کل تقی     نماز وسیله نزدیکی با تقوایان به خداست

“ تلقین ” از گذشته های دور تا عصر حاضر ، از پر راز و رمزترین و شگفتی بر انگیزترین ، پدیده های انسانی ، به شمار می آمده است و از جمله مواردی است که منطق و دانش بشری حتی در عصر “ انفجار علوم ” هنوز به توجیه کامل علمی تعریف می شود ، که سبب پذیرش از روی اعتقاد یک پیشنهاد می شود ، بدون آن که زمینه منطقی مناسب برای چنین پذیرشی موجود باشد ” . تلقین به روشهای مختلف ممکن است ،انجام پذیرد. مثلا ممکن است از طرف شخصی به شخص یا اشخاص دیگر و یا حتی گاهی به صورت خود بخود انجام بپذیرد .در هر صورت در قاموس تلقین کلمه “ نه ” وجود ندارد و بوسیله آن تقریبا هر کار غیر ممکنی ، ممکن می نماید . گاه حتی بر اثر تلقین چنان آثار و نتایج شگفت انگیزی پدید می آید ، که سبب می شود برخی پدیده های  مربوط به آن به امور غیبی نسبت داده شود و این موضوع گهگاه مورد سوء استفاده عده ای سودجو و فرصت طلب قرار گرفته است تا بوسیله آن خود را اشخاصی مقدس و مرتبط با غیب و ماوراء الطبیعه معرفی نمایند .

بعنوان مثال می توان به جلسات عجیب و غریب احضار ارواح اشاره نمود که با کمال تاسف در سطح کشور اسلامی ما و حتی در بین قشر روشنفکر و مسلمان ، طرفداران بسیاری پیدا کرده است . حال آن مسائلی که طرفداران این عملیات مسخره ( که بوسیله حرکت یک استکان یا نعلبکی بر حروف درج شده روی یک میز چوبی صورت می گیرد !؟! ) آن را جزو مسائل عجیب و خارق العاده مربوط به احضار ارواح ! می دانند ، از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین مسائل قابل توجیه با پدیده تلقین است : هر یک از شرکت کنندگان در جلسه احضار ارواح بوسیله تلقین به خود و البته به صورت ناخودآگاه اطلاعاتی را ضمن حرکت استکان بر حروف روشن می سازد . که دیگران به کلی از آن بی اطلاع بوده اند در نتیجه شخص با این که بر اثر تلقین نمودن به خودش ، شخصا “ و ناخودآگاه اطلاعات خصوصی خویش را افشا کرده است ، این اثر را به روح نسبت می دهد. در نتیجه این شخص به صحت موضوع احضار ارواح اعتقاد شدید پیدا می کند تا جائیکه همه پیشگوئیهای روح به اصطلاح حاضر شده ! را در مورد آینده نیز باور می کند و هیچ بعید نیست که مثلا “ اگر روح پیشگویی کند که : فردا پای تو خواهد شکست ! شخص چنان به خود حتمی بودن وقوع پیشگوئی روح را تلقین نماید که در کمال تعجب اطرافیان ، فردای آن روز پایش بشکند !؟! و در اثر این باز هم بازار تبلیغ برای قضیه و تلقین صحت آن گرمتر شود و معمولا در این جلسات یک آدم سودجو و شارلاتان هم پیدا می شود که گهگاه خود را بعنوان “ مدیوم ” هم جا می زند و ضمن این که ته دل به ریش بقیه حضار می خندد و در مواقعی که نیاز به پیشگویی از آینده می شود ، یا تلقین های ایجاد شده در حاضرین به حدی نیست که منجر به حرکت استکان شود ، شروع به حرکت دادن آن هر طور که خودش دلش بخواهد می کند.

علاوه بر این قبیل مثالها سودجویی از پدیده تلقین ، در طیف گسترده ای از فعالیتهای بشری ، از تلقین یک فرد و عقیده خاص گرفته ، تا تبلیغات مختلف مثل تبلیغات تجارتی ( که در همه اشکال خود فقط بر قدرت تلقین تکیه دارند ) را در بر می گیرد .در این مورد سوء استفاده از تلقین بخصوص در مورد مسائلی که ادعا می شود جنبه غیر مادی و ماورائی دارند ، همانطور که ذکر کردیم به کرات به چشم می خورد و گاهی هم به صورت بازاری برای خالی کردن جیب افراد ساده اندیش در می آید. مثلا یک جنبه مهم دیگر از تلقین که در آن مسائل مربوط به “ هیپنوتیزم ” مطرح است و گهگاه با تسخیر اراده افراد سبب پرده دری های شوم و افشای رازهای شخصی افراد می شود و درست به همین دلیل است که این قبیل امور ، مثل هیپنوتیزم از سوی بسیاری از فقهای بزرگوار شیعه ( جز در مواردی که ضروریات درمانی ایجاب می کند ) حرام اعلام شده است .

اما تلقین همان قدر که می تواند مورد سوء استفاده قرار گیرد و مسبب ضرر رساندن به مردم بدلیل تحریف اذهان آنها از حقیقت یا کشف اسرار آنها و .. گردد ، می تواند در موارد بسیاری بعنوان یک پدیده مفید ، مورد استفاده و بهره برداری قرار بگیرد . و این امر با توجه به آنچه که پیرامون قدرت شگرف تلقین در ممکن نمودن غیر ممکن ها گفتیم ، تحقق می پذیرد و این قبیل تلقین ها که در جهت شیرین کردن زندگی انسان و موفق نمودن او در کارهایش ( مثلا در جهت اهدای سلامتی به او ) به کار برده می شوند را می توان “ تلقین های سازنده روانی ” نامید . بعنوان مثال چنانچه فرد دائما به خود تلقین کند که آدم بیمار یا بدبختی است ، دیری نمی پایید که بدبختی و مرض زندگی او را پر می کند ( تلقین مخرب روانی ) اما اگر شخصی دائما به خود بگوید که من فرد سالم و نیرومند و خوشبختی هستم دیری نمی پاید که خود را خوشبخت ترین و سالمترین فرد روی زمین احساس می کند .  در این مورد گاهی حتی خود غربیان ، پا را از دایره معقولات هم فراتر نهاده اند و حتی ادعا کرده اند که آدمی که در هفت آسمان یک ستاره هم ندارد و حتی ته جیبش یک پول سیاه هم پیدا نمی شود ! اگر چند روزی دائما به خود تلقین نماید که من پولدارترین و سرمایه ترین آدم روی زمین هستم ، دیری نمی پاید که در گنجهای آسمانها و زمین بر روی این آدم آسمان جل باز می شود و در مدت کوتاهی تبدیل به یک کاپیتالیست تمام عیار می شود !؟!

توجیه علمی و پزشکی نیز در این قبیل موارد ، بدین صورت بیان می شود که تلقین دائمی و توجه مداوم به سلامت و خوشبختی و یا حتی ثروتمند شدن در یک شخص باعث می شود که به زبان روانشناسی برخی استعدادهای نهفته او ( که در ضمیر ناخود آگاهش پنهان هستند ) و به زبان پزشکی برخی ناقل های عصبی  بخصوص ، که غیر فعال بوده اند . بر اثر توجه و تلقین ( اثر قشر مغز و اراده ) پیدا و فعال شوند و آن شخص را به سمت سلامتی و خوشبختی هدایت کنند یا شم اقتصادی او را شکوفا سازند و مسبب موفقیت او در جهت ثروتمند شدن گردند .با این اوصاف بدیهی است که هر چه شخص از درجه تلقین پذیری بالاتری برخوردار باشد ، انواع تلقین از جمله این قبیل تلقین های سازنده روانی که منجر به موفقیت او می شوند به نحو موثرتری عمل می کنند . از طرفی ، علم و تجربه ثابت کرده اند که انسان در برخی حالات خود ، از درجه تلقین پذیری بالاتری برخوردار می شود ، به عنوان مثال در اوج فلسفه هیپنوتیزمی ( سومنامبولیزم ) انسان در شرایطی قرار می گیرد که حتی اگر به او تلقین کنند که مثلا آتش سیگار دست تو را هرگز نخواهد سوزاند ، این تلقین چنان می کند که شخص هرگز متوجه سوختن شدید پوست و عضلات دست خود ، نخواهد شد . ( البته باید توجه داشت که این مثال ربطی به تلقین های سازنده روانی ندارد)

اما باید دید که انسان در اوضاع معمولی در چه حالاتی می تواند خود را بیشتر در معرض تلقینات روانی ، قرار دهد و در چه شرایطی از درجه تلقین پذیری بالاتری برخوردار است .با توجه نمودن به شرایط وپژه نمازگزار ، از نظر تکرار اقامه نماز در زمانهای خاص ، شرایط ویژه جسمانی مثل طهارت جسم ، پاک بودن لباس ، غصبی نبودن محل و .. ، الفاظ ، اذکار و توجهات خاص در هر کدام از بخشهای نماز . حرکات خاص و سمبلیک (مثل سجده) ، همچنین نحوه قرارگرفتن همیشگی نمازگزار در مقابل قبله و در جریان میدانهای الکترومغناطیسی زمین ... و از طرف دیگر شناخت هایی که نمازگزار از خداوند و اصول مذهب و دستورات آن ( از جمله در مورد نماز ) آموخته است یا بخصوص آنچه که نمازگزار در مورد نماز تجربه کرده است ( مثلا حاجتهای متعددی که بر سر سجاده نماز از خداوند طلب کرده و نتیجه گرفته است ) و عوامل بسیار متعدد دیگر ، همگی سبب می شوند که فرد هنگام نماز در شرایط ویژه ای از تلقین پذیری قرار بگیرد و بر اثر آن ، آن چه به خاطر طلب آن از خدا ، به نماز خود توجه می کند و آن چه را که در حین نماز ، در رابطه با آن به خود تلقین می نماید ، برایش حاصل می شود .

چرا که تلقین ها و توجهات در این شرایط خاص ، منجر به فعال شدن ناقل  های عصبی که فرد را در جهت طلب حاجت خود یاری می نمایند ، می شود ، یا به زبان ساده تر تلقین در این شرایط ویژه سبب می شود که فرد استعدادهای نهفته درونی خود را به کار اندازد و از آن در امور خود یاری بجوید .بعنوان مثال معروف است که هرگاه حکیم ابن سینا ، در مسائل علمی خود با مشکلی مواجه می شده است ، به اقامه دو رکعت نماز می پرداخته است . توجیه معمولی و صد البته درست قضیه ( صرفنظر از مسائل پزشکی ) این است که ابن سینا برای حل مشکل فکری خود ، از درگاه خدا استمداد می نموده است . اما توجیه علمی آن با توجه به ناقل های عصبی و مسائل مربوطه به آن (که تفکر را هم جریانی ناشی از برخی تغییرات در ناقل های عصبی دستگاه اعصاب می داند ) این است که ابن سینا ، به خاطر آن که اعتقاد داشته است که مشکل فکریش با نماز حل می شود (محتویات مطلوب حافظه) و اراده نموده است که مشکلش را به این طریق حل کند ( استفاده از قشر مغز و تلقین ) سرانجام موفق می شده است که ناقل های عصبی که منجر به حل مشکل فکری او می شوند یا همان استعدادهای نهفته مانده ذهنی خویش را ، در خود فعال نماید و از آن در حل مشکل فکریش ، بهره ببرد.

به همین ترتیب عارف سترگی که اراده می کند در نمازش ، عشق الهی را تقویت نماید ناقل های عصبی مربوط به عشق الهی را در نماز خود تقویت می کند و افزایش میدهد ، یا دانش آموزی که اراده می کند ، اعتماد به نفس خود را بوسیله نماز افزایش بدهد ، به مرور اعتماد به نفس را به خود تلقین می کند و ناقل های عصبی مربوط به آن را فعال می سازد. یا کشاورز عامی ، که در نماز خود ، طلب روزی حللا ، از درگاه الهی می کند ، در واقع ناقل های عصبی حرکت دهنده در جهت کسب روزی حلال را در خود تقویت می نماید .( مثلا راههایی برای برداشت محصول بهتر و بیشتر ، که تا آن روز به آن فکر نمی کرده یا متوجه آن نبوده است ، به ذهنش می رسد ) .  اما لازم به توجه موکد است که همه این مسائل با توجه به دیدگاههای پزشکی و روانشناسی و صرفنظر از آن بخش از قضا و قدر الهی است که مثلا کتاب “ اغراض ما بعد الطبیعه ” را برای حل مشکل فکری ابن سینا در مسیر او قرار می دهد ، یا باران رحمت الهی را پس از مدتها خشکسالی بر محصول آن کشاورز عامی ، فرو می آورد . بدین ترتیب واضح است که هر کس با توجه به تصویری که در ذهن خود ، از خوشبختی ترسیم نموده است ، می تواند با امداد از توجهات و تلقینات سازنده ای که در شرایط ویژه تلقین پذیری ، در حین نماز انجام می دهد ، ناقل های عصبی دستگاه مغز و اعصاب خویش را به سمت مطلوب خویش هدایت کند و اراده و اختیار خود را در آن جهت ، تقویت نماید . و صد البته بالاترین و والاترین حد ممکن جایی است که انسان هدف خود را رسیدن به آخرین درجه کمال که همانا ، قرب الهی در سایه تخلق به اخلاق الهی ( که همان راه معصومین (ع) است ) ، قرار دهد و بوسیله نماز ، این امر را که همراه با خوشبختی دنیا و آخرت است ، پیوسته تقویت بنماید . اما در مورد تلقینات و توجهات ، این نکته هم قابل ذکر است که این مقولات ، نه فقط در مواقع نمازهای یومیه ، بلکه در تمامی لحظات زندگی یک فرد می توانند با او  همراه باشند ، اما بی شک در موقع نماز شرایط ویژه ای پدید می آید که موقعیت نمازگزار را ممتاز می کند و سبب می شود که تلقین های توأم با نماز در سایر لحظات زندگی و دیگر جلوه های آن نیز منشاء اثر باشند . از نقطه نظر پزشکی این شرایط ویژه می تواند متاثر از سایر ویژگیهای نماز ( از جمله زمان نماز ، مکان نمازگزار ، طهارت ، اذکار و الفاظ حین نماز ، وضعیت جسمی و روانی نمازگزار و .. باشند . به امید خدا ، در شماره های آینده با توجه به تاثیر نماز بر تلقین های سازنده روانی ، به چند نکته قابل توجه در این مورد ، اشاره خواهیم نمود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

·        علاوه بر آیه شریفه قرآن ، احادیث متعددی از معصومین (ع) ، به خصوص پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع) ، مبنی بر این که شیر مادر مفیدترین غذا برای کودک است ، به ما رسیده است .

·        برای مطالعه پیرامون محاسن متعدد تغذیه کودک با شیر مادر ، رجوع شود به متن سخنرانیهای استاد دکتر علی اصغر وحیدی ، در کلاسهای تئوری اطفال در دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان .

·        حدیث از امام صادق (ع) ـ کافی جلد 6 صفحه 49

·        برای مشاهده این قبیل احادیث مراجعه کنید به کتاب ارزشمند حلیه المتقین ، اثر علامه بزرگ مجلسی (ره) ، صفحه 49

·        برای مطالعه درباره تاثیرات روانی تغذیه با شیر مادر رجوع کنید به مجموعه مقالات سمینارهای مربوطه و بخصوص تحقیقات آقای دکتر یاسمی ( روانپزشک )

·        رجوع کنید به مجموعه ارزشمند و بی نظیر “ اولین دانشگاه ،آخرین پیامبر ” اثر جاودانه شهید دکتر سید رضا پاک نژاد ـ جلد 21

·        حلیه المتقین ، علامه مجلسی (ره) صفحه 93

·        .روانپزشکی لینفورد ـ ریس ، ترجمه زیر نظر مرحوم دکتر عظیم وهابزاده ، صفحه 388

·        همان منبع صفحه 389

 در این مورد ظاهرا بودا گفته است : “ خوشبختی چیزی نیست جز احساس خوشبختی ، ضمنا برخی از امثال و حکم از جمله ضرب المثل مشهور ایرانی : “ بخند تا دنیا به رویت بخندد ”“ بر همین موضوع دلالت می کنند .

·        برای مطالعه بیشتر درباره این موضوع رجوع کنید به کتابهای عجیب و بامزه خانم “ کاترین پاندر ” ( کشیش آمریکایی ) از جمله بخصوص در سرتاسر کتاب ؛ “ قانون توانگری ” ترجمه خانم گیتی خوشدل

·        در ادامه این مجموعه مقالات بحث هایی پیرامون ناقلهای عصبی و تعادل آنها که به بهترین شکل توسط نماز این تعادل حاصل می شود ، خواهیم داشت ، ضمنا پیشنهاد می کنیم که برای فهم بهتر مقاله “ تاثیر نماز بر تلقین های سازنده روانی ” ، آن را یک بار دیگر پس از مطالعه نکته سی و هشتم از این مجموعه مقالات ( تاثیر نماز بر تعادل ناقل های عصبی ) مطالعه فرمائید.

نکات پزشکی پیرامون نماز(2)

“ اختلالات تجزیه ای و تبدیلی ” که برای سهولت اطلاق در این مقاله ، مانند منابع قدیمی تر علمی ، با اصطلاح کلی “ هیستری ” خوانده می شوند دلالت بر طیف گسترده ای از انواع بیماریهای جسمی و روانی دارد که در ارتباط با مفهوم ..

تاثیر نماز بر اختلالات هیستریک

اذکرونی اذکرکم   مرا یاد کنید و به سوی من توجه نمایید تا شما را یاری کنم و به سویتان توجه نمایم( سوره مبارکه بقره ، آیه شریفه 152) “ اختلالات تجزیه ای و تبدیلی ” که برای سهولت اطلاق در این مقاله ، مانند منابع قدیمی تر علمی ، با اصطلاح کلی “ هیستری ” خوانده می شوند دلالت بر طیف گسترده ای از انواع بیماریهای جسمی و روانی دارد که در ارتباط با مفهوم “ تلقین ” به سر می برند . “ زیگموند فروید “ نابغه بزرگ تاریخ علم ، از طریق انجام مطالعاتی حول و حوش همین مجموعه بیماریها ، یعنی “ هیستری ” ( که در کتابی به همین نام انتشار یافت ) به نظریات و کشفیات درخشان خود ، پیرامون ضمیر ناخودآگاه ، در  انسان دست یافت .     اکتساب نفع ( منفعت طلبی ) جلب توجه اطرافیان ، نیازمندی عمیق به مهر و محبت ، حذف خاطرات بد و مقابله با تجربه های نامطلوب و تلخ زندگی و مسائل بسیار دیگر از این قبیل ، از جمله دلایلی هستند که سبب میشوند شخص به صورت “ ناخود آگاه ” ( یعنی بدون آن که خود متوجه و آگاه باشد ) علائم بیماریهای مختلف جسمی و روانی را تقلید کند و در واقع به یک حالت هیستریک مبتلا گردد . بعنوان مثال شخصی که در یک محیط بسیار پر سر و صدا و شلوغ ، کار و یا زندگی می کند ممکن است به طور ناگهانی دچار ناشنوائی کامل ( کری عصبی ) گردد ، حال آن که ساختمان دستگاه شنوائی او کاملا “ طبیعی است و هیچ اشکالی در آن دیده نمی شود . یا کودکی را در نظر بگیرید که از ورود به مدرسه ، متنفر است ، اما هنگامی که مجبور به رفتن مدرسه می شود هر صبح قبل از حرکت ، دچار دردهای شدیدی می شود که با معاینات پزشکی و آزمایشهای طبی ، هرگز قابل توجیه نیست.  یا زن جوانی که دوست ندارد همسرش او را در خانه تنها بگذارد ، به همین دلیل به طور ناخودآگاه ، دچار حملات شدید تهوع ، استفراغ و .. می گردد . البته لازم به توجه است که حالات هیستریک معمولا در افرادی بوقوع می پیوندد که دارای شخصیت های خاص و به شدت تلقین پذیر ( هیستریونیک ) می باشند ، ضمنا باید توجه داشت که مفهوم “ هیستری ” با مفهوم “ تمارض ” ( تظاهر به بیماری کردن ) به کلی متفاوت است ، چرا که شخص هیستریک واقعا و بدون آن که خود بخواهد علائم بیماری ها را تقلید می کند اما شخص تمارض کننده ، خود به خوبی می داند که بیمار نیست ، اما بدلایلی ادعای داشتن علائم بیماری را می نماید و به بیماری کاملا آگاهانه تظاهر می کند .

بدین ترتیب مبتلایان به اختلالات هیستریک ، ممکن است علائم هر بیماری جسمی و روانی را تقلید نمایند ، مثلا دچار فلج شوند ، به حملات صرع مبتلا گردند ، کور شوند ، هویت خود را فراموش کنند و علائم بیماری های روانی مختلف را نشان دهند و ..

لازم به توضیح است که این اختلال به شکل کم و بیش طبیعی ، در افراد کاملا سالم نیز ممکن است به چشم بخورد ، بعنوان مثال یکی از شایعترین جلوه های آن در میان برخی از دانشجویان پزشکی دیده می شود ، که ضمن ورود به هر بخش آموزشی جدید در بیمارستان ، علائم بیماران آن بخش را در خود می یابند ! مثلا در ورود به بخش قلب ، احساس می کنند که در صدای قلب آنها سوفل ( صدای اضافی و غیر طبیعی ) وجود دارد یا در ورود به بخش روماتولوژی ( بیماریهای روماتیسمی ) احساس درد شدید در زانو و سایر مفاصل خود می کنند و یا بخصوص در ورود به بخش روانپزشکی ، گمان می کنند که دچار یک بیماری شدید روانی ، مثلا “ اسکیزوفرنی” ( جنون جوانی ) هستند ! که البته همانطور که گفته شد ارتباط ظریف این حالات هیستریک با پدیده نیرومند تلقین ، توجیه کننده قضیه در تمام موارد است . اما صرفنظر از مشکلات مختلفی که اشخاص مبتلا به اختلالات هیستریک برای خود و اطرافیانشان ایجاد می کنند { از جمله مشکلات متعددی که یک زن هیستریک می تواند برای شوهر بیچاره اش ایجاد کند !}   ، تنها در بعد بیماریهای ناشی از هیستری ، پیوسته هزینه های کلان و سرسام آوری از بودجه خانواده ها و بیکمارستانها و مراکز بهداشتی مختلف صرف آزمایشات تشخیصی و عملیات درمانی بیهوده و بی نتیجه ای می شود که در مورد بیماریهای ساختگی افراد هیستریک ، انجام می گردد . بر این اساس چنانچه راههای نیرومند و موثری ، برای پرهیز از این قبیل اختلالات و پیشگیری از آنها یافت شود ، نتایج بسیار مطلوبی حاصل خواهد شد . اما همانطور که گفته شد ، زیر بنای بروز اختلالات هیستریک ، نیاز مفرطی است که مبتلایان به جلب توجه و نفع از اطرافیان و حتی مرکز همه توجهات قرار گرفتن دارند. این افراد نیاز مبرمی به محبت و تایید اطرافیان در خود احساس می کنند ، که ارضای این نیاز هم برای اطرافیان بسیار دشوار است و احیانا اگر این توجه و محبت که نیاز آنهاست بوسیله کسی به آنها داده شود ، آن وقت شروع به امتحان فرد می کنند ، تا حدی که اغلب منجر به بازگرفتن محبت ( توسط شخص محبت کننده ) می شوند .

بر این اساس چنانچه انسان ، پیوسته کسی را در دسترس داشته باشد که آن شخص را قدرتمندترین قدرتمندان و در عین حال مهربانترین مهربانان بداند و متوجه باشد که آن قدرتمند مهربان پیوسته او را به نظاره نشسته است و به امور او بیش از هر کسی آگاه است و از هیچ نعمت و محبتی نسبت به او دریغ نمی کند . دیگر هرگز محبت و عشق را از غیر او ، انتظار نخواهد داشت و در نتیجه احتمال ابتلاء به هیستری در مورد او بسیار کم خواهد بود و این صفت ( انتظار نداشتن عشق و محبت جز از خدا ) صفت بندگان خالص خدا و نمازگزاران حقیقی است . آنان که معنی “ اذکرونی اذکرکم ” را به خوبی دریافته اند و می دانند که در مقابل لبیک آنها به پروردگار عالم ، در اقامه نماز و ذکر روزانه پروردگار ، خدای تبارک و تعالی نیز به آنان توجهی فوق حد تصور می کند . پس در بعد پیشگیری ، امکان درگیری نمازگزار واقعی ، با این قبیل اختلالات که ناشی از نیاز به توجه اطرافیان و غیر خدا می باشد ، چیزی در حد صفر خواهد بود .اما در بعد درمان باید به خاطر داشت که بیماران هیستریک ، تلقین پذیرند و به همان سهولت که به تلقین های مضر جواب می دهند به تلقین های مفید نیز پاسخ می دهند . و به این ترتیب تلقین های سازنده روانی توأم با نماز ( که در شماره گذشته به اختصار به آن اشاره شد ) به خصوص تلقین که بوسیله نماز انسان در مقابل مهربانترین ، دلسوزترین و متوجه ترین و در عین حال تواناترین و موثرترین و قدرتمندترین ، موجود هستی قرار می گیرد ، می توانند بعنوان درمانگر این قبیل اختلالات مطرح باشند . چرا که با تکرار نمازهای یومیه ، نمازگزار می آموزد برای آن که رحمت بیکران خالق آفرینش را به سمت خود متوجه سازد ، چاره ای ندارد جز آن که دستورات سعادت بخش او را اجرا کند و از جمله در صدر این دستورات پیوسته به اقامه نماز بپردازد . به قول حافظ شیرین سخن :

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند                       نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

هر چند که ادامه همین سیر و سلوک عاشقانه و تبادل عشق و محبت میان عابد و معبود در نماز ، سبب می شود ، انسان به جایی برسد ، که حد آن برای ذهن ها و اندیشه های حقیر و کوچک ما گنهکاران ، غیر قابل تصور است . آن جائی که پیشوای سوم شیعیان ، حضرت ابا عبد اله الحسین (ع) ، در “ دعای شریف عرفه ” آن را این گونه ترسیم می کنند : انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک و لم یلجئوا الی غیرک

بار پروردگار ! تو همان کسی هستی که اغیار و نامحرکان را از صحنه دل عاشقانت ، چنان دور نمودی ، که آنان به جز تو دیگری را دوست نداشته باشند و به غیر تو پناه نبرند .

تاثیر نماز بر تعادل ناقل های عصبی

در مقالات گذشته “ چهل نکته پزشکی پیرامون نماز ” گهگاه به اقتضای سخن ، به مفهوم “ ناقل های عصبی ” و تعادل آنها توجه نموده ایم ، که در این شماره به اختصار ، به شرح این موضوع اساسی می پردازیم .دستگاه مغز و اعصاب هر انسان از مجموع حدود میلیارد سلول عصبی ( نورون ) تشکیل شده است که مجموعه این سلولها توسط رقم سرسام آوری از سلولهای مختلف ، یعنی بالغ بر 600 میلیارد سلول دیگر ، حمایت می شوند. توجه کنید که خالق آفرینش ، همه این سلولها را در دستگاه عصبی هر انسانی با نظمی خارق العاده و اعجاب انگیز ، در کنار هم قرار داده است . در این میان ناقل های عصبی ( نوروترانس میترها ) مواد شیمیایی بسیار ریزی هستند که در میان خیل عظیم سلولهای عصبی ، در هر لحظه ای از حیات انسان ، دچار میلیاردها تغییر و تحول شگرف می شوند و ارتباط اجزای دستگاه اعصاب را با یکدیگر و با سراسر بدن ، فراهم می کنند .با پیشرفت علم در دهه های اخیر روشن شده است که تمام فرآیندهای جسمی و روانی بشر در ارتباط نزدیک با تغییر و تحولات این ناقل های عصبی به سر می برند ، بعنوان یک مثال ساده و قابل فهم ، افزایش برخی ناقل های عصبی در سیستم اعصاب ، از جمله یکی به نام “ دوپامین ” منجر به ایجاد شادی و شعف در انسان می شود و از طرفی ، کاهش “ دوپامین ” منجر به ایجاد ناراحتی و نومیدی ، در فرد خواهد شد . حال می توان در نظر گرفت ، چنانچه “ دو پامین ” و مشابهات آن به میزان خیلی زیاد افزایش ، یا به میزان بسیار کاهش یابند ، ایجاد حالتهای بیمار گونه روانی در انسان ، از جمله سرخوشی بیمار گونه ( مانیک یا شیدایی ) و یا “ افسردگی شدید ” بشود ، که هر دوی این اختلالات نیازمند بستری در بیمارستانها و مراقبت کامل می باشند .

به این ترتیب ناقل های عصبی دستگاه اعصاب ، نه فقط نقش تعیین کننده و بسیار موثر ، در بروز بیماریهای جسمی و روانی انسان ایفا می کنند ، بلکه عامل اصلی تغییر حالتهای معمولی انسان و اثر گذار بر همه اعمال و افکار او ، در طول زندگی خویش می باشند و حتی چنان که خواهیم گفت ، انسان تحت تاثیر همین ناقل های عصبی است که اعمال نیک انجام می دهد و یا برعکس به گناه وانحراف آلوده می شود . به همین دلیل ، بررسی پیرامون ناقل های عصبی از حدود دهه 1960 به این سو ، اصلی ترین و برنده ترین لبه تحقیقات روانپزشکی جهان را تشکیل می دهد ، چرا که چنانچه این بررسی به نتیجه برسد ، بشر قادر خواهد بود همه ناراحتیهای روحی و روانی و حتی انحرافات خود را ، بوسیله مواد شیمیایی ، مثلا به صورت دارو ، درمان نماید !      پیشرفت های بشر در این زمینه منجر به این شده است که در حال حاضر غربیان برای بسیاری از مشکلاتی که تا قرنها پیش بعنوان مشکلات روحی شناخته می شدند ( مثل افسردگی ) ، داروهای شیمیایی پیشنهاد نمایند و در ادامه راه ، در جستجوی مواد شیمیایی برای درمان مشکلاتی مثل خودخواهی ، دروغگویی ، حسادت و .. باشند !

درمان بیماریهای روحی با نماز

 

در دنیایی که در آن به سر میبریم به دلیل پیشرفت روز افزون علم و تکنولوژی و ماشینی شدنجوامع و توجه بیش از پیش بشر امروزی به مادیات و کمتر پرداختن او به حیطه معنویات،عصری است که بیش از 85 درصد افراد در جوامع مختلف به نوعی از بیماریهای روانی رنجمیبرند و تنها راه درمان خود را توسل به جستن به انواع داروهای آرام بخش و روان گردانمیدانند که این نوع روش درمانی در واقع نوعی روش مسکن بوده و نمی تواند علاجی قطعی برای ریشه کن نمودن ناهنجاریهای روانی باشد.

آنچه حائز اهمیت است این است که پیشرفت قابل ملاحظه و بسیار سریع علم بخصوص در حیطه روانپزشکی و روانشناسی نتوانسته است خلائی را که در اثر جدایی انسان امروزی از معنویت به آن دچار شده و سرآغاز بسیاری از پوچیها و خودکشیها و اختلالات روانی و رفتاری میباشد، پر نماید و برای آن راه و چارهای بیاندیشد. در مقابل ایمان و اعتقاد به یک منبع لایزال الهی و استعانت جستن از او در مواقع گرفتاری، اعتقاد به مرگ و وجود جهانی پس از آن،ایمان به کتابی مقدس و دینی که از سوی آفریدگار انسان برای هدایت او نازل شده و …

روشی است که میتواند انسان پریشان و مضطرب امروزی را درمان نموده و او را به سر

منزل هدایت و سعادت سوق دهد. این روش که روشی معنوی و الهی میباشد، قدمتی به درازای عمر بشر داشته و کاملترین راه را برای نجات انسانها انتخاب نموده است. در میان روشهای سعادت بخش دینی، دین اسلام بهترین و جامع ترین دین الهی بوده و دارای اصول و بخشهای متنوع و مختلفی است.

یکی از بهترین دستورات این دین مقدس، سفارش زیاد پیشوایان الهی آن به انجام دادن فریضه نماز است. نماز که وسیله شکر و مایه پاکی و سعادت انسان محسوب میشود، معراج مومن

بوده و بهترین نردبان قرب و نزدیکی به ذات احدیت و خدای واحد است. نماز چشمه جوشان

خیر و برکت، کلید گشایش مشکلات، شست و شو دهنده دل، روح عرفان و اخلاص و برترین

شعار پیامبران و امامان(ع) میباشد.اهمیت و ارزش والای نماز به حدی است که نبی اکرم(ص) در 1400 سال پیش در مورداهمیت و فضلیت نماز میفرمایند: همانا در دینی که نماز نداشته باشد خیری نیست. امام صادق(ع) که ششمین پیشوای شیعیان است، در مورد فضلیت نماز میفرمایند: همانا بهترین عمل درروز قیامت نزد خداوند نماز است. در برخی روایات آمده است که هیچ فرقی بین مسلمان و کافر وجود ندارد الا در نماز. این سخنان ما را به اهمیت و ارزش بسیار زیاد نماز و سعی در انجامدادن نمازی با اخلاص و همراه با توجه قلب رهنمون میسازد.

پیشوایان و امامان ما از حدود 14 قرن پیش به صور مختلف ما را به ارزش درمانبخشی و

سلامت زای نماز در درمان بسیاری از ناهنجاریهای فکری و آشفتگیهای روحی انسانها آگاه

ساختهاند و اکنون که این اختلالات روانی و اضطرابها و روان پریشیها در انسان قرن بیست ویکم بیش از پیش دیده میشود، ارزش سفارشات آنها در مورد محبوب ترین عمل در نزد خداوند یعنی نماز دو چندان شده است.

و این چیزی است که در جهان مترقی و به ظاهر متمدن امروزی متروک شده و یا بسیار کم به

آن توجه شده است. در واقع آنچه که بشر دانشمند امروز از قلم انداخته این است که به دنبال

پیشرفت علم در سایه توجه به دستورات دینی بخصوص دین اسلام نبوده و از این موضوع

مهم غافل شده که هر آنچه علم در طی مسیر پیشرفت خود بدان دست مییابد همان است که شکل دقیق و بیعیب و نقص آن در کاملترین مکتب دینی یعنی اسلام و بخصوص در تعبیرهای علمی پیشوایان شیعه(ع) مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

یکی از تعابیر علمی دین اسلام، سفارش موکد به انجام نماز بوده که میتواند سر آغاز درمان

بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی باشد. در همین راستا در این کتاب سعی بر آن شده که

به معرفی و چگونگی درمان حدود 40 بیماری مختلف جسمی و روحی بر اساس اصول علمی با نماز پرداخته شود.

راه های کمک به فراگیری اعمال دین:

روش الگویی

وقتی بچه ها نظاره گر نماز و راز و نیاز پدر، مادر و مربیان یا معلمان محبوب خود باشند، راه یافتن پاسخ مطلوب به نیاز فطری خود را پیدا می کنند، به شرطی که عشق و عطش پدر، مادر و مربیان خود را در روح وجسم شان در هنگام نماز ببینند. اگر برای فرزندمان، الگویی که علاوه بر جذابیت رفتار و گفتاری، قابل اعتماد نیز باشیم، آنان بیشتر به رفتار مذهبی بویژه نماز گرایش پیدا می کنند.

همنشینی با دوستان نماز خوان

نقش دوستان در شکل دهی شخصیت انسان ها بویژه در سنین نوجوانی و جوانی را نباید نادیده گرفت . دوستان شایسته و خوب در سوق دادن انسان به سوی سعادت و کمال مؤثرند. بنابراین سعی کنیم تا فرزندمان با دوستانی رفاقت کند که آنان به نماز گرایش مثبت دارند .

آرایش ظاهری ( اعمال، رفتارها، مکان ها و...)

برنامه ها و مراسم دینی را گیرا و جذاب برگزار کنیم، مثلا محل برگزاری مراسم در مدرسه ها و مکان های دیگر را زبیا و معطر نماییم. برای دختران چادر نمازهای رنگی و زیبا و برای پسران سجاده و جانمازی زیبا با طرح ورنگ های آرام بخش استفاده کنیم. مکان تمیز و خاصی از اتاق های خودمان در منزل را برای اقامه و نماز اختصاص دهیم و به فرزندمان یاد آوری کنیم که هنگام نماز از عطرهای خوشبو استفاده کند .

دوری از تحکم و اجبار

فرزندان ما دین گریز یا دین ستیز نیستند، بلکه از تحکم و فرمان های اجباری فرار می کنند . برای جذب آنان به نماز، باید از عطوفت و مهربانی به جای تند خویی و شیوه های سختگیرانه بهره بگیریم یا از شیوه های مثبت وجذاب استفاده کنیم .

سهل گیری در نماز

خداوند، برای مردم آسانی می خواهد، نه این که آنان در تنگنا و فشار قرار دهد ( یریدالله بکم الیسر و لایرید بکم العسر ) پس ما باید دین و احکام و آداب آن را به شکل آسان، زیبا و قابل فهم ارائه بدهیم .

طولانی نکردن نمازهای جماعت یا مراسم مذهبی

شرایطی را بوجود نیاوریم که جوانان، نوجوانان و حتی کودکان در نمازهای جماعت یا مراسم های دینی و فعالیتهای مذهبی احساس خستگی کرده و زده شوند، باید سعی کنیم مدت دعاها و برنامه را کاهش دهیم. همچنین در نمازهای جماعت، امام جماعت بهتر است زمان نماز را طولانی نکند .

آگاه ساختن از آثار و اسرار نماز

چه خوب است اهمیت نماز و تاثیرات آن را به فرزندمان بیاموزیم که نماز مایه­ی آرامش روح، منزه شدن از آلودگی ها، درمان همه­ی دردهای درونی و باعث سبکی و آرامش قلبی است . نماز لحظه­ای است که فرزندمان، همچون بندگان با محبوب و معبود خود گفت و گو می کند . نماز همه ی دین است و صدها آثار مثبت روحی و روانی در آن گنجانیده شده است

ایجاد احساس مثبت و خوشایند نسبت به نماز

بهتر است مادران، پدران و مربیان در ارتباط با نماز، احساس خوشایند خود را با گفتن خاطرات و تجربیات جذاب و لذت بخش با بچه ها در میان بگذارند .

توام کردن نماز با تجارب خوشایند

برای فرزندمان، از این نمازش را با تشویق مناسبی لذت بخش کنیم یا از او بخواهیم وقتی ناراحت و گرفتار است، با خواندن نماز آرامش را در خود تجربه کند و ...

پیامبر(ص) برای تشویق امام حسن (ع) امام حسین (ع) به نماز، بارها و بارها سجاده­ی آنان را پهن می کرد و برای ترغیب هرچه بیشترشان علاوه بر تشویق کلامی مقداری شیرینی در زیر جانمازشان می گذاشت تا بعد از ادای نماز بخورند.

برگزاری جشن تکلیف جذاب برای فرزندان

جشن تکلیف فرزندمان را زیبا با اهمیت وجذاب برگزار کنیم و با دادن هدیه های معنوی (سجاده زیبا، عطرهای خوشبو، چادر نمازی زیبا، قرآن و ...) یا هدایای دیگر، خاطره­ی به یاد ماندنی از جشن تکلیف برای فرزندمان بسازیم .

دعوت فرزندمان به نماز با کلامهای عاطفی زیبا

هیچ گاه فرزندمان را برای خواندن نماز از جهنم یا تنبیه شدن توسط خدا نترسانیم، بلکه پیوند اورا با خدا زیبا وجذاب سازیم، برای مثال اگر فرزندمان درخواندن نمازسستی می کند به جای این که بگوییم :«خدا تو را به جهنم خواهد برد»، بگوییم :« خدا منتظر شیندن صدای یکی از فرشته های زبیای خود است، او را زیاد منتظر نگذار»

 

برگرفته از بسته های آموزشی" اشاره ها و نکته ها ی زندگی"

مراقبت بر نمازها

 

بر نمازهای واجب در اوقات و ارکان آنها مداومت کنید.

نماز وسیله‌ای است که انسان را با آفریدگار جهان مربوط می‌سازد و در صورتی که با شرایط صحیح انجام گیرد دل را لبریز از عشق و محبت خدا می‌‌کند.
در پرتو نماز انسان بهتر می‌تواند خود را از گناهان و آلودگی‌ها و نافرمانی پروردگار حفظ کند، لذا این آیه تأکید می‌کند که مسلمانان در به پا داشتن این فریضه بزرگ کوشا باشند و آن را با خشوع و خضوع و توجه کامل را بجا آورند مخصوصاً روی نماز وسطی تکیه کرده به محافظت آن دستور خاص می‌دهد.
تأکید این آیه بر نماز شاید سرش این باشد که مبادا امور دنیوی و طبیعی که مهم آنها همان امر ازدواج است شما را از یاد خدا غافل گرداند این است که می‌فرماید: بر حفظ تمامی نمازهای پنجگانه و بالخصوص نمازی که در وسط نمازهای پنجگانه واقع است بکوشید.

ارجمندی دعا در حال قیام به هنگام نماز

امام باقر ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: و القنوت، هو الدعاء فی الصّلوه فی حال قیام. قنوت، دعا در نماز، در حال قیام است.
نمازگزار را امر به مداومت و استقامت و ایستادگی و پایداری بر تمام نمازها می‌کند که جداً بایستی مراعات نمازها را بنماید.
منبع
:اندیشه قم

اهمیت نماز جمعه

« ای کسانی که ایمان آورده اید هرگاه شما را برای نماز روز جمعه بخوانند به ذکر خدا بشتابید و کسب و تجارت را رها کنید که این اگر بدانید برایتان بهتر است. پس آنگاه که نماز پایان یافت روی زمین منتشر شوید و از فضل خدا بطلبید و یاد خدا بسیار کنید. امید است که رستگار شوید ». ( سوره جمعه/آیات 10و9).

در مراسم هفتگی اجتماعی مسلمین، نماز جمعه جایگاه والایی دارد و نه تنها یک عبادت بلکه مظهر وحدت مسلمین و شکوه و عظمت اسلام است. برپایی نماز جمعه که با ایراد خطبه همراه است آگاهی پیروان قرآن و ولایت را بالا می برد و نماز عبادی، سیاسی محسوب می گردد. امام خطیب در خطبه نماز جمعه مصالح دین و دنیای مسلمانان را تذکر می دهد و مردم را در جریان مسائل زیان بار و سود مند کشورهای اسلامی و غیر اسلامی قرار می دهد.

نماز جمعه و دو خطبه آن نظیر حج و مراکز تجمع آن و نمازهای عید فطر و قربان و ... از سنگرهای بزرگی است که متاسفانه کثیری از مسلمانان از وظائف مهم سیاسی خود در آن غافل مانده اند، چنانچه از سایر پایگاه های عظیم سیاسی اسلامی هم غافلند. اسلام دین سیاست آن هم در همه شئون آن است و اگر کسی در احکام قضائی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اسلام اندکی تامل کند متوجه این معنی می شود.

هر کس گمان کند دین از سیاست جداست جاهلی است که نه اسلام را می شناسد و نه سیاسی را می داند.

حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند: « نماز جمعه که نمایشی از قدرت سیاسی و اجتماعی اسلام است، باید هرچه باشکوه تر و پر محتواتر اقامه شود. ملت عظیم و عزیز با شرکت خود باید این سنگر اسلامی را هرچه عظیم تر و بلند پایه تر حفظ نماید تا به برکت آن توطئه های خائنان و دسیسه های مفسدان خنثی شود ».

 

از علی آموز اخلاص عمل

 

امام علی(ع) به عنوان بزرگداشت نماز جمعه و تنظیم شعائر پا برهنه برای نماز جمعه حاضر می شد و کفش ها را در دست چپ می گرفت و می فرمود: « این نماز جایگاه خاص الهی است ». و این کار را از روی تواضع در برابر خداوند انجام می داد. با این حساب اهمیت این فریضه آشکار می شود و مسلمانان متعهد نباید از حضور در این صحنه سیاسی، عبادی غفلت ورزند.

نخستین نماز جمعه

ورود به مدینه و نخستین نماز جمعه

هنگامی که رسول خدا(ص)از قباء حرکت کرد رؤسای قبایلی که خانه هاشان سر راه آنحضرت بود همگی از خانه های خود بیرون آمده و چون پیغمبر اکرم به محله آنان واردمی شد تقاضا می کردند که در محله آنان فرود آید و منزل کند ولی رسول خدا(ص)در پاسخهمه می فرمود: جلوی شتر را باز کنید و او را رها کرده به حال خود بگذارید که اومامور است - یعنی هر کجا او فرود آمد و زانو زد من همانجا فرود خواهم آمدو بدین ترتیب از محله بنی سالم، بنی بیاضه، بنی ساعده، بنی حارث و بنی عدی عبورکرد و در هر یک از محله های مزبور بزرگانشان سر راه بر آن حضرت گرفته و تقاضای نزولاو را داشتند و رسول خدا(ص)همان جواب را می داد تا چون به محله بنی مالک بن نجار وهمان جایی که اکنون مسجد النبی قرار دارد رسید شتر آن حضرت زانو زد و خوابید،پیغمبر(ص)پرسید: این زمین از کیست؟

عرض کردند: اینجا متعلق به دو فرزند یتیم «عمرو»که نامشان سهل و سهیل است،می باشد و پس از مذاکره با سرپرست آن دو که شخصی به نام معاذ بن عفراء بود آنجارااز او خریداری کرده و مسجد مدینه را در همانجا بنا کردند، و در اطراف آن نیزاتاقهایی برای رسول خدا و همسران آن حضرت ساختند به شرحی که خواهد آمد.تنها توقف کوتاهی که رسول خدا(ص)در سر راه خود در میان قبایل نامبرده داشت نزدبنی سالم بود که چون هنگام ظهر بود در میان ایشان فرود آمد و چون مصادف با روزجمعهبود، و آنها نیز قبلا مسجدیبرای خود بنا کرده بودند پیغمبر خدا نخستین نمازجمعه را در میان آنها خواند و بدین ترتیب نخستین خطبه نمازجمعه برگزارشد.


نماز جماعت و اهمیت وآثارآن

مقدمه:

نماز یک عبادت ریشه دار وعمیق مى باشد که در همه ادیان بوده وشاید کمتر دینى در این دنیا موجود باشد که نماز در آن نباشد(1 ). در قران کریم وسنت مبارکه پیامبر(ص) به نماز- که یک اصل با ارزش وعبادت مهم وازفروع دین مى باشد- تاکید فراوان شده است واز ترک آن مسلمین را به سختى بر حذر داشته است. نماز در حقیقت ستون وپایه دین مقدس اسلام(2 ) و کلید بهشت است وازجمله شایسته ترین اعمال در نزد پروردگار به حساب مى آید. خداونددر سوره طه مى فرماید" به یقین من خداوندی هستم که معبودى جز من وجود ندارد، پس مرا پرستش کن ونماز را براى ذکر من برپاى دار".* خداوند سبحان التزام به امر مهم را در همه حال ودر همه رخدادهای زندگى مورد تاکید قرار داده است. اسلام وظیفه هر مسلمان را تنها در این خلاصه نکرده که به صورت انفرادى در هر جایى وبدور از نماز اجتماع مسلمین یا محیطى که در آن زندگى مى کند به انجام نماز بپردازد، بلکه به طور جدى به انجام وظیفه الهى نماز به صورت جماعت بویژه در مساجد با دیگربرادران دینى فراخوانده است. بنا براین اسلام برگزارى نمازهاى پنجگانه را به صورت جماعت در مساجد به این دلیل لازم دانسته که مساجد علاوه بر این که پایگاه تجمع مسلمین مى باشد محلى است که مى توان دیگر مشکلات جامعه اسلامى از قبیل مسایل اجتماعى، اقتصادى، اخلاقى وغیره را مطرح کرد ودرمورد آنها سخن گفت وبراى حل آنها اقدامات لازم را بعمل آورد. باز مى بینیم که بر مسلمین لازم شده است که به طور وسیع ترى هفته اى یک بار در نماز جمعه شرکت کنند. خداوند در این باره چنین فرموده است: اى کسانیکه ایمان آورده اید هر گاه براى نماز در روز جمعه فرا خوانده شدید پس بسوى یاد خدا بشتابید وهر معامله اى را ترک کنید، این براى شما بهتر است اگر بدانید"(3 ). واز رسول اکرم (ص) نیز روایت است که فرموده اند: هر کس سه نماز جمعه را بدون عذر واز روى سستى وسهل انگارى ترک نماید ، خداوند بر دلش مهر مى زند".این اجتماع بزرگ هفتگى در بردارنده نکات آموزشى فراوان بوده، در حقیقت تجدید پیمان واحیاى حس برادرى وبرابرى واستحکام بخشیدن وحدت میان مسلمین واظهار قدرت وقوت مى باشد تا به دشمنان اسلام نشان دهند که چگونه در صفوف مرصوص ودوشادوش یکدیگر آماده دفاع ازکیان وشأن وشوکت اسلام وآئین اسلام هستند.دراین نوشتار،بطورمختصر اهمیت وآثارنمازجماعت بیان می شود.

*اهمیت وفایده های نمازجماعت

آئین اسلام،از ابعاد اجتماعى مهمى برخوردار است و با عنایت‏به‏برکات آثار وحدت و تجمع و یکپارچگى،در بسیارى از برنامه‏هایش‏بر این بعد،تکیه و تاکید کرده است. یکی ازراه هاوروشهای بسیارمؤثربرای گسترش وتعمیق فرهنگ نمازدرجامعه ،اقامه نمازجماعت است.اصولاًروح جمعی، روح خاصی است.نمازجماعت دارای آثارارزنده ای است.نمازجماعت درمیان مسلمانان،ایجادالفت می کندوباعث تعمیق آن می گردد.این نمازسندانسجام مسلمانان وتبلورانضباط آنهاست ونمونه ارزنده ای ازهماهنگی مسلمانان می باشد.علاوه براین گونه آثاروبرکات ،نقش والای نمازجماعت دراقامه نماز،قابل توجه وعنایت است.بطورقطع یکی ازراههایی که درجامعه ،به نمازجان تازه می بخشدوبه آن قدرت وحاکمیت می دهد،نمازجماعت است.نمازجماعت مایه عظمت اسلام است وبه همین خاطرموردتاکیدقرارگرفته است(4 ). برگزارى نمازهاى روزانه واجب نیز به صورت جماعت و گروهى،یکى از این برنامه‏هاست.

نمازجماعت به مثابه اقیانوسی از انسانهای خداجوی می باشدکه همچون قطره هایی پاک به هم می پیوندند.نمازجماعت،برنامه ی بندگی ومیدان دلدادگی دلهای حق جومی باشد. جمعه وجماعت،«اهرم قدرت وعزت»مسلمانان است.نمازجماعت،دلها را یکی،اندیشه ها را زلال،امید راافزون،عشق ودوستی را جهت دار،جهتها راخدایی وزندگی را ازتشتت وزشتی پاک میسازد.نمازجماعت،"محور ووحدت"و"معیارمحبت"است ( 5 ).ازآنجاکه دین اسلام دین اجتماعی ودین توحیدوهمبستگی است برای نمازجماعت اهمیت بسیارقائل شده است. درقران مجید نیز به آن سفارش شده است(6 ).نمازجماعت دراسلام مظهریگانگی وبرادری ومهروالفت است وبی آنکه کسی عهده دارنظم آن باشدخود،دارای روح انضباط وترتیب است(7 ).روایات زیادی درموردعظمت این فریضه مهم وجودداردکه به چندمورداشاره میگردد:

از رسول خدا(ص)نقل شده که:«من سمع النداء فلم یجبه من غیرعلة فلا صلاة له‏» (8) نماز کسى که صداى اذان را بشنود و بى دلیل،در نماز جماعت‏مسلمانان شرکت نکند،ارزشى ندارد.

در حدیث،تحقیر نماز جماعت،به منزله تحقیر خداوند بشمار آمده‏است:«من حقره فانما یحقر الله‏» (9) شرکت دائم در نماز جماعت،انسان را از منافق شدن بیمه مى‏کند. (10) و براى هر گامى که به سوى نماز جماعت و مسجد برداشته شود،ثواب‏و حسنه در نظر گرفته شده است. (11) همین که کسى براى شرکت در نماز جماعت از منزل خارج‏مى‏شود،یا در مسجد،در انتظار نماز جماعت‏به سر مى‏برد پاداش کسى‏را دارد که در این مدت،به نماز مشغول بوده است. (12) تعداد حاضران در نماز جماعت،هر چه بیشتر باشد،پاداش آن بیشتراست.این کلام رسولخداست که فرمود:«ما کثر فهو احب الى الله‏» (13) حدیث جالبى در بیان فضیلت نماز جماعت است که قسمتى از آن‏در رساله‏هاى عملیه هم ذکر شده است.ترجمه تمام حدیث چنین است:

اگر اقتدا کننده 1 نفر باشد،پاداش 150 نماز داده مى‏شود.

اگر اقتدا کننده 2 نفر باشد،پاداش 600 نماز داده مى‏شود.

اگر اقتدا کننده 3 نفر باشد،پاداش 1200 نماز داده مى‏شود.

اگر اقتدا کنندگان و امام جماعت‏به 10 نفر رسیدند،پاداش‏72800 نماز دارد.

ولى،همین که عدد افراد از ده نفر گذشت،حساب آنرا جز خداکسى نمى‏دانداگرتمام آسمانهاکاغذودریاهامرکب ودرختهاقلموجن وانس وملائکه نویسنده شوند؛نمی توانندثواب یک رکعت آن رابنویسند (14). در حدیث دیگر است:هر که نماز جماعت را دوست‏بدارد،خدا وفرشتگان او را دوست مى‏دارند. (15) در زمان پیامبر(ص)هرگاه افراد نماز جماعت کم مى‏شدند،آنحضرت به جستجو و تفقد از افراد مى‏پرداخت و مى‏فرمود:شرکت درنماز صبح و عشاء،بر منافقان از هر چیز سنگین‏تر است. (16) قرآن نیز،از اوصاف منافقان،بى حالى و کسالت هنگام نماز را بیان‏کرده است. (17 )چرا که سحر خیزى و حضور در جماعت مسلمین،آن هم ازراه‏هاى دور و در گرما و سرما،نشانه صداقت در ایمان و عشق نمازگزاراست.

رسول خدا(ص)در باره اهمیت نماز جماعت،فرمود:

«صلاة الرجل فى جماعة خیر من صلاته فى بیته اربعین‏سنة.قیل:یا رسول الله!صلاة یوم؟ فقال(ص):صلاة‏واحدة‏» (18) یک نماز با جماعت،بهتر از چهل سال نماز فرادى در خانه‏است. پرسیدند:آیا یک روز نماز؟فرمود:بلکه یک نماز.

و مى‏فرمود:صف‏هاى نماز جماعت،همانند صف‏هاى فرشتگان درآسمان چهارم است. (19) اولین نماز جماعتى هم که بر پا شد،به امامت رسول خدا و شرکت‏حضرت على(ع)و جعفر طیار(برادر حضرت على(ع))بود.همین که‏ابوطالب،فرزندش على(ع)را دید که به پیامبر اقتدا کرده،به فرزنددیگرش جعفر گفت:تو نیز به پیامبر اکرم اقتدا کن و این جماعت دو سه‏نفرى،پس از نزول آیه «فاصدع بما تؤمر*» بود،که فرمان به علنى ساختن‏دعوت و تبلیغ مى‏داد. (20)

آثار نماز جماعت :

بر پایى فریضه‏هاى دینى به صورت دسته جمعى،علاوه بر پاداش‏هاى فراوانى که دارد،در زندگى فردى و اجتماعى امت مسلمان نیز،آثارمثبت و فراوانى دارد که به برخىازآنها بیان می گردد:

1- آثار معنوى نمازجماعت

بزرگترین اثر معنوى نماز جماعت، پاداش‏هاى الهى است که به چندمورداشاره گردید..روایت است که شبى،على علیه السلام تا سحر به عبادت‏مشغول بود.چون صبح شد،نماز صبح را به تنهائى خواند و استراحت‏کرد.

رسولخدا(ص)که آنحضرت را در جماعت صبح ندید،به خانه اورفت.حضرت فاطمه(ع)از شب زنده‏دارى على(ع)و عذر او از نیامدن به‏مسجد سخن گفت.پیامبر فرمود:پاداشى که بخاطر شرکت نکردن درنماز جماعت صبح،از دست على(ع)رفت،بیش از پاداش عبادت تمام‏شب است. (21) رسول خدا(ص)فرموده است:

لان اصلى الصبح فى جماعة احب الى من ان اصلى لیلتى‏حتى اصبح (22) اگر نماز صبح را به جماعت‏بخوانم،در نظرم محبوب‏تر ازعبادت و شب زنده‏دارى تا صبح است.

بخاطر همین فضیلت و پاداش‏هاست که اگر تعداد نمازگزاران از ده نفربیشتر شود،اگر تمام آسمان‏ها کاغذ،و دریاها مرکب و درخت‏ها قلم شودو فرشتگان بنویسند،پاداش یک رکعت آنرا نمى‏توانند بنویسند. (23) . و نماز جماعت‏با تاخیر،بهتر از نماز فرادى در اول وقت است. (24)

2- آثار اجتماعى نمازجماعت

نماز جماعت،مقدمه وحدت صفوف و نزدیکى دلها و تقویت کننده‏روح اخوت است.

نوعى حضور و غیاب بى تشریفات،و بهترین راه شناسائى افراداست.

نماز جماعت،بهترین،بیشترین،پاکترین و کم خرج‏ترین‏اجتماعات دنیاست و نوعى دید و بازدید و آگاهى از مشکلات ونیازهاى یکدیگر و زمینه ساز تعاون اجتماعى بین آحاد مسلمین است. درچنین اجتماعی نفاقهاوکینه ها،بدبینی هاوبدخواهی هاوهمچنین اختلاف طبقاتی رخت می بنددوجای خودرابه مهروصفا ،برادری وبرابری می دهد

3- آثار سیاسى نمازجماعت

نماز جماعت،نشان دهنده قدرت مسلمین و الفت دلها و انسجام‏صفوف است.

تفرقه‏ها را مى‏زداید،بیم در دل دشمنان مى‏افکند،منافقان را مایوس‏مى‏سازد،خار چشم بدخواهان است.

نماز جماعت،نمایش حضور در صحنه و پیوند«امام‏»و«امت‏» است.

4- آثار اخلاقى،تربیتى نمازجماعت

در نماز جماعت،افراد در یک صف قرار مى‏گیرند و امتیازات موهوم صنفى،نژادى،زبانى،مالى و...کنار مى‏رود و صفا و صمیمیت ونوعدوستى در دلها زنده مى‏شود و مؤمنان،با دیدار یکدیگر در صف‏عبادت،احساس دلگرمى و قدرت و امید مى‏کنند.

نماز جماعت،عامل نظم و انضباط،صف‏بندى و وقت‏شناسى‏است.

روحیه فردگرایى و انزوا و گوشه‏گیرى را از بین مى‏برد و نوعى مبارزه‏با غرور و خودخواهى را در بر دارد.

نماز جماعت،«وحدت‏»در گفتار،جهت،هدف و امام را مى‏آموزدو از آنجا که باید پرهیزکارترین و لایق‏ترین اشخاص،به امامت نمازبایستد،نوعى آموزش و الهام دهنده علم و تقوا و عدالت است.

نماز جماعت،کینه‏ها و کدورت‏ها و سوء ظن‏ها را از میان مى‏برد وسطح دانش و عبودیت و خضوع را در جامعه اهل نماز،افزایش مى‏دهد.

به خاطر اینهمه آثار است که به نماز جماعت،آنهمه توصیه شده‏است.حتى نابینایى وقتى از حضور پیامبر،اجازه خواست که به مسجدنیاید،آنحضرت فرمود:از خانه تا مسجد،ریسمانى ببندد و به کمک آن،خود را به نماز جماعت‏برساند. (25) و نیز،نابینایانى که اجازه ترک شرکت‏در نماز خواستند،رسول خدا(ص)اجازه نفرمود. (26) از طرف دیگر،برخورد شدید نسبت‏به کسانى که به نماز جماعت‏اهمیت نمى‏دهند،نشان دیگرى بر اهمیت و سازندگى آن است. امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

من ترک الجماعة رغبة عنها و عن جماعة المسلمین من غیر علة فلا صلاة له

کسی که از روی بی میلی ،بدون عذر و علت نمازجماعت را که اجتماع مسلمانان است ترک کند، نمازی برای او نیست(27 ).

5 - اثرات نمازجماعت برروند کارها(28 ):

1 -5 : مشارکت وتعاون:

مشارکت بن مایه نمازجماعت را تشکیل می دهدو برخورداری از روح جمعی درکارها ومشارکت جمعی درکلیه اموراز جمله پیامدهای نمازجماعت می باشد که تاثیربسزایی در روند روبه بهبود و روبه رشد کارها وبرنامه ها دارد.

اسلام کوچکترین حرکتی که نشانه مشارکت درغمهاو شادیهای دیگران باشد را نشانی از انسانیت دانسته وچنین اعمالی راجزء حسنات می شمارد.بنابراین مشارکت در کارها وداشتن روحیه همکاری همیاری وتشریک مساعی درجمیع امور ازنکات قابل توجهی است که از روح وجان نمازجماعت درکالبد انسانهای مشارکت جودمیده می شود وآنها در پیشبرد کارها موفق وپیروز می گرداند.شرکت درغمها وشادیها،تنگناها وگشایشهای دیگران ازهمه خوب است. ولی ازمدیران خوبتر و گاهی این همدردی وهمیاری واجب میگردد چنانکه در شیوه ی مدیریت مولای متقیان حضرت علی علیه السلام مشاهده می کنیم.

اسلام یکی ازنشانه های جامعه ی رشد یافته وانسانهایی که اهل جمع وجماعت هستند را،در همدردی وهمیاری آنها میداند واین را نخست ازمدیران ومسئولان می خواهد زیرا به تعبیر حضرت علی علیه السلام این عمل دو خاصیت دارد یکی اینکه مایه ی آرامش روحی مستمندان وزیردستان است ودیگر اینکه سبب جلوگیری ازسرکشی طغیان، ثروتمندان،بالادستان ومدیران خواهد بود.

نمازجماعت تبلور تلاش جمعی برای دستیابی به موفقیت است.یکی ازمهمترین وباارزش ترین جنبه های مشارکت این است که علاوه برتشویق کارمندان وکارگران به حداکثر تلاش وکوشش،نیروی ابتکار،خلاقیت وسازندگی آنها رانیز شکوفا می نماید.

ودر شرایط خاص،مدیر مجموعه را دوست،همفکرو یاور صمیمی گروه به حساب آورند،دوشا دوش او فعالانه تلاش و همکاری کنند. حاصل تحقیقات وتجربیات پژوهشگران دلالت برآن دارد که مشارکت سبب افزایش بازدهی،بالارفتن کیفیت،کاهش تعارضات،کاهش مقاومتهای منفی وافزایش بهره وری مجموعه خواهد شد.اگرمسئول با زیردست خود همدل وهمزبان شود وخود را درموقعیت فکری،شغلی واقتصادی اوتصورکند،بازده وراندمان کارها به شکل قابل توجهی افزایش خواهد نمود.

2 - 5 - مشورت:

یکی دیگر ازفواید نمازجماعت،مشورت است. مشورت،کمک گرفتن از افکار وتجربیات دیگران است که همین امر موجبات«هم افزا»شدن نیروها وقوه ها را درپی دارد وهم افزایی موجب شکوفایی استعدادها و بالا رفتن پتانسیلهای انسانی شده و درنتیجه موجب گشایش راههای نوین میگردد و"شورا بینهم شورا 38قرار دادن مدیران وکارکنان درکنارهم است که بدین ترتیب برقدرت و وسعت و عمق بینش ونگرش خویش می افزایند. مشورت خطاها و اشتباهات را به انسان می شناساند و آن آزمایشی است که از این طریق می توان بر قدرت فکری،دقت نظر،میزان دلسوزی مدیران وکارکنان پی برد.

نمازجماعت به مثابه فرایندی است که درآن شرکت کنندگان درتنظیم برنامه ها،تعیین سیاستها وخط مشی ها وتصمیمات مختلفی که دارای منشاءاثرمی باشد،همدیگر راتحت نفوذ وتاثیر قرار میدهند.  نمازجماعت،استبداد وعجب وتک روی را که فراهم آورنده عقب ماندگی درکارها وهلاکت وبدبختی است ، از بین می برد.

نمازجماعت،میزان مقبولیت ومحبوبیت ودرجه ی آنرا در بین مدیران وکارکنان افزایش می دهد ودر ایجاد یک فضای "اعتماد ساز"نقش کلیدی ومهمی را ایفا می نماید.

نماز جماعت،صمیمیت وصفای میان کارکنان ومدیران راافزایش می دهد وآنها را یکدل و"منسجم" می نماید وهمین فضای دوستانه وصمیمانه در رشد وشکوفایی استعدادها وپیشبرد کارها بسیارحائزاهمیت می باشد.

نمازجماعت،روحیه نفاق ودورنگی را که ازتضاد بین گفتار وکرداربوجود می آید رامی زدایدوبه جای آن بذر دوستی ومحبت می نشاند نمازجماعت ازجهت مسائل روانشناختی نیزحائز اهمیت بوده وانگیزه های مادی کارکنان ومدیران را تبدیل به "انگیزه های الهی"می نماید واضطراب،تشویش وتزلزل رااز مجموعه ی انسانی وسازمانی دورمی نماید. نمازجماعت،روحیه ی"تبعیت،اطاعت وفرمانبرداری را با خود به همراه دارد"که ازارکان جماعت می باشد.

3 - 5 - نظم وترتیب : ازدیگرآثارنمازجماعت نظم وترتیب می باشد که دردل نمازجماعت نهفته است. نظم وترتیب درکارها وداشتن"نظام آراستگی"باعث می شود تا دستیابی به مقصود زودترحاصل گرددودر تنظیم اموروجریان طبیعی کارها،نقشی موثردارد.خلاصه سخن اینکه:

اصل در نماز، به جماعت خواندن است. در نمازجماعت، با مردم، در مردم و از مردم بودن مطرح است، در کنار مردم بدون هیچ گونه امتیاز، از هر نژاد و اقلیم و در هر شرایط اقتصادى(29 ) .

وجان کلام اینکه:

قطره دریاست،تابادریاست                                ورنه اوقطره ودریا،دریاست

یا به تعبیری دیگر:آهن پیوسته با آهن ربا،آهن رباست.

صفوف مااگرپیوسته باشد                                  ره نیرنگ دشمن بسته باشد

 

پى‏نوشتها:

1 – آیات زیادی مبین این موضوع است(بقره 2 ،3 ،37 ،اسراء78 ،ابراهیم 37 و40 ،مریم55 و31 و30 ،آل عمران 38 و39 ،انبیاء 72 و73 ،یوسف33 ،هود87 ،طه 14 ،ص 31 -33 ،لقمان 17 ،صافات 143 و144 ،

2 – حدیث پیامبراکرم(ص):« الصلوة معراج المؤمن- الصلوة عمودالدین»

3 – سوره جمعه آیه 9

4 – نماززیباترین الگوی پرستش، تالیف غلامعلی نعیم آبادی ص 113

5 - http://www.namaz-defa.ir/ /

6 – «واقیموالصلوة واتواالزکاة وارکعوامع الراکعین» سوره مبارکه بقره آیه 43

7 – رساله نوین امام خمینی ج1 ص 155

8- وسائل،ج 5 ص 375،کنز العمال،ج 8 حدیث 22799.

9- من لا یحضره الفقیه،ج 1 ص 377.

10- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 488.

11- کنز العمال،ج 8 حدیث 22815 از پیامبر اسلام(ص).

12- کنزالعمال،ج 8 حدیث 22818 و 22827.

13- کنزالعمال،ج 8 ص 258.

14- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 487،رساله حضرت امام،مسئله 1400.

15- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 488.

16- کنزالعمال،ج 8 ص 256.

17- و اذا قاموا الى الصلوة قاموا کسالى(نساء،آیه 142).

18-و 19 مستدرک الوسائل،ج 1 ص 488.

20- مستدرک الوسائل،ج 1  ،ص 689،وسائل،ج 5 ص 373. *سوره حجر-94

21- سفینة البحار،ج 1،جماعت.

22- کنز العمال،ج 8 حدیث 22792.

23و 24 توضیح المسائل امام(ره)مسئله 1400.و1402

25- وسائل،ج 5 ص 377.

26- کنزالعمال،ج 8 ص 255.

27 -(امالی شیخ صدوق،ص290)

28 – سایت اطلاع رسانی دارالقرانhttp://www.namaz-defa.ir/ /

29 - http://qaraati.net/library/

نمازهاى واجب

نمازهای واجب یومیه

نماز بهترین اعمال دینى است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاى دیگر هم قبول مى شود و اگر پذیرفته نشود اعمال دیگر هم قبول نمى شود. و همانطور که اگر انسان در هر شبانه روز پنج نوبت در نهر آبى شستشو کند چرک در بدنش نمى ماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاک مى کنند. و سزاوار است که انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و کسى که نماز را پست و سبک شمارد مانند کسى است که نماز نمى خواند. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «کسى که به نماز اهمیّت ندهد و آن را سبک شمارد سزاوار عذاب آخرت است»روزى حضرت در مسجد تشریف داشتند مردى وارد و مشغول نماز شد و رکوع و سجودش را کاملاً بجا نیاورد، حضرت فرمودند: «اگر این مرد در حالى که نمازش این طور است از دنیا برود، به دین من از دنیا نرفته است»پس انسـان بایـد مواظب باشد که به عجله و شتابـزدگى نمـاز نخوانـد و در حال نماز به یاد خدا باشـد و متـوجـه باشد با چـه کسـى سخـن مى گویـد و خـود را در مقـابل عظـمت و بـزرگى خداونـد عالـم بسیـار پست و ناچیز ببیند و اگر انسان در موقـع نماز کاملاً به این مطلب توجه کند، از خود بى خبر مى شود، چنانچه درحـال نماز تیر را از پاى مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیرون کشیدند و آن حضرت متوجه نشدند.و نیز باید نمازگزار توبه و استغفار نماید و گناهانى که مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، کبر، غیبت، خوردن حرام، آشامیدن مسکرات و ندادن خمس و زکات و بلکه هر معصیتى را ترک کند. و همچنین سزاوار است کارهایى که ثواب نماز را کم مى کند بجا نیاورد، مثلاً در حال خواب آلودگى و خوددارى از بول به نماز نایستد، و در موقع نماز به آسمان نگاه نکند و نیز کارهایى که ثواب نماز را زیاد مى کند بجا آورد، مثلاً انگشترى عقیق بدست کند و لباس پاکیزه بپوشد و شانه و مسواک کند و خود را خوشبو نماید.

نمازهاى واجب

نمازهاى واجب برشش است:

۱.نمازهاى یومیّه

۲.  نماز آیات

۳.  نماز میّت

۴.  نماز طواف واجب خانه کعبه (مانند نماز طواف در عمره تمتّع و عمره مفرده، و نماز طواف در حجّ تمتّع و نماز طواف نساء)

۵.  نماز قضاى پدر که بر پسر بزرگتر واجب است، و همین طور مادر بنابر احتیاط واجب.

۶.  نمازى که به واسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب مى شود.

نمازهای واجب یومیه

نمازهاى واجب یومیّه پنج است: ظهر و عصر; هرکدام چهار رکعت. مغرب، سه رکعت. عشا، چهار رکعت صبح، دو رکعت. در سفر باید نمازهاى چهار رکعتى را با شرائطى که گفته مى شود دو رکعت خواند.

وقت نماز ظهر و عصر

اگر چوب یا چیزى مانند آن را، راست در زمین هموار فرو برند صبح که خورشید بیرون مى آید سایه آن به طرف مغرب مى افتد و هرچه آفتاب بالا مى آید این سایه کم مى شود و در شهرهاى ما در اوّل ظهر شرعى به آخرین درجه کمى مى رسد و ظهر که گذشت سایه آن به طرف مشرق برمى گردد و هرچه خورشید رو به مغرب مى رود، سایه زیادتر مى شود. بنابراین وقتى سایه به آخرین درجه کمى رسید و دو مرتبه رو به زیاد شدن گذاشت، معلوم مى شود ظهر شرعى شده است. ولى در بعضى شهرها مثل مکّه که گاهى موقع ظهر سایه به کلّى از بین مى رود بعد از آنکه سایه دوباره پیدا شد، معلوم مى شود ظهر شده است.

چوب یا چیز دیگرى را که براى معیّن کردن ظهر به زمین فرو مى برند شاخص گویند.

نماز ظهر و عصر هرکدام وقت مخصوص و مشترکى دارند: وقت مخصوص نماز ظهر از اوّل ظهر است تا وقتى که از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد. و وقت مخصوص نماز عصر موقعى است که به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد که اگر کسى تا این موقع نماز ظهر را نخوانده، نماز ظهر او قضا شده و باید نماز عصر را بخواند. و مابین وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترک نماز ظهر و نماز عصر است، و اگر کسى در این وقت اشتباهاً نماز ظهر یا عصر را به جاى دیگرى بخواند، نمازش صحیح است.اگر پیش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شود و در بین نماز بفهمد اشتباه کرده است، چنانچه در وقت مشترک باشد، باید نیّت را به نماز ظهر برگرداند یعنى نیّت کند که آنچه تا حال خوانده ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد مى خوانم همه نماز ظهر باشد و بعد از آنکه نماز را تمام کرد، نماز عصر را بخواند. و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد به احتیاط واجب نیّت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام کند، و دوباره آن را بخواند.

نماز جمعه دو رکعت است و در روز جمعه جانشین نماز ظهر مى شود و در زمان حضور پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام معصوم (علیه السلام) و نائب خاصّ او واجب عینى است امّا در زمان غیبت کبرى واجب تخییرى است یعنى میان نماز جمعه و نماز ظهر مخیّر است ولى در زمانى که حکومت عدل اسلامى باشد و نماز جمعه اقامه شود بهتر آن است که نماز جمعه خوانده شود.

احتیاط واجب آن است که نماز جمعه را از موقعى که عرفاً اوّل ظهر مى گویند تأخیر نیاندازند و اگر از اوائل ظهر تأخیر افتاد به جاى نماز جمعه نماز ظهر بخوانند.

همانطور که بیان شده است براى هریک از نمازهاى ظهر و عصر، و مغرب و عشا یک وقت مخصوص وجود دارد، که اگر مکلّف عمداً نماز عصر را در وقت مخصوص ظهر یا نماز عشا را عمداً در وقت مخصوص مغرب بخواند نمازش باطل است. امّا اگر بخواهد نماز دیگرى مانند قضاء نماز صبح یا غیر آن را در وقت مخصوص ظهر یا مغرب بخواند نمازش صحیح است.

وقت نماز مغرب و عشاء

مغرب موقعى است که سرخى طرف مشرق که بعد از غروب آفتاب پیدا مى شود از بالاى سر انسان بگذرد.نماز مغرب و عشا هرکدام وقت مخصوص و مشترکى دارند:

وقت مخصوص نماز مغرب از اوّل مغرب است تا وقتى که از مغرب به اندازه خواندن سه رکعت نماز بگذرد بنابراین اگر کسى مسافر باشد و تمام نماز عشا را سهواً در این وقت بخواند نمازش باطل است. و وقت مخصوص نماز عشا موقعى است که به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد که اگر کسى تا این موقع نماز مغرب را عمداً نخوانده باشد باید اوّل نماز عشا و بعد از آن نماز مغرب را بخواند.و بین وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا وقت مشترک نماز مغرب وعشا است که اگر کسى در اینوقت اشتباهاً نمازعشا را پیش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود نمازش صحیح است و باید نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد.وقت مخصوص و مشترک که معنى آن در مسأله پیش گفته شد براى اشخاص فرق مى کند مثلاً اگر به اندازه خواندن دو رکعت نماز از اوّل ظهر بگذرد وقت مخصوص نماز ظهر کسى که مسافر است تمام شده و داخل وقت مشترک مى شود، و براى کسى که مسافر نیست باید به اندازه خواندن چهار رکعت از اوّل ظهر بگذرد.

اگر پیش از خواندن نماز مغرب سهواً مشغول نماز عشا شود و در بین نماز بفهمد که اشتباه کرده است چنانچه تمام آنچه را خوانده یا مقدارى از آن را در وقت مشترک خوانده و به رکوع رکعت چهارم نرفته است باید نیّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام کند و بعد نماز عشا را بخواند و چنانچه در وقت مختص مغرب بفهمد اشتباه کرده بنابر احتیاط واجب نمازش باطل است.و اگر به رکوع رکعت چهارم رفته باید نماز عشا را تمام کند بعد نماز مغرب را بخواند.آخر وقت نماز عشا نصف شب است، و احتیاط واجب آن است که براى نماز مغرب و عشا و مانند اینها شب را از اوّل غروب تا اذان صبح حساب کرد، و براى نماز شب و مانند آن تا اوّل آفتاب حساب کرد(۱).اگر به واسطه عذرى نماز مغرب یا نماز عشا را تا نصف شب نخواند بنابر احتیاط واجب باید تا قبل از اذان صبح بدون اینکه نیّت ادا و قضا کند بجا آورد.

وقت نماز صبح

نزدیک اذان صبح از طرف مشرق، سفیده اى رو به بالا حرکت مى کند که آن را فجر اوّل گویند وقتى که آن سفیده در طرف مشرق و افق پهن و گسترده مى شود آن را فجر دوّم گویند که اوّل وقت نماز صبح است و آخر وقت نماز صبح موقعى است که آفتاب بیرون مى آید.

نماز آیات

نماز آیات به واسطه چهار چیز واجب مى شود: اول : گرفتن خورشید، دوم : گرفتن ماه ، اگر چه مقدار کمى از خورشید و ماه گرفته شود و کسى هم از آن نترسد. سوم : زلزله اگر چه کسى هم نترسد. چهارم : رعد و برق و بادهاى سیاه و سرخ و مانند اینها، در صورتى که بیشتر مردم بترسند.نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد. دستور آن نیز این است که انسان بعد از نیت تکبیر بگوید و یک حمد و یک سوره تمام بخواند و به رکوع برود و سر از رکوع بردارد و دوباره یک حمد و یک سوره بخواند. باز به رکوع برود تا پنج مرتبه ، بعد از بلند شدن از رکوع پنجم ، دو سجده نماید و برخیزد. رکعت دوم را هم مثل رکعت اول به جا آورد و تشهد بخواند و سلام دهد.همچنین مى تواند به جاى خواندن سوره تمام ، یک سوره را پنج قسمت کند و یک آیه یا بیشتر از آن را بخواند و به رکوع برود و سر بردارد و بدون این که حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به رکوع برود؛ همین طور تا پیش از رکوع پنجم سوره را تمام نماید.

آداب نماز آیات عبارتند از:

1 - در نماز آیات مستحب است که به جاى اذان و اقامه ، سه مرتبه به قصد امید ثواب ، بگوید: ((الصلاة ))

2 - مستحب است که نمازگزار بعد از رکوع پنجم و دهم بگوید: ((سمع اللّه لمن حمده ))

3 - مستحب است نمازگزار پیش از هر رکوع و بعد از آن تکبیر بگوید؛ ولى بعد از رکوع پنجم و دهم ، گفتن تکبیر مستحب نیست.

4 - مستحب است که انسان پیش از رکوع دوم ، چهارم ، ششم ، هشتم و دهم ، قنوت بخواند و اگر فقط یک قنوت ، پیش از رکوع دهم بخواند کافى است .

5 - مستحب است که حمد و سوره نماز آیات به (بلند) خوانده شود..

6 - در نماز آیات مخصوصا براى کسوف خورشید مستحب است که انسان نمازش را طول بدهد.

7 - مستحب است که در نماز آیات خصوصا در کسوف خورشید، سوره هاى طولانى مانند یس ، روم و کهف و امثال آن خوانده شود.

8 - مستحب است که نمازگزار بعد از نماز آیات تا باز شدن قرص ، در محل نماز بنشیند و مشغول دعا و ذکر شود.

9 - اگر تا باز شدن قرص وقت است مستحب است که نماز را دوباره خواند.

10 - مستحب است که نماز آیات به جماعت خوانده شود.

11 - براى قضاى نماز آیات ، مستحب است که نمازگزار غسل کند..

نماز میت

خواندن نماز میت بر هر مسلمانی (و هر کسی که در حکم مسلمان است) در صورتی که شش سال او تمام شده باشد، واجب است. نماز میت را باید پس از غسل کردن میت و حنوط و کفن کردن او خواند و اگر نماز میت پیش از اینها یا در بین اینها خوانده شود کفایت نمی‌کند.برای کسی که می‌خواهد نماز میت بخواند، لازم نیست شرایط لازم در نماز مانند طهارت بدن و لباس و غیره را دارا باشد یعنی کسی که می‌خواهد نماز میت بخواند، لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمم باشد و بدن و لباسش پاک باشد و اگر لباس او غصبی هم باشد اشکال ندارد. اگر چه بهتر آن است که تمام چیزهایی را که در نمازهای دیگر لازم است رعایت کند.

آنچه در نماز میت واجب است، عبارتند از:

1-  قیام: یعنی کسی که نماز میت می‌خواند باید ایستاده نماز را به جا بیاورد مگر آنکه قادر به قیام نباشد.

2-  نیت و قصد قربت: یعنی در موقع نیت میت را معین نماید و نماز را به قصد قربت بخواند.

3-  استقبال قبله: کسی که بر میت نماز می‌خواند، باید رو به قبله باشد و واجب است میت را مقابل او به پشت بخوابانند به طوری که سر میت به طرف راست نمازگزار و پای او به طرف چپ نمازگزار باشد؛

4-  تکبیرات پنج‌گانه: و این که این تکبیرات و دعاهای پشت ‌سر آنها را به طوری به دنبال هم بخواند که نماز از صورت نماز خارج نشود و موالات آن حفظ گردد.

از میان واجبات ذکر شده، نیت و قیام برای فرد قادر و تکبیرات رکن نماز میت هستند و بقیه واجب‌ها غیر رکن هستند.

نماز میت پنج تکبیر دارد؛ به این صورت که لازم است نمازگزار پس از تکبیر اول شهادتین بگوید و پس از تکبیر دوم صلوات بر محمد و آل وی بفرستد و پس از تکبیر سوم برای مؤمنین و مؤمنات دعا کند و بعد از تکبیر چهارم برای میت دعا نماید و به دنبال آن تکبیر پنجم را بگوید و به این ترتیب نماز میت اقامه می‌شود. البته نمازگزار هر چه قدر در دعاهای نماز جهد بیشتری داشته باشد، و دعا بیشتر نماید و نمازش را با تفصیل بیشتری به جای آورد فضیلت افزون‌تری خواهد داشت. با توجه به آنچه گفته شد، اگر نماز گزار پنج تکبیر به ترتیب زیر بگوید کافی است:

ابتدا نیت کند و تکبیر اول را بگوید و پس از آن بگوید:

«اشهد ان لا اله الا الله وأن محمداً رسول الله»؛ بعد تکبیر دوم را بگوید و پس از آن بگوید: «اللهم صل علی محمد وآل محمد»؛ بعد تکبیر سوم را گفته و پس از آن بگوید: «اللهم اغفرللمؤمنین والمؤمنات»؛ بعدتکبیر چهارم را گفته و پس از آن بگوید: «اللهم اغفر لهذا المیت» و اگر میت زن باشد، بگوید: «اللهم اغفر لهذه المیت»؛ و به دنبال آن تکبیر پنجم را بگوید.

نظر فقها بر این است که هرگاه پس از دفن میت، علم حاصل شود که نماز میت خوانده شده اشتباه بوده است، چنانچه مدتی که موجب متلاشی شدن جسد می‌شود، نگذشته باشد، نبش قبر شده و نماز اعاده می‌گردد و الا بدون نبش قبر نماز بر میت خوانده می‌شود.نکته دیگر در اقامه نماز میت این است که نماز میت را می‌توان به صورت افرادی یا جماعت خواند و دیگر این که برای چند میت می‌توان به صورت مجموع یک نماز میت اقامه کرد که طبیعی است در این صورت مرجع ضمایر و نیت اقامه نماز را باید به مجموع میت‌ها در نظر بگیرند

نماز طواف واجب خانه کعبه

یکى از اعمال عمره و حج ، طواف است ، یعنى هفت دور گشتن به دور خانه خدا با شرایطى که در مناسک حج آمده است ، بعد از تمام شدن طواف باید فورا ( بین آن دو فاصله نشود و تأخیر در حدّ متعارف مانعى ندارد)  دو رکعت نماز   به نیت نماز طواف مثل نماز صبح در کنار مقام ابراهیم بخوانند و نباید بین نماز وطواف فاصله بیفتد یا در جاى دیگرى غیر از مقام ابراهیم خوانده شود

بلند یا آهسته خواندن نماز طواف، جائز است و در آن خواندن هر سوره اى نیز جائز است هر چند مستحب است در رکعت اول بعد از حمد، سوره توحید و در رکعت دوم «قل یا أیّها الکافرون» خوانده شود .

در نماز طواف و نیز سایر نمازها ی مربوطه ، جلوتر بودن یا برابر ایستادن زن و مرد در نماز، به صحت نماز ضرر نمى زند.شک در نماز طواف و خواندن آن اگر کسى در اثناى سعى یا بعد از آن شک کرد که آیا نماز طواف را خوانده یا نه، به شکش اعتنا نکند.

اگر کسى قبل از شروع در سعى شک کرد که آیا نماز طواف را بجا آورده یا نه، باید آن را بجا آورد.اگر کسى بعد از تمام شدن نماز، شک کند که آیا آن را درست خوانده یا نه، به شکّش اعتنا نکند.

نماز قضاى پدر ومادر

پس از مرگ پدر یا مادر بر پسر بزرگتر او واجب است نماز و روزه هایى را که پدر یا مادر به خاطر عذرى بجا نیاورده باشد، آن نماز و روزه ها را قضا کند.

اگر پسر بزرگتر نمى داند که از پدر یا مادرش نماز و روزه اى قضا شده یا نه، چیزى بر او واجب نیست و تفحّص و جستجو نیز لازم نمى باشد.

بر پسر بزرگتر واجب است نمازها و روزه هایى که والدین بر اثر عذر شرعى ترک کرده و موفّق بر قضاى آن نشده اند را بجا آورد، و نسبت به غیر آن وظیفه اى ندارد. مگر اینکه وصیّتى کرده باشند که مطابق آن باید عمل کرد. هر چند در صورت امکان شایسته است فرزندان نسبت به آنچه بر آنها واجب نیست نیز اقدام کنند.

قضاى نماز و روزه پدر که بر پسر بزرگ واجب است، با فوت وى پس از فوت پدرش، بر پسر و یا برادر او واجب نمى‏شود.

نمازى که به واسطه اجاره، نذر، قسم و عهد واجب مى‌شود

اگر کسى براى به جا آوردن نمازهاى فوت شده میّتى اجیر شود، یا براى انجام نمازى نذر و عهد کرده و یا قسمى یاد کرده در این صورت واجب است آنها را به جا آورد. تعداد رکعات هم بستگى دارد که هنگام نذر، اجاره، قسم و یا عهد، چند رکعت در نظر گرفته شده است.

** برگرفته از پایگاه هسته گزینش دانشگاه علوم پزشکی

 

 

نمازاول وقت

نماز، تجلی بخش محبت وانس به خدای کریم است. نماز نفی معبودهای غیر حقیقی، تخیلی، عاطفی والحادی است. نماز رازست ونیاز، نماز آرامش است و پرواز، نماز آرایش است و پیرایش.
نماز آراستن به زیور خوبیها وزیبایی و پیراستن از کژیها وزشتیهاست. نماز بازدارنده از فحشاء ومنکرات و آلودگی هاست.
اقامه نماز واجب است ولی ذات مقدس حق اول وقت خواندن آن را واجب نشمرده است تا بندگانش دچار عسر وحرح وسختی ومشقّت نگردند. گاهی ممکن است انسان دروقت فضیلت نماز مشغول کار مهمی باشد مثل نجات جان یک انسان و... دراین صورت نجات جان یک انسان برنماز اول وقت ترجیح دارد. یا گفته شده نماز جماعت اگر با تأخیر خوانده شود برنماز فرادای اول وقت ترجیح دارد. چون وحدت اجتماعی از اهمیت بسیار والایی برخورداراست. اما اگر انسان بدون عذر موجه جدی نماز را به تأخیر بیاندازد شاید کوتاهی و بی اعتنایی نسبت به تماز تلقی گردد ومقبولیت آنرا دچار اشکال سازد
نماز اول وقت درمتون دینی، مورد تأکید بسیار قرار گرفته وفضایل فراوانی برای آن نقل شده است. ازنظر تأثیرات روحی، روانی و اجتماعی می توان امور زیر را نام برد :
1-عادت دادن شخص به نظم
وجود نشاط وآمادگی وحضور قلب بیشتر جهت انس وارتباط با خدا وتقویت کمالات نفسانی
2- زمینه سازی جهت برگزاری جماعت های بزرگ وانس والفت واتحاد بیشتر مسلمانان
توضیح آنکه وقتی جامعه اسلامی مقید به خواندن نمازاول وقت باشند، درهر منطقه، غالب مردم هم زمان به نماز خواهند ایستاد. این مسأله آمادگی آنان را برای جماعت وایجاد صفوف گسترده و پر جمعیت بیشتر می کند. درحالی که نماز درغیر اول وقت، در بین زمان های مختلف پراکنده می شود واز اجتماع و شکوه عبادی وانس والفت مؤمنان درمراکز دینی می کاهد." منبع:کلباسی مجتبی، یکصد پرسش وپاسخ درباره نماز، دفتر اول تهران، ستاد اقامه نماز،1380، ص97-"
شهید بزرگوار مطهری در همین زمینه می فرماید : مسأله ای که درمورد نماز مورد توجه اسلام قرار گرفته است دقت زیاد نسبت به رعایت وقت است به طوری که دقیقاً روی دقیقه، ثانیه آن حساب شده است. بدون شک این امر در روح عبادت ورابطه انسان با خدا مؤثر نیست که مثلاً اگر یک دقیقه قبل از وقت نماز را شروع کنیم آن حالت تقرب و توجه پیدا نمی شود ولی اگر اول وقت انجام شد تقرب ایجاد می شود. اسلام خواسته است نوعی تمرین وقت شناسی وتمرین احترام گزاردن به نظم ووقت قرار داده باشد ."

منبع: استاد شهید مرتضی مطهری، تعلیم وتربیت دراسلام(انتشارات صدرا، 1371) ص192"

 

آثار و برکات نماز اول وقت

1-برآورده شدن خواسته ها:
حضرت عبدالعظیم حسنی از امام حسن عسکری(علیه السلام) روایت می کند که فرمودند: "خداوند متعال با حضرت موسی تکلم کرد، حضرت موسی فرمود:خدای من. کسی که نمازها را در وقتش به جای آورد چه پاداشی دارد؟ خداوند فرمود:حاجت و درخواستش را به او عطا می کنم و بهشتم را برایش مباح می گردانم."1
حضرت حجةالاسلام والمسلمین هاشمی نژاد فرمودند: پیرمردی مسن، ماه مبارک رمضان به مسجد لاله زار می آمد. خیلی آدم موفقی بود، همیشه قبل از اذان داخل مسجد بود. به او گفتم: حاج آقا. شما خیلی موفقید، من هر روز که به مسجد می آیم می بینم شما زودتر از ما آمده اید جا بگیرید، او گفت: نه آقا، من هرچه دارم از نماز اول وقت دارم و بعد گفت: من در نوجوانی به مشهد رفتم. مرحوم حاج شیخ حسن علی نخودکی را پیدا کردم و گفتم: من سه حاجت مهم دارم، دلم می خواهد هر سه تا را خدا در جوانی به من بدهد، یک چیزی یادم بدهید؟ ایشان فرمودند: چی می خواهی؟ گفتم: یکی دلم می خواهد در جوانی به حج مشرف شوم، چون حج در جوانی لذت دیگری دارد. فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان. گفتم: دومین حاجتم این است که دلم می خواهد یک همسر خوب خدا به من عنایت کند. فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان. و حاجت سومم این است که خدا یک کسب آبرومندی به من عنایت فرماید. فرمودند:نماز اول وقت به جماعت بخوان. این عملی را که ایشان فرمودند من شروع کردم و در فاصله سه سال هم به حج مشرف شدم، هم زن مؤمنه و صالحه خدا به من داد و هم کسب با آبرو به من عنایت کرد2.
2- برطرف شدن گرفتاری و ناراحتی:
پیامبر اکرم فرمودند:"بنده ای نیست که به وقت های نماز و جاهای خورشید اهمیت بدهد، مگر این که من سه چیز را برای او ضمانت می کنم: برطرف شدن گرفتاری ها و ناراحتی ها، آسایش و خوشی به هنگام مردن و نجات از آتش.3
3- ورود به بهشت و دوری از جهنم:
امام محمد باقر(علیه السلام) می فرمایند:"هر کس نماز واجب را در حالی که عارف به حق آن است در وقتش بخواند، به گونه ای که چیزی دیگر را بر آن ترجیح ندهد، خداوند برای وی برائت از جهنم می نویسد که او را عذاب نکند، و کسی که درغیر وقتش به جا آورد در حالی که چیزی دیگر را بر آن ترجیح دهد، خداوند می تواند او را ببخشد یا عذابش کند.4
4- در امان بودن از بلاهای آسمانی:
قطب راوندی گوید: پیامبر خدا فرمود:هنگامی که خداوند از آسمان آفتی بفرستد، سه گروه از آن، در امان می مانند: حاملان قرآن، رعایت کنندگان خورشید یعنی کسانی که وقت های نماز را محافظت می کنند و کسانی که مساجد را آباد می نمایند."5
5- خشنودی خداوند:
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: اول وقت، خشنودی خداست و آخر آن، عفو خداست، و عفو نمی باشد مگر از جهت گناه."6 و در مقابل، تأخیر نماز موجب خشم خداست چرا که پیامبر اکرم به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: "نماز را با وضوی کامل و شاداب در وقتش به جای آور که تأخیر انداختن نماز بدون جهت، باعث غضب پروردگار است."7
6- استجابت دعا و بالا رفتن اعمال:
در حدیث است که به هنگام ظهر درهای آسمان گشوده می شود و درهای بهشت باز می گردد و دعا مستجاب می شود ؛پس خوشا به حال کسی که در آن هنگام برای او عمل صالحی بالا رود.8 در حدیثی دیگر از حضرت صادق(علیه السلام) آمده است که فرمودند:"... بهترین ساعت های شب و روز، وقت های نماز است." سپس فرمودند:"چون ظهر می شود درهای آسمان گشوده شده و بادها می وزند و خداوند به خلق خود نگاه می کند. هر آینه من بسیار دوست دارم که در آن هنگام، عمل صالحی برای من بالا رود." آنگاه فرمودند:" برشما باد به دعا کردن بعد از نمازها، چرا که آن مستجاب می شود8."

7- دوری شیطان و تلقین شهادتین:

پیامبر اکرم فرمودند:"شیطان تازمانی که مؤمن بر نمازهای پنج گانه در وقت آن محافظت کند، پیوسته از او در هراس است؛ پس چون آنها را ضایع نمود بر وی جرأت پیدا کرده و را در گناهان بزرگ می اندازد."10
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:"ملک الموت در هنگام مردن، شیطان را از محافظ بر نماز دور می کند و شهادت به یگانگی خدا و نبوت پیامبرش را در آن هنگامه بزرگ به او تلقین می نماید." 11
زیاد شدن عمر، مال و اولاد صالح در دنیا،در امان بودن از ترس و هول مرگ در موقع مردن،آسان شدن سؤال نکیر و منکر در قبر، توسعه یافتن قبر، نورانی شدن چهره، دادن نامه عمل به دست راست و آسان گرفتن حساب در محشر، رضایت خداوند، سلام دادن خدا به او و نگاه کردن از روی رحمت به او در هنگام عبور از صراط 12 و... از دیگر آثار و برکات نماز اول وقت است که در روایات به آن اشاره شده است.
حجةالاسلام انصاری می گوید: امام(ره) در روزهای آخر عمرشان می خواستند بخوابند؛ به من فرمودند اگر خوابیدم، اول وقت نماز صدایم بزن، گفتم چشم. دیدم اول وقت شد و امام(ره) خوابیده اند، حیفم آمد صدایشان بزنم؛ عمل جراحی، سرم به دست، گفتم صدایشان نزنم بهتر است.
چنددقیقه ای از اذان گذشت و امام(ره) چشم هایشان را باز کردند، گفتند:وقت شده؟ گفتم:بله فرمودند:چرا صدایم نزدی؟ گفتم:ده دقیقه بیشتر از وقت نگذشته است. گفتند:مگر به شما نگفتم. سپس امام(ره) فرزند خود را صدا زدند و فرمودند: ناراحتم. از اول عمرم تا حالا نمازم را اول وقت خوانده ام، چرا الان باید ده دقیقه تأخیر بیفتد؟".


1
،بحارالانوار، ج82، ص204.
2
،داستان هایی از نماز اول وقت، ص 121.
3
،سفینه البحار،ج 2، ص 42.
4
،وسائل الشیعه، ج 3، ص 81، ح 23و ص 78، ح 1.
5
،الصلاة فی الکتاب و السنة، ج 1، ص 329.
6
،وسائل الشیعه، ج3، ص 90، ح16.
7
،سرمایه سخنوران، ص 306.
8
،سفینه البحار، ج2، ص 44.
9
،اصول وافی، ج2، ص87.
10
و11،وسائل الشیعه، ج 3، ص 81و 9و 86.
12
،حیات عارفانه فرزانگان، ص 10( به نقل از ثمرات)،ص 408ین نماز ظهر را دراول وقت دربحبوحه جنگ اقامه فرمود.

اهمیت نماز صبح

 

1- نماز صبح مشهود ملائکه است.

قرآن مجید:نماز فجر(نماز صبح) مشهود ملائکه است(بنی اسرائیل/آیه۷۷) گر چه تمام نمازها مشهود ملائکه است ولی نماز صبح در این وادی از ویژگی خاصی بهره مند است. در روایات اسلامی آمده که : ((نماز صبح از میان نمازها این امتیاز دارد که ملائکه شب و ملائکه روز آن را مشاهده می کنند. زیرا نماز صبح اگر در اول وقت خود انجام شود دقیقاً در لحظه ای انجام شده است که ملائکه شب جای خود را به ملائکه روز می دهند. و هر دو گروه از فرشتگان شاهد اقامه آن خواهند بود. بنابراین نماز صبح که در اول وقت خوانده شود در دو پرونده ثبت می شود.)) (وسایل شیعه/ج۳/ص۱۵۶/بحار/ج۸/ص۷۳)

۲- نماز صبح را با لباس زیر نخوانید

((استادشهید مطهری اهمیت ویژه و فوق العاده ای برای نماز قائل بودند.ایشان هرگز با لباس خانه نماز نمی خواند، مخصوصاً نماز صبح را.))
ما که از رختخواب بیرون می آییم با همان لباس زیر نماز صبح را می خواهیم اما ایشان به هنگام نماز، لباس می پوشیدند عمامه به سر می گذاشتند و خودشان را برای نماز آراسته می کردند.شاید این کار بدین سبب بود که، می خواستند از همان آغاز صبح که لباس می پوشیدند آمادگی روحی پیدا کنند یعنی ((من می خواهم کاری انجام دهم که سرسری نیست.این حالت آمادگی قبل از نماز مسلماً تاثیر روحی بسزایی دارد.))

۳- مواظب نماز صبح باشید

رسول خدا: کسی که نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است.
هرکه نماز ظهر بجا نیاورد پیامبران الهی از او بیزارند.
هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او بیزار است.
هرکه نماز مغرب نخواند دین از او بیزار است.
هرکه نماز عشارا ترک کند خدای جهان از او بیزار است.(اسرار الصلوه/ص۳۴)

۴- نماز صبح را منافقین دوست ندارند

رسول خدا: نماز صبح و نماز عشا سنگین ترین نمازها در نظر منافقین است. (مستدرک وسایل/ج۱/ص/۱۸۳)

۵- حاجات مهم را بعد از نماز صبح از خدا بخواهید

روایت شده است که ((حاجات مهم خود را در نماز صبح از خداوند مسالت نمایید.))
امام حسن مجتبی(علیه السّلام) می فرماید:از رسول خدا شنیدم که فرمود: هرکس نماز صبح بگذارد آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد می کند.

۶- از رحمت خدا دور نشوید

حضرت مهدی(علیه السّلام) به یک از مشتاقان دیدارش که به زیارت آن حضرت موفق شده بود دوباره فرمود: از رحمت خدا دور است کسی که نماز صبح را چندان تاخیر بیندازد تا ستاره ها ناپدید شوند و نماز مغرب را به حدی تاخیر بیندازد تا ستاره ها ظاهر شوند.(حق الیقین/ص۳۰۲)

۷- نماز صبح به جماعت

رسول خدا چون شنید تعدادی از مسلمین در نماز جماعت صبح حضور ندارند فرمود: اگر آنها از ثواب زیاد نماز جماعت صبح و عشا خبر داشتند مانند راه رفتن کودکان شیرخوار، خود را به نماز جماعت می رساندند(بهترین پناهگاه/ص۹۴)
اسحاق ابن عمار از امام صادق(علیه السّلام) سوال کرد که : خبر ده ما را از برترین وقت برای نماز صبح.امام فرمود:هنگام طلوع فجر
چون خداوند می فرماید: اِنّ قران الفجر کانَ مشهوداً(اسرا ۷۸)
یعنی نماز صبح را ، فرشته روز و فرشته شب هر دو مشاهده می کنند. پس هرگاه بنده نماز صبح را با طلوع فجر بخواند،دو مرتبه پاداش نوشته می شود،هم فرشته صبح می نویسد و هم فرشته شب.(ثواب الاعمال/ص۸۵)

۸- ای بی خبرها برخیزید

و در روایتی آمده که حضرت امام حسین(علیه السّلام) در کودکی تعابیر زیباییدر مورد پرندگان داشتند و در مورد خروس می فرمودند: خروس در موقع اذان فریاد می زند: قوموا ایها الغافلون ، قوموا ایها الغافلون
یعنی ای بی خبرها برخیزید، ای بی خبرها برخیزید.
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودنددر آینه ی صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

حکایت

۱- امام حسن عسکری(علیه السّلام) :ابتدا نماز صبح بخوانم هنگامی امام حسن عسکری(علیه السّلام) در بستر بیماری بود و آخرین لحظات عمر شریفش را سپری می کرد مقداری دارو جوشانده خدمت حضرت آوردند تا میل کند.فرمود: ((وقت نماز صبح است. اول مقداری آب بیاورید تا وضو بگیرم و نماز بخوانم.))آب آوردند و امام وضو گرفت و نماز صبح را بجا آورد و لحظاتی بعد روح مقدسش به عالم بقا پرواز کرد.(منتهی الامال /ج۲/ص۴۱۲)
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) :هنگامی که آفتاب طلوع می کند کافران و آفتاب پرستان در برابر آن به سجده می افتند و خداوند نماز صبح را بر امت من واجب فرموده تا پیش از آنکه کافران،آفتاب و شیطان را سجده کنند امتم در برابر خداوند متعال سجده کنند. (تفسیر ابوالفتوح رازی /ج۱/ص۱۶۱)

۲- استخاره بد آمد

مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود خدمت امام صادق(علیه السّلام) که رسید درخواست استخاره ای کرد، استخاره بد آمد، آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد امام از آن استخاره در تعجب بود پس از مسافرت خدمت امام رسید و عرض کرد:
یابن رسول الله ! یادتان هست چندی قبل از خدمت شمارسیدم برایم استخاره کردید و بد آمد، استخاره ام برای سفر تجارت بود به سفر رفتم و سود فراوانی کردم به من خوش گذشت.
امام صادق(علیه السّلام) تبسمی کرد و به او فرمود: در سفری که رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب طلوع کرد و نمازبود؟عرض کرد آری
.

 

 

 

 

 

مفهوم روایاتى که در این باره وارد شده و به اعتقاد ما به صحّت و صواب نزدیک تر است ، آن است که نخستین نمازى که بر بندگان واجب شده ، نماز ظهر است که دو رکعت بوده و روایات در این باره بسیار است و نیازى به ذکر آنها نیست ، زیرا این مطلب در نزد برگزیدگان و حضرات معصومین (علیهم السلام) که الگوى ما هستند روشن است.

نماز ظهر، همان صَلوة وُسْطى است :

1- و امّا اینکه آن همان صَلاةِ وُسْطى است ، در روایتى از امام باقر (ع) در پاسخِ پرسش از فرمایش خداوند که مى فرماید :
حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطى. (بقره ، 238)
- بر تمام نمازها و بخصوص بر نماز میانه محافظت کنید.
آمده که فرمود : آن نماز ظهر است و در همان وقت خداوند نماز جمعه را واجب فرمود ، در آن روز ، وقتى است که هیچ بنده مسلمانى در آن لحظه از خداوند خیرى را نمى خواهد مگر اینکه خدا به او عطا مى فرماید.

2- و نیز از امام باقر (ع) روایت شده که : زن حسن بن علىّ دستور داد که مُصْحَف و قرآنى بنویسند ، هنگامى که نویسنده به آیه حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلوةِ الْوُسْطى رسید حضرت امام حسن (ع) به او فرمود :
حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلوةِ الْوَسْطى وَ صَلوةِ الْعَصْرِ ، وَ قُومُوا لِلّهِ قانِیتنَ.
یعنى بر تمام نمازها و به خصوص نماز وسطى و نماز عصر محافظت کنید و با حالت فروتنى براى خدا قیام نموده و خدا را عبادت کنید.

3- در حدیث است که امام صادق (ع) فرمود : بر تمام نمازها و بویژه بر نماز وسطى و نماز عصر محافظت نمایید و با حالت خضوع و فروتنى براى خدا قیام کنید و خدا را عبادت کنید.

4- همچنین از طریق اهل تسنّن وارد شده که ابن عمر گفت : حفصه دختر عُمَر دستور داد که مصحف و قرآنى براى او نوشته شود و به نویسنده گفت : وقتى به آیه نماز رسیدى ، به من نشان ده تا دستور دهم که آن را به همان صورت که از رسول خدا (ص) شنیده ام بنویسى ، وقتى وى آن را به او ارائه داد ، دستور داد که بنویسد : بر همه نمازها و به خصوص بر نماز وُسْطى و نماز عصر محافظت نمایید و با حالت خضوع و فروتنى براى خدا قیام نموده و خدا را عبادت کنید.

5- و ابو جعفر بن بابویه نیز در کتاب مَعانِى الاخبار در باب معناى نماز وسطى مشابه این حدیث را از عایشه روایت نموده است.

(معانی الاخبار ، ص 331 ، ص 2 و 4)

6- و نیز عبداللّه بن سلیمان بن اشعث سجستانى در جزء اوّل کتاب جمعُ الْمَصاحِف شش حدیث پیرامون اینکه این آیه شریفه به همین صورت در مُصْحف عایشه بوده و هشت حدیث درباره اینکه آیه شریفه به همین صورت در مُصْحَف حَفْصه و دو حدیث درباره اینکه به همین صورت در مُصْحَف اُمِّ سَلَمه بوده ، ذکر کرده است.
بنابراین ، تعیین اینکه نماز وسطى همان نماز ظهر است از هر طریق فَریقَیْن (شیعه و سنّى) روایت شده است. 

7- همچنین شیخ بزرگوار محمّد بن على کراجکى در نامه اى که به فرزند خویش نوشته ، در رابطه با فضیلت نماز ظهر روز جمعه ذکر کرده (درست به همین لفظ) که : اى فرزند عزیزم ، براى نماز ظهرِ این روز شرافت بزرگى است و آن اوّلین نمازى است که بر سرورمان رسول خدا (ص) واجب شده است.
و روایت شده که آن همان نماز وُسْطى است که خداوند متعال در امر به محافظت بر تمام نمازها آن را به صورت جداگانه ذکر نموده و فرموده که : حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلوةِ الْوُسْطى .

8- و کراجکى نیز حدیثى را که ما پیشتر به نقل از زراره از محمد بن مسلم ذکر نمودیم ، روایت کرده است.

9- همچنین در یکى از کتابهاى اصول به نقل از ابى بصیر آمده که امام صادق (ع) فرمود :
نماز وسطى همان نماز ظهر است و آن نخستین نمازى است که خداوند بر پیامبر گرامى اش (ص) نازل فرموده است.

10- و باز در نسخه قدیمى و زیباى کتاب تفسیر قرآن از صادِقَیْن (امام صادق و باقر) (علیهماالسلام) که هم اینک نیز در نزد ما موجود است ، چهار حدیث به چند طریق از امام باقر و صادق (علیهماالسلام) دیدم که : نماز وسطى همان نماز ظهر است.
و رسول خدا (ص) پیوسته مى فرمودند : بر همه نمازها و به خصوص بر نماز وسطى محافظت نمایید.

11- همچنین در آن کتاب بعد از این احادیث ، دو حدیث دیگر نیز در این باره ذکر نموده است.

12- افزون بر این ، ابوجعفر محمّد بن بابویه در کتاب معانِى الاخبار نیز نظرش این است که : نماز وُسْطى ، همان نماز ظهر است و روایاتى از سوى طریقَیْن (شیعه و سنّى) در این باره ذکر نموده است.

13- همچنین وى در کتاب مدینة العلم روایت کرده که امام صادق (ع) فرمود : نماز وسطى همان نماز ظهر و نخستین نمازى است که خداوند بر پیامبرش (ص) واجب فرموده است.

1- شاید مراد از وُسْطى همان عُظمى و نماز بزرگ باشد ، چنانکه خداوند متعال در جاى دیگر مى فرماید :
وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اءُمَّةً وَسَطاً.
(بقره ، 143) - و اینچنین خداوند شما را امّت بزرگى قرار داد.

2- ممکن است که به معناى نماز میانه باشد ، زیرا نماز ظهر ما بینِ دو نماز از نمازهاى روز (صبح و عصر) واقع است و نیز در میانه و وسطِ ظهر قرار دارد.

در شگفتم که چگونه تعظیم نماز ظهر و اینکه آن همان نماز وسطى است بر بعضى مخفى مانده است ، با اینکه :
اوّلاً : همگان اتّفاق دارند که آن اوّلین نمازى است که واجب شده.
ثانیا ً: که نماز جمعه اى که واجب است در آن وقت واقع است.
ثالثاً : وقتى که دعا در آن مستجاب مى شود در آن قرار دارد.
رابعاً : آن هنگام ، وقتِ گشوده شدن درهاى آسمان و وقتِ نماز اَوّابین است.
خامساً : وجود اینکه در روایت نماز عصر بر آن عطف شده (لذا مسلّماً مقصود از آن ، همان نماز پیش از نماز عصر یعنى نماز ظهر مى باشد.) و امور دیگر از این قبیل.

فواید نماز شب

1) باعث خشنودی خدا و دوستی ملائکه است.

2) باعث مباهات خداوند بر فرشتگان است.

3) باعث درخشش برای اهل آسمان همانند ستارگان است.

4) باعث روشنی دل است.

5) باعث استجابت سریع دعا است.

6) باعث پزیرش توبه و پاک شدن از گناهان از جانب حضرت حق است.

7) باعث کفاره گناهان است.

8) باعث زیبایی صورت و شادابی چهره و نورانی شدن آن در طول روز است.

9) باعث سلامتی و تندرستی و رفع انواع بیماریهای جسمی و روحی است.

10) باعث از بین رفتن غم و اندوه و تقویت نور چشم است.

11) باعث تمسک یافتن به اخلاق انبیاء و اولیای خداوند است.

12) باعث انجام دادن سنّت پیامبران و صالحان است.

13) باعث تابش نور خدا به او می‌شود.

14) باعث مهر و محبت و محبوب القلوب شدن بین مردم است.

15) باعث افزایش عمر است.

16) باعث جلب رزق و روزی فراوان و ادعای قرض است.

17) باعث نوعی صدقه است.

18) باعث نوشته شدن چهار ثواب بزرگ برای خود است.

19) خداوند نه صف از ملائکه پشت سر نمازگزار قرار می‌دهد.

20) کلید رفتن به بهشت و جواز عبور از پل صراط است.

21) زینت آخرت و نور مؤمن در آخرت است.

22) نماز شب همچون سایبانی در روز قیامت است بر سرش.

23) نماز شب لباس بدن نمازگزار است در روز قیامت درحالیکه همه عریانند.

24) نماز شب در روز قیامت همچون نوری در برابرش است و چشم نمازگزار نماز شب در روز قیامت شادمان است.

25) نماز شب میان شخص نمازگزار و آتش جهنم همچون حائلی فاصله می‌گذارد.

26) میزان اعمال خوب نمازگزار در روز قیامت سنگین است.

27) نماز شب همچون تاجی در روز قیامت است بر سرش.

28) چراغی است برای تاریکی قبر و برطرف کننده وحشت تاریکی قبر است.

29) نماز شب همچون مشعلی نورانی است در تاریکی قبر.

30) نماز شب، نمازگزار را از عذاب قبر ایمن می‌کند و برات آزادی از آتش جهنم است.

 

آموزش تعیین اوقات شرعی بدون استفاده از ساعت

خداوند در سوره المومنون  بهشت فردوس را به 6گروه از مسلمانان وعده میدهدکه :همانان که در نمازشان فروتنندو آنان که از بیهوده رویگردانند  و آنان که زکات مى‏پردازندو کسانى که پاکدامنند  و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت مى‏کنند و آنان که بر نمازهایشان مواظبت مى‏نمایند بهشت فردوس مکانی در وسط بهشت وبالاتر.بسیار زیباتر  از قسمت های دیگر بهشت که چشمه هایی که از آن بهشت فردوس سرازیر می شود به قسمت های دیگر بهشت می رود یعنی چشمه رودهای بهشت در بهشت فردوس قرار دارد. .کسانی که یک مورد از این صفت ها را نداشته باشدوارد بهشت فردوس نمی تواند شود.و در آیه 9 خداوند اشاره می کند به کسانی که از نمازهایشان مواظبت میکنند یعنی کسانی که نمازهایشان را سر وقت می خوانند نه کسانی که سه وقت می خوانند ویا کسانی که اهمیتی به وقت نمی دهندوهمیشه نمازهایشان فوت می شود. و حضرت امام خمینی (ره) می فرماید: نماز سروقت درست است.ما قصد داریم نحوه تعیین اوقات شبانه روز برای پنج وقت نمازرا توضیح دهیم.

نحوه تعیین اوقات شرعی:

نماز صبح: وقت نماز صبح عبارت است از فجر تا طلوع آفتاب اگر صبح از خواب بیدار شدید و دیدید هوا کمی روشن است و نمی دانید وقت نماز صبح گذشته یا نگذشته کافیست به بلندترین ساختمان یا کوه نگاه کنید اگربه آن نقطه مرتفع آفتاب نزده باشدیعنی شما وقت دارید تا نماز صبح را بخوانید ولی اگر آفتاب زده باشد یا در نوک کوه نور آفتاب دیده می شود نماز شما فوت گشته است.واگروقت بسیار کمی درحدود دوسه دقیقه داشته باشید می توانید سنت را نخوانده یکسره فرض را بخوانید.

وقت نماز ظهر:نماز ظهر شروع می شود وقتی که آفتاب از نصف النهار شرعی(نصف روز) گذشته باشد.برای تعیین نصف النهار کافیست پشت به خورشید بایستید اگردر این حال سایه تان عمود برشما بوددر آن لحظه نصف النهار شرعی است وبعد از آن  اگر سایه تان کمی با شما زاویه بگیرد یا داشته باشد وقت نماز ظهر شده است. وقت پایان نماز ظهر عبارتست،تا وقتی که سایه شما یا سایه هر جسمی دوبرابرخود جسم شود در آن موقع وقت نماز ظهر به  اتمام رسیده است

 

 

 

(نصف النهار شرعی سایه عمود بر جسم)(زوال نصف النهارشرعی سایه دارای زاویه کمی                                                                                                                                                                                  باجسم)

 

نماز عصر:وقت نماز عصر وقتی شروع می شود که هرگاه سایه جسمی دوبرابرسایه جسم گردد به اضافه  طول سایه جسم موقعی که وقت نماز ظهر شده است.اضافه کردن طول سایه جسم در وقت شروع نماز به خاطر احتیاط می باشد تا خوب عصر شود و نماز عصر خوانده شود.

 

(سایه شی در هنگام وقت نمازعصر)                           (مثلاسایه شی در هنگام نماز ظهر)

یعنی اگر ارتفاع جسمی (y) و طول سایه این جسم وقت شروع نماز ظهر (x) باشد در موقع شروع نمازعصر طول سایه این جسم باید(  2y+x = شروع عصر) یعنی دوبرابر سایه جسم وبرای احتیاط سایه جسم در وقت نماز ظهر افزوده می گردد.

وقت پایان نماز عصر تا وقت غروب آفتاب می باشد یعنی تا شفق قرمز(هواقرمز رنگ می شود).

نماز مغرب: نماز مغرب شروع می شود از غروب آفتاب یا همان شفق قرمز تا پایان شفق سفید.

وقتی شفق قرمز ایجاد شد 45 دقیقه طول می کشد که شفق سفید پدید می آید و شفق سفید هم تقریبا 45 دقیقه به طول می انجامد.

بعیبارتی بعد از شروع نماز مغرب 1:30 (یک و نیم ساعت ) وقت دارید تا نماز مغرب را بخوانید.البته بهتر است که تا پایان شفق قرمز نماز مغرب خوانده شود.

نماز عشاء:نماز عشا شروع می شود از پایان شفق سفید تا نماز صبح.

بلاهای سبک شمردن نماز

پیامبر اکرم(ص)فرمودند

هرکس در نماز سستی کند خداوند هجده کیفر به او دهد :شش تا در دنیا ،سه تا هنگام مرگ ،سه تا در قبر ،سه تا در قیامت ،سه تا وقت عبور از صراط0اما در دنیا:برکت از رزق وزندگی اش بردارد ؛نور از صورتش بر می گیرد ،بهره ای از اسلام به وی ندهد ،دعای صالحان در حقش را مستجاب نکند ؛ودعایش را مستجاب نکند 0واما به هنگام مرگ به ذلت جان دهد ،چنان سنگینی احساس کند که گویی کوه بر او افتاده است وچنان ضعف بر او غلبه کند که گویی شلاق به او می زنند ،دیگر آنکه تشنه شود به طوری که اگر تمام آبهای دنیا را بنوشد بازهم سیراب نشود، سوم آنکه گرسنه گردد چنان که اگر تمام غذاهای دنیا را بخورد سیر نشود واما در قبر غصه ی شدید وتاریکی ،تنگی قبر وعذاب تا قیامت ومحرومیت از بشارت ملائکه ی رحمت 0اما در محشر :به صورت حیوان محشور شود ؛نامه ی عملش را به دست چپش دهند وحسابش طولانی شود 0واما بر پل صراط خدا با او نظر رحمت نفرماید واز گناه پاکش نکند ،عوضی از او نپذیرد وهزار سال برای حساب نگاهش دارد ؛سپس اورا وارد جهنم کند ؛چنان که خداوند فرماید چه چیز شما را با دوزخ کشاند ؟گویند ما از نماز گزاران نبودیم.

 

 

نویسنده : محمدحسین کاظمی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ زندگی نامه و خطرات و وصیت نامه ی شهید بابایی

 

بال های خسته
                                                             
پرهای شکسته
                                                             
دل هایی خونین
                                                        
سجاده های خاک گرفته

گله هایی در خواب
دل هایی گمشده
و مجالی که نیست !

گاز خردل
سرفه هایی سنگین
و یارانی که
هزاران سال بعد
طعمه باستان شناسانند

غربتی غریب
کوچه پس کوچه هایی دلتنگ
شهری دل مرده
با سنگفرشی اسیر
گرفتار بازندگانی
نا آشنا با زندگان

و شهدایی تفحص شده
که در معراج شهر
دلتنگ و بی قرار
رمل های فکه و قتلگاه و راه خون
و آرزویی غریب
که کاش تفحص نمی شدند

به حرف تو رسیدم 
ای دوست !

کاش تفحص نمی شدم

شعر از محمد طوقانی

زندگی نامه شهید عباس بابایی

توسط : 3xb436

شهید عباس بابایی، بزرگ مردی که در مکتب شهادت پرورش یافت مجاهدی که زهد و تقوایش بسان دریایی خروشان بود و هر لحظه از زندگانیش موج ها در برداشت. مرد وارسته ای که سراسر وجودش عشق و از خودگذشتگی و کرامت بود، رزمنده ای که دلاور میدان جنگ بود و مبارزی سترگ با نفس اماره ی خویش. از آن زمان که خود را شناخت کوشید تا جز در جهت خشنودی حق تعالی گام برندارد. به راستی او گمنام، اما آشنای همه بود. از آن روستاییِ ساده دل، تا آن خلبان دلیر و بی باک. شهید بابایی در سال 1329، در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دوره ی ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به تحصیل پرداخت و در سال 1348، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد. شهید بابایی در سال 1349، برای گذراندن دوره خلبانی به آمریکا رفت. طبق مقررات دانشکده می بایست به مدت دو ماه با یکی از دانشجویان آمریکایی هم اتاق می شد. آمریکایی ها، در ظاهر، هدف از این برنامه را پیشرفت دانشجویان در روند فراگیری زبان انگلیسی عنوان می کردند، اما واقعیت چیز دیگری بود. چون عباس در همان شرایط تمام واجبات دینی خود را انجام می داد، از بی بند و باری موجود در جامعه آمریکا بیزار بود. هم اتاقی او در گزارشی که از ویژگی ها و روحیات عباس نوشته، یادآور می شود که بابایی فردی منزوی و در برخوردها، نسبت به آداب و هنجارهای اجتماعی بی تفاوت است. از رفتار او بر می آید که نسبت به فرهنگ غرب دارای موضع منفی می باشد و شدیداً به فرهنگ سنتی ایران پای بند است. همچنین اشاره کرده که او به گوشه ای می رود و با خودش حرف می زند، که منظور او نماز و دعا خواندن عباس بوده است. خود وی ماجرای فارغ التحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا را چنین تعریف کرده است: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی دادند، تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده، که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در جلو او، روی میز بود، ژنرال آخرین فردی بود که می بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهار نظر می کرد. او پرسش هایی کرد که من پاسخش را دادم . از سوال های ژنرال بر می آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت، زیرا احساس می کردم که رنج دوسال دوری از خانواده و شوق برنامه هایی که برای زندگی آینده ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال محو و نابودی است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در آمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای کار مهمی به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و می توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را می خوانم. ان شاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشه ای از اتاق رفتم و روزنامه ای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه می دهم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی می نشستم از ژنرال معذرت خواهی کردم. ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه می کردی؟ گفتم: عبادت می کردم. گفت: بیشتر توضیح بده. گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعت های معین از شبانه روز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعات زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم. ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست . این طور نیست؟ پاسخ دادم: آری همین طور است. او لبخندی زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پای بندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهره ای بشاش خود نویس را از جیبش بیرون آورد و پرونده ام را امضا کرد. سپس با حالتی احترام آمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک می گویم. شما قبول شدید . برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم.» با ورود هواپیماهای پیشرفته اف – 14 به نیروی هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان های تیزهوش و ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری اف – 5 بود، به همراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای اف–14 انتخاب و به پایگاه هوایی اصفهان منتقل شد. با اوج گیری مبارزات علیه نظام ستمشاهی، بابایی به عنوان یکی از پرسنل انقلابی نیروی هوایی، در جمع دیگر افراد متعهد ارتش به میدان مبارزه وارد شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وی گذشته از انجام وظایف روزمره، بعنوان سرپرست انجمن اسلامی پایگاه، به پاسداری از دستاوردهای پرشکوه انقلاب اسلامی پرداخت. شهید بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت اسلامی چنان درخشید که شایستگی فرماندهی وی محرز و در تاریخ 7/5/1360، فرماندهی پایگاه هشتم هوایی بر عهده ی او گذاشته شد. به هنگام فرماندهی پایگاه با استفاده از امکانات موجود آن، به عمران و آبادانی روستاهای مستضعف نشین حومه پایگاه و شهر اصفهان پرداخت و با تامین آب آشامیدنی و بهداشتی، برق و احداث حمام و دیگر ملزومات بهداشتی و آموزشی در این روستا، گذشته از تقویت خط سازندگی انقلاب اسلامی، در روند هر چه مردمی کردن ارتش و پیوند هر چه بیشتر ارتش با مردم خدمات شایان توجهی را انجام داد. بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در زمان تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ 9/9/1362 با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی منصوب و به تهران منتقل گردید. او با روحیه شهادت طلبی به همراه شجاعت و ایثاری که در طول سال ها، در جبهه های نور و شرف به نمایش گذاشت، صفحات نوین و زرینی به تاریخ دفاع مقدس و نیروهای هوایی ارتش نگاشت و با بیش از 3000 ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم وقت خویش را در پرواز های عملیاتی و یا قرارگاه ها و جبهه های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و به همین ترتیب چهره آشنای «بسیجیان» و یار وفادار فرماندهان قرارگاه های عملیاتی بود و تنها از سال 1364 تا هنگام شهادت، بیش از 60 مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید. شهید برای پیشرفت سریع عملیات ها و حسن انجام امور، تنها به نظارت اکتفا نمی کرد، بلکه شخصاً پیشگام می شد و در جمیع مأموریت های جنگی طراحی شده، برای آگاهی از مشکلات و خطرات احتمالی، اولین خلبان بود که شرکت می کرد. سرلشکر بابایی به علت لیاقت و رشادت هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ 8/2/1366، به درجه سرتیپی مفتخر گردید. تیمسار بابایی معاون عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به هنگام بازگشت از یک مأموریت برون مرزی، هدف گلوله ضد هوایی قرار گرفت و به شهادت رسید. تیمسار عباس بابایی صبح روز پانزدهم مرداد ماه روز عید قربان همراه یکی از خلبانان نیروی هوایی (سرهنگ نادری) به منظور شناسایی منطقه و تعیین راه کار اجرای عملیات، با یک فروند هواپیمای آموزشی اف–5 از پایگاه هوایی تبریز به پرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد. تیمسار بابایی پس از انجام دادن مأموریت، به هنگام بازگشت، در آسمان خطوط مرزی، هدف گلوله های تیربار ضد هوایی قرار گرفت و از ناحیه سر مجروح شد و بلافاصله به شهادت رسید. یکی از راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ درباره این واقعه نوشته است:«به دنبال اصابت گلوله به هواپیمای تیمسار بابایی و اختلالی که در ارتباط هواپیما و پایگاه تبریز به وجود آمد، پایگاه مزبور به رابط هوایی سپاه اعلام کرد که یک فروند هواپیمای خودی در منطقه مرزی سقوط کرد برای کمک به یافتن خلبان و لاشه آن هر چه سریعتر اقدام نمایید. مدت کوتاهی از اعلام این موضوع نگذشته بود که فرد مذکور مجدداً تماس گرفت و در حالی که گریه امانش نمی داد گفت: هواپیمای مورد نظر توسط خلبان به زمین نشست، ولی یک از سرنشینان آن به علت اصابت تیر در داخل کابین به شهادت رسیده است.» راوی در مورد بازتاب شهادت تیمسار بابایی در جمع برادران سپاه نوشته است: «برخی از فرماندهان ارشد سپاه در جلسه ای مشغول بررسی عملیات بودند که تلفنی خبر شهادت تیمسار بابایی به اطلاع برادر رحیم رسید . با شنیدن این خبر، جلسه تعطیل شد و اشک در چشمان حاضرین به خصوص آنان که آشنایی بیشتری با شهید بابایی داشتند ، حلقه زد.» نقل شده که وی چند روز قبل از شهادت در پاسخ پافشاری های بیش از حد دوستانش جهت عزیمت به مراسم حج گفته بود: «تا عید قربان خودم را به شما می رسانم.» بابایی در هنگام شهادت 37 سال داشت، او اسوه ای بود که از کودکی تا واپسین لحظات عمر گرانقدرش همواره با فداکاری و ایثار زندگی کرد و سرانجام نیز در روز عید قربان، به آروزی بزرگ خود که مقام شهادت بود نائل گردید و نام پرآوازه اش در تاریخ پرا فتخار ایران جاودانه شد

تلویزیون رنگی
شهید بابایی در منزل یک تلویزیون 14 اینچ سیاه و سفید داشت . دکتر روحانی ، جانشین فرمانده قرارگاه خاتم الانبیا (ص) از این موضوع آگاه بود . ایشان به منظور ارج نهادن به زحمات سرهنگ بابایی در زمانی که ایشان در خانه نبودند ، یک دستگاه تلویزیون رنگی به منزلشان می فرستد . فرزندان بابایی با دیدن تلویزیون رنگی خوشحال می شوند ، ولی همسر ایشان علی رغم اصرار بچه ها از باز کردن کارتن تلویزیون خودداری می کند . چند روز از این ماجرا می گذرد و شهید بابایی از مأموریت بازمی گردد . بچه ها با ورود پدر خبر خوش رسیدن تلویزیون رنگی را به او می دهند و ایشان ماجرا را از همسرش جویا می شود . شهید بابایی از این که خانمش بدون اجازه او تلویزیون را قبول کرده ناراحت می شود . چون بچه ها منتظر بودند تا پدر از راه برسد و اجازه باز کردن کارتن تلویزیون رنگی را بدهد ، شهید بابایی با شگرد خاصی ، سر بچه ها را گرم می کند و در اوج بازی و خوشحالی ،‌از آنها می پرسد : بچه ها بابا را بیشتر دوست دارید یا تلویزیون رنگی را ؟
بچه ها دسته جمعی می گویند :
بابا را .
سپس شهید بابایی به آنها می گوید :
فرزندانم ! در این شرایط ، خانواده هایی هستند که پدرانشان را از دست داده اند و تلویزیون هم ندارند . چون خداوند به شما نعمت پدر را داده ، پس بهتر است این تلویزیون را به بچه هایی بدهیم که پدر ندارند .
خاطرات خواهر شهید ( خانم اقدس بابایی )


خدایا دستت را روی سرم بگذار
عباس نمازش را بسیار با آرامش و خشوع می خواند . در بعضی وقتها که فراقت بیشتری داشت آیه ( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) را هفت بار با چشمانی اشکبار تکرار می کرد .
به یاد دارم از سن هشت سالگی روزه اش را به طور کامل می گرفت . او به قدری نسبت به ماه رمضان مقید و حساس بود که مسافرتها و مأموریتهایش را به گونه ای تنظیم می کرد تا کوچکترین لطمه ای به روزه اش وارد نشود . او همیشه نمازش را در اول وقت می خواند و ما را نیز به نماز اول وقت تشویق می کرد .
فراموش نمی کنم ، آخرین بار که به خانه ما آمد ، سخنانش دلنشین تر از روزهای قبل بود . از گفته های او در آن روز این بود که :
وقتی اذان صبح میشود ، پس از این که وضو گرفتی ، به طرف قبله بایست و بگو ای خدا ! این دستت را روی سر من بگذار و تا فردا برندار .
به شوخی دلیل این کار را از او پرسیدم . او در پاسخ چنین گفت :
اگر دست خدا روی سرمان باشد ، شیطان هرگز نمی تواند ما را فریب دهد .
از آن روز تا به حال این گفته عباس بی اختیار در گوش من تکرار می شود .


اسماعیل دانا وسطی کلایی :
پایگاه دوم شکاری تبریز , در آن صبح تابستان , سرمای زمستان را به رخ می کشد. عباس سینه اش را از هوای تازه پرکرد و به اتفاق سرهنگ بختیاری آهسته از پله های هواپیما یایین رفت . سرهنگ نادری به همراه خلبانان و جمعی از مسئولین به استقبال آمده بودند. حال و هوای قرارگاه با روزهای دیگر فرق داشت .
با آماده شدن هواپیما شهید بابایی به همراه سرهنگ نادری داخل جنگنده شدند , برای لحظه ای سکوتی آمیخته به هیجان در کابین حکمفرما شد.
عباس نگاهی به آینه انداخت و دست به پیشانی اش کشید , هیجان زده بود. حال پسر بچه ای را داشت که برای اولین بار سوار هواپیما شده است . به خود نگاه کرد. با صدای خرخر رادیو به خود آمد , فرمان را چسبید و دستور حرکت داد , هواپیما اوج گرفت و با قدرت هوا را شکافت و بالا رفت , آسمان چنان صاف بود که انگار آن را بلور آبی تراشیده بودند.
عباس به یاد قولی که به صدیقه داده بود و نقشی که قرار بود آن روز در تعزیه ای که پدرش ترتیب داد بازی کند , افتاد.
باید در آن لحظه در کنار صدیقه کعبه را طواف می کرد یا همراه پدرش نقش اجرا می نمود برای این کار افکارش را متمرکز کرد , دعایی را که همیشه قبل از هر عملیات می خواند , زیر لب زمزمه کرد , از مرز گذشتند صدای سرهنگ نادری در کوشش پیچید نگاهی به پایین انداخت . درست روی هدف قرار گرفتند. چند لحظه بعد , هدف در میان آتش و دود محاصره شده بود. بابایی با هیجان فریاد شادی سرداد. سرهنگ نادری نیز با صدای هیجان زده فریاد کشید. تا رسیدن به نیروهای زرهی دشمن سکوت میان سرهنگ نادری و شهید بابایی حکمفرما شد. لحظه ای بعد هواپیما مانوری سریع کرد و بالا سر نیروهای زرهی پایین کشید. گلوله و راکت به زمین هجوم برد. شهید بابایی به پایین نگاه کرد , جهنمی برپا بود , صحنه ای زنده از یک فیلم جنگی . هواپیما با یک چرخش 180 درجه از منطقه دور شد . عباس پلک هایش را روی هم فشرد , صفی از آدمهای سفیدپوش جلوی چشمانش رژه می رفتند. شهید بابایی هنوز غرق در افکارش بود که صدای انفجار مهیبی کابین را به لرزه در آورد. احساس کرد در سراشیبی تندی افتاده است . پاهایش را به کف هواپیما فشرد.
زوزه باد گوش هایش را پر کرد , خود را بالا کشید. سرهنگ نادری را صدا زد. انگشتان کرخت شده اش را تا سینه بالا برد و کتابچه دعایش را لمس کرد , چند لحظه بعد , نور تندی از قاب خرد شده پنجره تو زد و چشمانش را پر کرد. به آن خیره شد و همان طور ماند. هواپیما با تکان شدید در حال سقوط بود. درد شدیدی وجود سرهنگ نادری را در برگفته بود. نمی دانست چه اتفاقی افتاده , گیج و وحشت زده شهید بابایی را صدا زد , صدایی نشنید. دوباره فریاد کشید. جز صدای باد که وحشیانه تر می شد , چیزی شنیده نمی شد. موجی از ترس وجودش را پر کرد. نعره ای کشید و با هر زحمتی که بود هواپیما را به حالت افقی در آورد. صدای خرخر ضعیف از رادیو شنیده شد , گوش تیز کرد. صدای افسر کنترل رادار را شناخت . با راهنمایی افسر کنترل , هواپیما را به اختیار خود در آورد. به آینه خرد شده خیره شد و سعی کرد کابین عقب را نگاه کند چیزی دیده نمی شد. اشک چشمانش را پر کرد , صدای برج مراقبت به گوش رسید : در همان زاویه که هست بیا روی باند. سرهنگ نادری سعی کرد هواپیما را به سمت باند بکشد. دور موتور کم نمی شد.
فریاد زد , خدا را به کمک طلبید و با همان سرعت هواپیما را روی باند کشید , چند دقیقه بعد در حالیکه فریاد خلبانان فضای پایگاه را پر کرده بود. پیکر شهید عباس بابایی روی دست ها تشییع می شد.

مرحوم حاج اسماعیل بابایی(پدرشهید):
بعد از ظهر یکی از روزهای پاییزی، که تازه چند ماهی از شروع اولین سال تحصیلی ابتدایی عباس می‌گذشت، او را به محل کارم در بهداری شهرستان قزوین برده بودم. در اتاق کارم به عباس گفتم:
ـ پسرم پشت این میز بنشین و مشق هایت را بنویس.

سپس جهت تحویل دارو به انبار رفتم و پس از دریافت و بسته بندی، آنها را برای جدا کردن و نوشتن شماره به اتاق کارم آوردم. روی میز به دنبال مداد می گشتم. دیدم عباس با مداد من مشغول نوشتن مشق است. پرسیدم:
ـ عباس! مداد خودت کجاست؟
گفت:ـ در خانه جا گذاشتم.
به او گفتم:
ـ پسرم! این مداد از اموال اداری است و با آن باید فقط کارهای مربوط به اداره را انجام داد. اگر مشق‌هایت را با آن بنویسی ‌، ممکن است در آخر سال رفوزه شوی.
او چیزی نگفت. چند دقیقه بعد دیدم بی درنگ مشق خود را خط زد و مداد را به من برگرداند.

مادر شهید :
من تعداد هفت فرزند دارم و عباس در میان فرزندانم«برترینِ» آنها بود. او خیلی مهربان و کم توقّع بود. با توجه به اینکه رسم بود تا هر سال شب عید برای بچه ها لباس نو تهیه شود؛ اما عباس هرگز تن به این کار نمی داد. او می گفت: «اول برای همه برادرها و خواهرانم لباس بخرید و چنانچه مبلغی باقی ماند برای من هم چیزی بخرید.» به همین خاطر همیشه هنگام خرید اولویت را به خواهران و برادرانش می داد. او هر وقت می دید ما می خواهیم برای او لباس نو تهیه کنیم، می گفت: «همین لباسی که به تن دارم بسیار خوب است.» و وقتی که لباسهایش چرک می شد، بی آنکه کسی بداند، خودش می شست و به تن می‌کرد. عباس هیچ گاه کفش مناسبی نمی پوشید و بیشتر وقتها پوتین به پا می کرد. عقیده داشت که پوتین محکم است و دیرتر از کفشهای دیگر پاره می شود و آنقدر آن را می پوشید تا کف‌نما می شد.

به خاطر می آورم روزی نام او را در لیست دانش آموزان بی بضاعت نوشته بودند. دایی عباس، که ناظم همان مدرسه بود، از این مسأله خیلی ناراحت شد و به منزل ما آمد. از ما خواست تا به ظاهر و لباس عباس بیشتر رسیدگی کنیم تا آبروی خانواده حفظ شود. من از سخنان برادرم متأثر شدم. کمد لباسهای عباس را به او نشان دادم و گفتم:
ـ نگاه کن. ببین ما برایش همه چیز خریده ایم؛ اما خودش از آنها استفاده نمی کند. وقتی هم از او می‌پرسم که چرا لباس نو نمی پوشی؟ می گوید: «در مدرسه شاگردانی هستند که وضع مالی خوبی ندارند. من نمی خواهم با پوشیدن این لباسها به آنان فخر فروشی کنم.»

اقدس بابایی(خواهرشهید):
پس از شهادت عباس، خانمی گریان و نالان به منزل ما آمد و از ماجرایی که ما تا آن روز از آن بی خبر بودیم پرده برداشت. این خانم که خود را «سیمیاری» معرفی می کرد، گفت:ـ « در سال 1341 من و شوهرم هر دو سرایدار مدرسه ای بودیم که عباس آخرین سال دوره ابتدایی را در آن مدرسه می گذراند. چند روزی بود که همسرم از بیماری کمردرد رنج می برد؛ ‌به همین خاطر آنگونه که باید، توانایی انجام کار در مدرسه را نداشت و من هم بتنهایی قادر به نظافت مدرسه و کارهای منزل نبودم. این مسأله باعث شده بود تا همسرم چند بار در حضور شاگردان مورد سرزنش مدیر قرار گیرد. با این حال هر بار به کم کاری خود اعتراف و در برابر پرخاش مدیر سکوت اختیار می کرد. ما از این موضوع که نکند مدیر به خاطر ناتوانی همسرم سرایدار دیگری استخدام کند و ما را از تنها، اتاق شش متری، که تمام دارایی و اثاثیه‌هایمان در آن خلاصه می‌شد اخراج کند، سخت نگران بودیم؛ تا اینکه یک روز صبح، هنگام بیدار شدن از خواب ‌، حیاط مدرسه و کلاسها را نظافت شده و منبع ها را پر از آب دیدم. تعجب کردم، بی درنگ قضیه را از همسرم جویا شدم. او نیز اظهار بی اطلاعی کرد. باورم نمی شد. با خود گفتم، شاید همسرم از غفلت من استفاده کرده و صبح زود از خواب بیدار شده و پس از انجام نظافت خوابیده است. حالا هم می خواهد من از کار او آگاه نشوم. از طرف دیگر مطمئن بودم که او با آن کمردرد توانایی انجام چنین کاری را ندارد. به هر حال تلاش کردم تا او را وادار به اعتراف کنم؛ اما واقعیت این بود که او نظافت را انجام نداده بود. شوهرم از من خواست تا موضوع را به دقت پی‌گیری کنم و خود نیز، با آنکه به شدت از کمردرد رنج می برد، تماشاگر اوضاع بود. آن روز هر چه بیشتر اندیشیدیم کمتر به نتیجه مثبت رسیدیم؛ به همین خاطر تا دیر وقت مراقب اوضاع بودیم تا راز این مسأله را بیابیم.
اما آن روز صبح، چون تا پاسی از شب را بیدار مانده بودیم، خوابمان برد و پس از برخاستن از خواب دوباره مدرسه را نظافت شده یافتیم، مدرسه، نما و چهره دیگری به خود گرفته بود. همه چیز خوب و حساب شده بود؛ به همین خاطر مدیر از شوهرم ابراز رضایت می کرد. غافل از اینکه ما از همه چیز بی خبر بودیم. به هر حال بر آن شدیم که تا هر طور شده از ماجرا سر در آوریم و تمام طول روز در این فکر بودیم که فردا صبح چگونه به هنگام نظافت، آن شخص ناشناس را غافلگیر کنیم.

روز بعد، وقتی که هوا گرگ و میش بود، در حالی که چشمانمان از انتظار و بی خوابی می سوخت، ناگهان با شگفتی دیدیم که یکی از شاگردان مدرسه از دیوار بالا آمد. به درون حیاط پرید و پس از برداشتن جاروب و خاک انداز مشغول نظافت حیاط شد. جلوتر رفتم. خیلی آشنا به نظر می رسید. لباس ساده و پاکیزه ای به تن داشت و خیلی با وقار می نمود. وقتی متوجه حضور من شد، خجالت کشید. سرش را به زیر انداخت و سلام کرد. سلامش را پاسخ دادم و اسمش را پرسیدم؛ گفت:
ـ عباس بابایی.
در حالی که بغض گلویم را بسته بود و گریه امانم نمی داد، ضمن تشکر از کاری که کرده بود، از او خواستم تا دیگر این کار را تکرار نکند؛ چون ممکن است پدر و مادرش از این کار آگاه شوند و از اینکه فرزندشان به جای درس خواندن به نظافت مدرسه می پردازد، او را سرزنش کنند. عباس در حالی که چشمان معصومش را به زمین دوخته بود، پاسخ داد:ـ من که به شما کمک می‌کنم، خدا هم در خواندن درسهایم به من کمک خواهد کرد.
لبخندی حاکی از حجب و آرامش بر گونه‌هایش نشسته بود. چشمانش را به چشمان من دوخت و ادامه داد:
ـ اگر شما به پدر و مادرم نگویید، آنها از کجا خواهند فهمید؟
ما دیگر حرفی برای گفتن نداشتیم و آن روز هم مثل روزهای دیگر گذشت.»

عباس فرزند سوم خانواده بود و من حدود سه سال از او بزرگتر بودم. او علاقه زیادی به من داشت و من هم به او عشق می ورزیدم. از آنجایی که مادرم مرا مدیر خانه کرده بود، من هر چیزی را که عباس می‌خواست در اختیارش می گذاشتم و البته این بدان معنا نبود که نسبت به برادرهای دیگرم بی اعتنا باشم؛ بلکه در همان دوران کودکی ویژگیهای فردی عباس مرا تحت تأثیر قرار داده بود. همیشه می دیدم که او به نفع دیگران از حق خود چشم می پوشد؛ از این رو اگر عباس چیزی می خواست و به من می‌گفت، بدون اینکه از مادرم اجازه بگیرم، سعی می کردم تا برایش تهیه کنم و پس از اینکه خواسته اش را برآورده می کردم، موضوع را با مادرم در میان می گذاشتم.
روزها گذشت و عباس بزرگتر شد؛ تا سرانجام پا به مدرسه گذاشت و در حالی که به گفته همکلاسی ها و معلمانش، در دوران تحصیل یکی از شاگردان خوب و باهوش کلاس بود،‌ به بازیهای فوتبال و والیبال علاقه فراوانی داشت و بیشتر در کوچه با دوستانش بازی می کرد.
به خاطر می آورم، زمانی که عباس در کلاس سوم ابتدایی بود. روزی همراه با دوستانش در کوچه سرگرم «الک دولک» بازی بود و من هم در حال عبور از کوچه به بازی آنها نگاه می کردم. باید بگویم شکل این بازی بدین ترتیب است که چوب کوتاهی را در روی زمین می گذراند و با چوب بلندتری آن را به هوا پرتاب می کنند و سایر بازیکنان باید آن چوب را در هوا بگیرند.
وقتی که یکی از بچه ها چوب را زد، ناگهان چوب به چشم من خورد و چشمم ورم کرد و کبود شد. در حالی که من از درد به خود می پیچیدم، مرا به بیمارستان بردند. شنیدم، عباس که از این مسأله به شدت متأثر شده بود و از طرفی بی تابی مرا می دید، جلو در بیمارستان گریبان دوستش را، که چوب به چشم من زده بود گرفته و با فریاد گفته است:
ـ اگر خواهرم کور شده باشد، تو باید او را بگیری، چون تو چشم او را کور کرده‌ای.
البته پس از معاینه پزشکان، معلوم شد که بحمدالله چشمم صدمه ای ندیده است.
به دنبال ما می دوید و از ما پوزش می خواست.

پرویز سعیدی:
یک روز که در کلاس هشتم درس می خواندیم، هنگام عبور از محله «چگینی» که از توابع شهرستان قزوین است، یکی از نوجوانان آنجا بی جهت به ما ناسزا گفت و این باعث شد تا با او گلاویز شویم. ما با عباس سه نفر بودیم و در برابرمان یک نفر. عباس پیش آمد و برخلاف انتظار ما، که توقع داشتیم او به یاریمان بیاید، سعی کرد تا ما را از یکدیگر جدا کند و به درگیری پایان دهد. وقتی تلاش خود را بی‌نتیجه دید، ناگهان قیافه ای بسیار جدی گرفت و در جانبداری از طرف مقابل، با درگیر شد.

من و دوستم که از حرکت عباس به خشم آمده بودیم، به درگیری خاتمه دادیم و به نشانه اعتراض، از او قهر کردیم. سپس بی آنکه به او اعتنا کنیم، راهمان را در پیش گرفتیم، اما او در طول راه به دنبال ما می‌دوید و فریاد می زد:
ـ مرا ببخشید؛ آخر شما دو نفر بودید و این انصاف نبود که یک نفر را کتک بزنید.

در خرداد ماه یکی از سالها که در کلاس پنجم درس می خواندیم. من و عباس،‌ با یکی دو نفر از همکلاسی‌هایمان برای مطالعه به باغهای «حکم آباد» در اطراف قزوین رفته بودیم. آن روز پس از کمی مطالعه با دیدن درخت زردآلو، که داخل باغ بود، وسوسه شدیم و با این که حصار محکمی در اطراف باغ کشیده شده بود و عبور از آن مشکل می نمود، بر آن شدیم تا وارد باغ شویم و از میوه ها بچینیم و بخوریم. عباس با رفتن ما به درون باغ مخالفت کرد و گفت:ـ خوردن میوه، بدون اجازه از صاحب باغ، حرام است.
ولی ما به گفته او توجهی نکردیم و من با یکی دیگر از دوستانم به زحمت از حصار عبور کردیم و وارد باغ شدیم.

دقایقی گذشت و ما بر روی درخت، سخت سرگرم خوردن زردآلو بودیم. به طعنه از عباس هم خواستیم تا او نیز بیاید و از این زردآلوها بخورد؛ اما ناگهان صاحب باغ در حالی که چوبدست بلندی در دست داشت و ناسزا می گفت، شتابان به سوی ما آمد. ما که همه وجودمان را ترس فرا گرفته بود، بی درنگ از ارتفاع دو یا سه متری به پایین پریدیم. در حین برخورد با زمین، یکی از پاهای من پیچ خورد، ولی چون ترسیده بودم، همچنان لنگ لنگان می دویدم. هنوز از حصار باغ خارج نشده بودیم که صاحب باغ به ما رسید و ما را به شدت کتک زد. هر چه فریاد می زدیم و پوزش می خواستیم او توجهی نمی کرد. عباس که این وضع را از دورمی دید، پیش آمد و از آن مرد خواست تا ما را ببخشد و به جای ما او را تنبیه کند. در حالی که صاحب باغ از این تقاضای عباس شگفت زده شده بود، عباس توضیح داد که مقصر اصلی اوست؛ چرا که از ما بزرگتر است و نتوانسته از ورود ما به باغ جلوگیری کند. آن مرد که از ایثار عباس سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود به شفاعت و خواهش او، من و دوستم را رها کرد. سپس مقداری زردآلو نیز از درخت چید و به ما داد.

علی خوئینی:
در حال عبور از خیابانِ منتهی به دبستان دهخدا بودم که زنگ مدرسه به صدا درآمد و عباس، که آن زمان در کلاس پنجم ابتدایی درس می خواند، همراه با دانش آموزان از مدرسه خارج شد. او با دیدن من به طرفم آمد. پس از احوالپرسی به سوی منزل به راه افتادیم. هنگام گذشتن از خیابان سعدی، گروهی از کارگران را دیدیم که در حال کندن کانال بودند. در میان کارگران پیرمردی بود. پیرمرد آنگونه که باید، توانایی انجام کار را نداشت و بعداً معلوم شد که به ناچار برای گذراندن زندگی خود و خانواده‌اش کارگری می کند. عباس با دیدن پیرمرد که به سختی کلنگ می زد و عرق از سر و رویش می چکید، لحظه ای ایستاد. سپس نزد پیرمرد رفت و گفت:
ـ پدر جان! باید چند متر بکنی؟
پیرمرد با ناتوانی گفت:
ـ سه متر به گودی یک متر.
عباس بی درنگ کتابهایش را که در زیر بغل داشت به پیرمرد داد و از او خواست تا کلنگ را به او بدهد و در گوشه ای استراحت کند. عباس شروع کرد به کندن زمین. من که با دیدن این صحنه سخت تحت تأثیر قرار گرفته بودم، بیلی را که روی زمین افتاده بود، برداشتم و در خاک برداری به عباس کمک کردم. پس از یک ساعت کار، مقداری را که پیرمرد می بایست حفر می کرد، کنده بودیم. از او خداحافظی کردیم و به منزل رفتیم.
از آن روز به بعد، هر روز پس از تعطیل شدن از مدرسه عباس را می دیدم که به یاری پیرمرد می رود.
این کار عباس تا پایان حفاری و لوله گذاری خیابان سعدی قزوین ادامه داشت.
 
وصیت نامه شهید عباس بابایی



بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

خدایا خدایا ترا به جان مهدی عج ، تا انقلاب مهدی عج ، خمینی را نگهدار

بخدا قسم من از شهدا و خانواده های شهدا خجالت می کشم
وصیت نامه بنویسم . حال سخنانم را
برای خدا در چند جمله انشاالله خلاصه میکنم

خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده

خدایا همسر و فرزندانم را به تو می سپارم

خدایا من در این دنیا چیزی ندارم هرچه هست از آن توست

پدر و مادر عزیزم ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم

عباس بابایی

۲۱ ماه مبارک رمضان

 

 

نویسنده : محمدحسین کاظمی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ایران ای سرای من

 

چامه ای که در این نوشتار گزینش کردم قطعه ایران زمین سروده حسین پژمان بختیاری است. می خواستم تنها از چامه ی این شاعر بزرگوار استفاده کنم ولی شایسته دانستم که یک معرفی هر چند کم از این شاعر را هم بیاورم کسی که عمرش را برای اعتلای فرهنگی جامعه اش صرف کرده. روانش شاد و نامش گرامی.

حسین پژمان بختیاری از شاعران و نویسندگان معروف اواخر عصر قاجار و دوره ی پهلوی متولد سالد 1279 و در سال 1353 خورشیدی جان به جان آفرین تسلیم کرد. پدرش علی مرادخان از بزرگان مشروطه طلب ایل بختیاری بوده است. مادر وی عالمتاج قائم مقامی از نوادگان قائم مقام فراهانی نویسنده ی صاحب سبک و وزیر نامی دوره ی قاجار نیز از شاعران نام آور عصر و دارای دیوان چاپ شده با نام دیوان ژاله قائم مقامی است.
از آثار چاپ شده ی پژمان بختیاری می توان به مجموعه های: بهترین اشعار، زن بیچاره، خاشاک، محاکمه شاعر، اندرزیک مادر، کویر اندیشه، تاریخ پست و تلگراف در ایران و تصحیح متون: لسان الغیب دیوان حافظ، دیوان جامی، ترانه های خیام، خمسه نظامی  دیوان ژاله قائم مقامی و ... اشاره کرد. هم چنین آثار چاپ نشده ی چون سخن وران پارسی گو، گویش بختیاری و تاریخ منظوم اشکانیان را می توان به کارنامه ی علمی و ادبی این نویسنده و شاعر معاصر افزود.
محتوای موضوعی، مجموعه ی شعر موسوم به کویر اندیشه روانشاد حسین پژمان بختیاری بسیار جالب است میزان تعلق خاطر این شخصیت ادبی و علمی نسبت به دو عنصر هویت ملی(ایرانی)؛ یعنی سرزمین ایران و زبان فارسی به در خور اندیشه است. پژمان در طول زندگی هفتاد و چهار ساله اش، شاهد دوران شکوفایی و پژمردگی انقلاب مشروطه و تحولات حکومتی قاجار و پهلوی و جنگ های اول و دوم جهانی، نهضت ملی شدن نفت  به رهبری دکتر مصدق و برخی جدا سری های محلی در بلاد مرزی ایران بوده است.
پژمان به عناصر فرهنگی ایران عشق می ورزید ودر آثارش به ایران و زبان فارسی بیش از هر چیز می پرداخت. از میان عناصر هویت ملی، دلبستگی پژمان به سرزمین ایران و مام میهن درخششی کم نظیر دارد. از جمله اشعاری که پژ مان در این ایام سروده قطعه ای است با نام ایران زمین. شاعر در آغازآن آورده: این قطعه شعر در پایان 1320 که همه چیز ما مرهون و معروض بی احترامی متجاوز روس و انگلیس و بیگانه پرستان داخلی شده بود گفته و منتشر شد


اگر ایران به جز ویران‌سرا نیست؛

من این ویران‌سرا را دوست دارم.

اگر تاریخ ِ ما افسانه‌رنگ است؛

من این افسانه‌ها را دوست دارم.

نوای ِ نای ِ ما گر جان‌گداز است؛

من این نای و نوا را دوست دارم.

اگر آب و هوای‌َش دل‌نشین نیست؛

من این آب و هوا را دوست دارم.

به شوق ِ خار ِ صحراهای ِ خشک‌َش،

من این فرسوده‌پا را دوست دارم.

من این دل‌کش زمین را خواهم از جان

من این روشن‌سما را دوست دارم.

اگر بر من ز ایرانی رود زور،

من این زورآزما را دوست دارم.

اگر آلوده‌دامانید، اگر پاک!

من ای مردم، شما را دوست دارم.

یکی دیگر از ارکان هویت یک ملت، زبان مشترک و سرمایه ی ادبی آن هاست. این سرمایه ی ادبی شامل زبان مشترک . مشاهیر و نام آوران ادبی و مکتوبات ادبی بر جای مانده است. به طور مثال، در ایران، زبان فارسی میراث مشترک و تاریخی همه ی ایرانیان، بلکه میراث فرهنگی حوزه ی تمدن ایرانی در منطقه به شمار می رود.اهتمام پژمان به این بخش از هویت ایرانی حایز اهمیت است. در این بخش، شاعر از برخی سبک های نو، که بحر و قافیه را از شعر فارسی حذف می کنند اظهار نارضایتی می کند. بزرگ ترین سرمایه ی تفاخر و سربلندی ایران و زبان فارسی و مشاهیر بلند آوازه اش می داند.

راهش مستدام باد. نامش همواره با ایران و ایرانش همیشه جاوید

 

نویسنده : محمدحسین کاظمی ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک